ويژه نامه شهادت امام صادق(ع)

نام: جعفر بن محمد .

كنيه: ابوعبدالله، ابواسماعيل و ابوموسى.

القاب: صادق، فاضل، صابر، طاهر، قائم، كافل و منجى.

مشهورترين لقب آن حضرت «صادق» است. اين لقب به خاطر صدق گفتار آن حضرت و تمايز از جعفر كذاب، كه در عصر امام زمان (ع) ادعاى امامت كرده بود، به آن حضرت داده شد.

 

منصب: معصوم هشتم و امام ششم شيعيان.

تاريخ ولادت: هفدهم ربيع‏الاول سال 80 هجرى.

برخى مورخان، تاريخ تولد آن حضرت را اول رجب سال 80 هجرى و برخى ديگر سال 83 هجرى دانسته‏اند؛اما قول اول مشهور است و اين روز مطابق است با روز ولادت پيامبر اكرم (ص).

محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى : امام محمد باقر بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب (ع).

نام مادر: فاطمه، مكنّى به‏ام فَروه بنت قاسم بن محمد بن ابى بكر.

ام فَروه، كه فرزندزاده جناب محمد بن ابى بكر بود، مقام والايى در بين زنان زمان خويش داشت. امام صادق (ع) درباره شأن او فرمود: مادرم از جمله زنانى بود كه ايمان آورد و تقوا پيشه كرد و نيكوكارى نمود، و خدا نيكوكاران را دوست دارد.

اين زن از تربيت‏شدگان مكتب امام زين‏العابدين (ع) و امام محمد باقر (ع) است.

مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امام محمد باقر (ع) در هفتم ذى‏حجه سال‏114 هجرى تا 25 شوال سال 148 هجرى، به مدت 34 سال.

تاريخ و سبب شهادت: 25 شوال سال 148 هجرى، در سن 65 سالگى، به وسيله زهرى كه منصور دوانيقى به آن حضرت خورانيد.

برخى تاريخ شهادت آن حضرت را نيمه رجب سال 148 هجرى دانسته‏اند.

محل دفن: قبرستان بقيع، در مدينه مشرفه، در جوار قبر پدر و جدش و امام‏حسن مجتبى (ع) (در عربستان سعودى كنونى).

همسران: 1. فاطمه بنت حسين. 2. ام حميده (حميده مصفاة). و چند ام ولد ديگر.

فرزندان: 1. امام موسى كاظم (ع). 2. اسماعيل. 3. عبدالله. 4. محمد ديباج. 5. اسحاق. 6. على عريضى. 7.عباس. 8. ام فروه. 9. فاطمه. 10. اسماء.

اصحاب وياران : تعداد راويان و اصحاب امام صادق (ع) بيش از چهار هزار نفر است كه از محضر آن حضرت بهره‏مند شده و در جهان اسلام به انتشار علوم اهل بيت(ع) پرداختند

 

سیره امام صادق (علیه ‏السلام) در رفتار با اصحاب

 

دوران 34 ساله امامت امام‏جعفرصادق (علیه‏السلام) فرصتی طلایی بود تا تشنه‏کامانِ معارفِ نابِ الهی را از سرچشمه زلال وحی سیراب سازد و در این خلال، برخوردهای آن حضرت با گروه‏های دگر اندیش سازنده و آموزنده بود. هنگامی که مفضل علیه زندیقی، عتاب‏آمیز صحبت کرد، آن زندیق نتوانست تعجب خود را پنهان کند و گفت گمان نمی‏برم شما از حلقه شاگردان جعفر صادق باشید چه این‏که ایشان رفتاری بس ملایم‏تر و خوشایندتر از این جوش و خروش شما دارد. «عنوان بصری» می‏گوید، من از محضر مالک‏بن‏انس دانش فرا می‏گرفتم و بنا را بر آن گذاشتم که از محضر جعفربن‏محمد(علیه‏السلام) نیز دانش فرا بگیرم و بعد از اجازه بر او وارد شدم و گفتم: السلام علی الشریف و او در جوابم فرمود: أدخل علی برکة اللّه!

