شعر شهادت حضرت علی

شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود

فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود

دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او

صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود

 

دانی چرا جبین علی را شکافتند؟

زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود

خونش نصیب دامن محراب کوفه شد

آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود

یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید

اشک شبش به غربت روزش گواه بود

دستش برای مردم دنیا نمک نداشت

عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود

هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب

حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود

مولا پس از شهادت زهرا غریب شد

زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود

وقتی که از محاسن او می‌چکید خون

عباس را به صورت بابا نگاه بود

«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون

رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود

استاد سازگار

 

 

 

من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست

این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست

این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است

به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست

منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او

پس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ست

آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است

بی گمان قطره ای از درد فراوان علی ست

لحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد

که جهان، آینه در آینه حیران علی ست

کعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده است

تا بدانیم کلید در این خانه علی ست

از دم صبح ازل نام علی را می خواند

دل که تا شام ابد دست به دامان علی ست

محمد حسین صفاریان

 

 

 

دست حق حیدر كرار علی 

شیر حق حجت دادار علی 

مخزن و معدن اسرار علی 

سید و سرور و سالار علی

جان به قربان جمالت مولا 

كی رسم من به وصالت مولا

چه بگویم كه جه ها كرد عدو 

آتش كینه به پا كرد عدو

ای خدا شیعه دلش محزون است 

از غم عشق علی مجنون است

این همان ماتم عظمی باشد 

سحر آخر مولا باشد

میزبان زینب كبری باشد 

او نوازش گر بابا باشد

زیر لب زمزمه دارد زینب 

كه دگر آخر كار است امشب

تا علی گشت برون از خانه 

عالمی شد ز غمش غمخانه

شد علی شمع و همه پروانه 

خیل مرغان ز پی اش مستانه

می سرودند به صد آه و نوا 

مرو امشب تو مسجد مولا

مسجد كوفه پر از غوغا شد 

گوئیا روز جزا بر پا شد

سند قتل علی امضاء شد 

پر ز اندوه دل زهرا شد

تا كه آمد ز شهادت خبرش 

بست تكبیر نماز سحرش

حیدر از تیغ جفا شد بیتاب 

رفت از هوش میان محراب

رنگ خورشید علی شد مهتاب 

چهره اش در یم خون گشت خضاب 

ضربه تیغ اگر كاری بود 

ذكر مولا به لبش جاری بود