آن حضرت که با زنادقه و مخالفان این نوع برخورد کریمانه را دارد، به یقین با اصحاب و شاگردان خاص خویش، رفتاری والاتر از این خواهد داشت. او سال‏ها بر کرسی درس و منبر پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله) قرار گرفت و هزاران شاگرد را در مکتب خود تربیت کرد.

سلوک علمی امام‏صادق (علیه‏السلام) طی این سی‏وچند سال، برخورد شایسته یک استاد را با شاگردان خود به زیباترین وجه ترسیم می‏کند و ما در این مجال کوتاه به چند عنوان مختصر اشاره می‏کنیم:

الف: تشویق و تکریم شاگردان شایسته

تاریخ پربار زندگی امام‏صادق (علیه‏السلام) نشان می‏دهد که آن حضرت، چه در حضور و چه در غیاب یاران و شاگردان شایسته خود، نسبت به آنان، تعبیرات زیبایی دارد که نشانگر تشویقِ آن‏ها و احترام به آنان است. نمونه چند رفتار احترام‏آمیز آن حضرت در حق شاگردان ایشان، ذکر می‏شود.

1ـ ابان محمدبن ‏ابان ‏بن‏ تغلب

ابان می‏گوید: از پدرم شنیدم که می‏گفت: به اتفاق پدرم ابان تغلب خدمت امام‏صادق (علیه‏السلام) رسیدیم. همین‏که نگاه امام به پدرم افتاد، دستور داد بالش برای پدرم نهادند و با پدرم مصافحه و معانقه کرد و به او خوشامد گفت.2

2ـ فضیل ‏بن ‏یسار

هر گاه امام فضیل بن یسار را می‏دید می‏فرمود: هر کس که دوست دارد به سوی مردی از اهل بهشت نظر کند به فضیل نگاه کند. و می‏فرمود: فضیل از اصحاب پدر من است و من دوست می‏دارم کسی را که دوست بدارد یاران پدرش را.3

3ـ هشام بن ‏محمد

امام (علیه‏السلام) نسبت به هشام‏بن‏محمدالسائب‏الکلبی بسیار عنایت داشت به‏گونه‏ای که هر گاه بر حضرت وارد می‏شد، امام‏صادق (علیه‏السلام) او را نزد خود می‏نشاند و با او با گشاده‏رویی و نشاط سخن می‏گفت.4

4ـ حمران بن‏اعین

بکیر بن‏اعین در ایام حج بر امام‏صادق (علیه‏السلام) وارد شد، حضرت سراغ حمران را از او گرفت، بکیر گفت: امسال نتوانست به حج بیاید؛ با آن‏که شوق زیادی داشت که به حضور شما نیز شرفیاب شود، اما به شما سلام رساند. حضرت فرمود: بر تو و او، سلام باد... حمرانْ مؤمن و از اهل بهشت است.5

5ـ هشام بن الحکم

هشام آن‏چنان نزد امام موقعیت ممتازی داشت که گاهی بزرگان دیگر بر او رشک می‏بردند. در منی حضرت صادق(علیه‏السلام) و افرادی چون حمران، قیس، صر و یونس و... حضور داشتند که هشام بر آن‏ها وارد شد، امام‏صادق(علیه‏السلام) او را بر همگان مقدّم داشت. حضرت دریافت که احترام به هشام بر حضار گران آمده است؛ لذا فرمود: هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده6.

ب: اُنس با شاگردان

منظور از انس با شاگردان، مراوده، دیدوبازدید و شرکت در مجالس آن‏ها است. به‏این معنی که آن حضرت دیدار با ایشان را دوست می‏داشته و دوری آنان باعث دلتنگی حضرت می‏شده است.

غبسه می‏گوید: از امام‏صادق(علیه‏السلام) شنیدم که می‏فرمود: من از دست مردم مدینه و تنهایی خودم به خدا شکایت می‏کنم تا این‏که شما بر ما وارد شوید و از ورود شما شادمان می‏شوم و ای کاش این طاغیه ـ منصور دوانیقی ـ مرا آزاد می‏گذاشت که خانه‏ای بگیرم و در آن سکونت کنم و شما را نیز همراه خود در آن جای دهم.7 و یا خطاب به ابوحمزه می‏گفت: إنّی لأستریح اذا رأیتک8 ای ابوحمزه از دیدار شما آرام می‏شوم. و یا زمانی که عقبة‏بن‏خالد، معلی‏بن‏خنیس و عثمان بن عمران بر حضرت امام‏صادق (علیه‏السلام) وارد شدند، حضرت فرمود: خوش آمدید، خوش آمدید؛ ای کسانی که ما را دوست دارند و ما آن‏ها را دوست داریم. و سپس فرمود: جَعلکم اللّه مَعَنا فی الدُّنیا و آلاخرة.9

ج: میدان‏دادن برای سخن‏گفتن

گاهی اصحاب و شاگردان امام‏صادق(علیه‏السلام) در محضر شریف آن امام همام، لب به سخن نمی‏گشودند؛ نخست به این دلیل که هیبت معنوی امام جرأت سخن گفتن در محضر ایشان را از حاضرین سلب می‏کرد، دیگر این‏که سخن گفتن در محضر ایشان را نوعی خلاف نزاکت به حساب می‏آوردند. در چنین اوضاع و احوالی حضرت خودش دستور به مناظره می‏دادند و راضی نمی‏شدند که هیبت ایشان و ادب دوستان، از کسی سلب جرأت نماید. لذا در محفلی که مناظره و گفتگو بود، دیدند حمران بن اعین ساکت است. حضرت سؤال کردند که چرا سخن نمی‏گویی؟ حمران گفت: سرور من، سوگند یاده کرده‏ام که در مجلسی که شما حضور دارید به خود اجازه سخن گفتن ندهم. حضرت فرمودند: من به تو اجازه دادم، حال سخن بگو.10

د: تقدیر از تلاش‏های علمی

همه شاگردان آن حضرت در راه حفظ آثار اهل‏بیت (علیهم‏السلام) اهتمام می‏ورزیدند، اما برخی از آن‏ها نقش بیشتری داشتند و درست به همین دلیل، امام بر خود لازم دیده است که از تلاش‏های برجسته و صادقانه آن‏ها قدردانی نماید. درباره زراره فرمود: «رحم الله زرارة بن اعین، لو لا زراره لاندرست آثار النبوة و احادیث ابی؛11 خدا رحمت کند زرارة را که اگر تلاش‏های او نبود آثار نبوت و احادیث پدرم تباه می‏شد». و در حق زرارة و محمد بن مسلم و برید بن معاویة و لیث بختری فرمود: اینان از نجبا هستند و از امنای الهی به شمار می‏آیند، حلال و حرام خدا را می‏دانند و اگر اینان نبود آثار نبوت تباه می‏شد.12

جلوه دیگر تقدیر از تلاش‏های علمی؛ ارجاع مردم به شاگردان خود است که در سیره عملی امام صادق بارها دیده شده است؛

ـ به فیض بن مختار فرمود، هر وقت خواستی بر احادیث ما آگاهی یابی، سراغ آن شخص را بگیر. و با دست مبارک به زرارة بن اعین اشاره فرمود.13

ـ مردی از شام برای بحث و گفتگو نزد حضرت آمده بود، ایشان آن شخص را به حمران ارجاع داد، آن شخص گفت، من برای مناظره با شخص شما آمده‏ام نه حمران، حضرت فرمود، اگر بر ایشان ظفر یافتی، گویا بر من غالب شده‏ای. بعد از ختم مناظره، حضرت از مرد شامی سؤال کرد که حمران را چگونه یافتی؟ گفت: بسیار حاذق و ماهر بود. هر آن‏چه که پرسیدم، به‏خوبی جواب گفت.14

ـ عبدالله بن یعفور می‏گوید: از حضرت سؤال کردم که گاهی سؤالی پیش می‏آید و ما به شما دسترسی نداریم، در این‏گونه مواقع چه کنیم؟ حضرت فرمود: چرا نزد محمد بن مسلم نمی‏روی، زیرا که او از پدرم علم و دانش فراگرفته و نزد او موجه بوده است.

ه : راهنمایی و تذکر

انسان غیرمعصوم هرچه دانش داشته باشد و تلاش‏های علمی صادقانه صورت داده باشد باز هم بی‏نیاز از منبع فیض نیست که هر از گاهی رو به‏سوی او آورد و نقاط قوت خود را از زبان او بشنود و بر ضعف‏های خود وقوف یابد تا در صدد رفع آن‏ها برآید. حضرت امام‏صادق(علیه‏السلام) با هدف توانمندساختن شاگردان، نقاط ضعف و قوت آنان را گوشزد می‏کرد. به حمران می‏گفت: در بحث، سخنی را دنبال می‏کنی و به نتیجه می‏رسانی. به هشام بن سالم فرمود: می‏خواهی بحث را دنبال کنی و به نتیجه برسانی اما توانایی نداری. به احول فرمود: در بحث و مناظره قیاس بسیار می‏آوری و باطل را به باطل جواب می‏دهی. به قیس فرمود: در گفتگو به حق نزدیک می‏شوی اما از اخبار و احادیث نبوی فاصله می‏گیری و حق را به باطل می‏آمیزی، اما بدان که سخن حق هر چند کم باشد تو را از باطل، بسیار بی‏نیاز خواهد کرد. به هشام بن‏حکم فرمود: تو در بحث پیش می‏روی همین‏که می‏خواهی به زمین بخوری دوباره پرواز می‏کنی و کسی همانند تو باید با مردم سخن بگوید. از لغزش بپرهیز که امداد و شفاعتْ یاریگر تو خواهد بود.15

و: ابراز خشم از اسائه ادب به شاگردان

کسانی از کوفه به محضر شریف حضرت رسیدند و از کسانی چون برید و زرارة و محمد بن مسلم عیب‏جویی کردند، حضرت به آن‏ها فرمود: ای گروه عیب‏جو و هرکس که همفکر شما ماست! خدا روح شما را پاک نگرداند. شما از کسانی عیب می‏گویید که امین خدا بر حلال و حرام دین شما هستند. آنان ستارگان شیعیانم هستند، چه زنده باشند چه مرده. اینان یاد پدرم را زنده کرده‏اند. راوی می‏گوید: سپس حضرت از شدت ناراحتی گریه کردند و آن‏گاه اضافه کردند: آنان کسانی هستند که مشمول صلوات و رحمت خداوند می‏باشند، چه زنده باشند و چه مرده و آنان «برید عجل»، «زرارة»، «ابوبصیر» و «محمدبن‏مسلم» هستند.16

ز: تأثر از فوت یاران و طلب آمرزش

زمانی که خبر رحلت ابان بن تغلب به حضرت رسید، بر او رحمت فرستاد و سوگند یاد کرد که مرگ ابان دل مرا به درد آورده است.17 در فوت یونس بن ضبیان فرمود: رحمه الله و بنی له بیتا فی‏الجنة کان والله مأمونا علی‏الحدیث.18

ح: زیارت قبر یاران

عبدالملک‏بن‏اعین شیبانی کوفی، یکی از یاران باوفا و از شاگردان امام‏صادق (علیه‏السلام) بود که در نزد امام قرب و احترام فراوان داشت. ایشان در مدینه از دنیا رفت، حضرت در حق ایشان دعا کرد: خدایا! او را در روز قیامت جزو ثقل محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله) قرار ده، چه این‏که او در نزد ما از بهترین بندگانت بود. سپس با جمعی دیگر به زیارت قبر او رفت و در کنار تربتش بر او رحمت فرستاد.19

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی  کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی  از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی  و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی  اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .

عصر امام صادق ( ع ) 

عصر امام صادق ( ع ) يکی از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو اغتشاشها و انقلابهای پياپی  گروههای مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين ( ع ) رخ مي داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی اميه را برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت . ليکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی اميه به بنی عباس طوفاني ترين و پر هرج و مرج ترين دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ايده ئولوژيها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نيز روابط مراکز اسلامی با دنيای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانی برای فهميدن و پژوهش پديد آورده بود . عصری که کوچکترين کم کاری يا عدم بيداری و تحرک پاسدار راستين اسلام ، يعنی  امام ( ع ) ، موجب نابودی  دين و پوسيدگی تعليمات حيات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون مي شد . اينجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش داشت . پيشوای ششم در گير و دار چنين بحرانی مي بايست از يک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بي دينی و کفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين به وسيله خلفای وقت جلوگيری کند . علاوه بر اين ، با نقشه ای  دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و نابودی  برهاند ، شيعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پيشين ، آخرين رمقها را مي گذراند ، و آخرين نفرات خويش را قربانی مي داد ، و رجال و مردان با ارزش شيعه يا مخفی  بودند ، و يا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حکومت جديد هم در کشتار و بي عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی  خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی ياران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانکه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . "جابر جعفي " يکی  از ياران ويژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه مي رفت . در بين راه قاصد تيز پای امام به او رسيد و گفت : امام ( ع ) مي گويد : خودت را به ديوانگی بزن ، همين دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خليفه داشت از قتلش به خاطر ديوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نيز مي باشد مي گويد : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بيت حديث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت ... او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سينه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگويم و نزديک است ديوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو : حدثنی  محمد بن علی بکذا وکذا ... ، ( يعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، يا روايت کرد ) . آری ، شيعه مي رفت که نابود شود ، يعنی اسلام راستين به رنگ خلفا درآيد ، و به صورت اسلام بنی اميه ای يا بنی عباسی خودنمايی کند . در چنين شرايط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احيا و بازسازی  معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظيمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های  گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر يک از اينان از طرفی  خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار ميراث دينی  و علمی و نگهدارنده تشيع راستين بودند ، و از طرف ديگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ويرانگر در ميان مسلمانان نيز بودند . تأسيس چنين مکتب فکری  و اين سان نوسازی و احياگری تعليمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفری ( تشيع ) مشهور گردد . ليکن طولی نکشيد که بنی عباس پس از تحکيم پايه های حکومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بنی اميه را پيش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگي ناپذير و انقلابيی بنيادی در ميدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسين ( ع ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وی قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستين کرد .

 

برخى از ويژگى‏هاى مورد انتظار از مؤمنان در كلام امام صادق (علیه السلام)

حضرت صادق عليه السلام ششمين پيشواى شيعيان جهان در 17 ربيع الاول سال 83 ه . ق در مدينه منوره ديده به جهان گشود . پدر بزرگوارش حضرت امام محمد باقر عليه السلام و مادر گرامى‏اش‏ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى‏بكر مى‏باشد . اسم آن حضرت جعفر و كنيه‏اش ابو عبدالله و ابو اسماعيل و القاب شريفش صادق، صابر، فاضل و طاهر است (1) . 

امامت آن حضرت كه همزمان با شهادت پدر ارجمندش از سال 114 شروع شد، با حكومت 5 تن از خلفاى اموى و عباسى به ترتيب هشام بن عبدالملك (نهمين خليفه اموى)، ابراهيم بن وليد (دهمين خليفه اموى) و مروان بن محمد آخرين خليفه اموى (126- 132) و عبد الله سفاح (اولين خليفه عباسى) و ابوجعفر منصور دوانيقى (دومين خليفه عباسى) مصادف بود . آن بزرگوار در 25 شوال سال 148 ه . ق در سن 65 سالگى توسط منصور دوانيقى مسموم شد، در مدينه منوره به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد . 

امام صادق عليه السلام در مدت 34 سال امامت پربركت‏خويش نقش شايسته‏اى در گسترش فرهنگ حياتبخش اسلام انجام داد . آن حضرت با استفاده از فرصت‏بدست آمده در عصر خويش (درگيرى و نزاع ميان بنى اميه و بنى عباس) وسيعترين دانشگاه اسلامى را پى‏ريزى نمود; در دانشگاه آن حضرت حدود چهار هزار نفر شاگرد پرورش يافتند كه برخى از آنان از رهبران فكرى تشيع به شمار مى‏آيند . هشام بن حكم، عبد الله بن ابى جعفر، هشام بن سالم، محمد بن مسلم، مفضل بن عمر و جابر بن حيان از آن جمله‏اند . 

كوفه يكى از مهم‏ترين كانون‏هاى تجمع پرورش يافتگان دانشگاه جعفرى عليه السلام بود . حسن بن على بن زياد وشاء كه از شاگردان امام رضا عليه السلام است نقل مى‏كند كه: در مسجد كوفه 900 نفر استاد حديث مشاهده كردم كه همگى از جعفر بن محمد عليه السلام حديث نقل مى‏كردند (2) . در مكتب آن حضرت نه تنها شيعيان بلكه غير شيعيان نيز حضور مى‏يافتند . پيشوايان چهارگانه اهل سنت‏با واسطه يا مستقيما از امام صادق عليه السلام بهره برده‏اند . 

آن حضرت شاگردان خويش را بر اساس ذوق و استعداد آنان تقسيم نموده و در همان رشته تشويق و تعليم مى‏نمود . و اين گونه بود كه مكتب تشيع در اثر تلاش‏هاى فرهنگى امام صادق عليه السلام به صورت چشم‏گيرى گسترش يافت و به اكثر قلمروهاى اسلامى رسيد و بسيارى از مسلمانان در آن دوران طلايى به مكتب اهل بيت عليهم السلام گرويدند . 

آن حضرت با استفاده از وضعيت موجود وكلاى متعددى را در مناطق مختلف مستقر نمود و توسط پرورش يافتگان مكتب خويش دستور العمل‏هاى فردى، اخلاقى و اجتماعى را به مسلمانان آموزش داد و مكتب اهل بيت عليهم السلام را با زيباترين و محكمترين دلائل به جهان اسلام معرفى نمود . 

رهنمودهاى راهگشاى آن حضرت در زمينه‏هاى سلوك فردى و اجتماعى، معاشرت با ديگران، برخورد با نسل نو و جوانان، مسائل حقوقى، آداب ازدواج، موضعگيرى در مقابل حكومت‏ها و سياستمداران زمان، آموزه‏هاى علمى، تربيتى، پزشكى و ده‏ها موضوع ديگر، زينت‏بخش صفحات زندگى آن حضرت و برگ زرينى در تاريخ شيعه مى‏باشد . در اين نوشتار گزيده‏اى از سخنان آن حضرت را در بيان ويژگى‏هاى مورد انتظار از شيعيان و مؤمنان حقيقى گرد آورده و به علاقمندان حضرتش تقديم مى‏داريم . بديهى است كه اين‏ها همه ويژگى‏ها و صفات پيروان اهل بيت عليهم السلام نيست و بيان همه آن‏ها نيازمند يك كتاب مستقل مى‏باشد . 

استقامت و پايدارى 

بدون ترديد پشتكار و پايدارى در راه هدف، از عوامل پيروزى و توفيق انسان به شمار مى‏رود . كسانى در زندگى به خواسته‏ها و آرزوهاى خود نائل گشته‏اند كه در راه آن نهايت تلاش و استقامت را نموده‏اند . امام صادق عليه السلام يكى از مهم‏ترين نشانه‏هاى شيعه را استقامت در راه حق مى‏داند و رسيدن به سعادت حقيقى را در گرو اين خصيصه پسنديده قلمداد مى‏كند و مى‏فرمايد: «لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكة ولاظلهم الغمام ولاشرقوا نهارا ولاكلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم، ولما سالوا الله شيئا الا اعطاهم (3) ; اگر شيعيان ما در راه حق استقامت ورزند فرشتگان آسمان با آنان دست مى‏دهند، ابرها [ى رحمت] بر سر آنان سايه مى‏افكنند و سيمايشان همانند روز روشن مى‏درخشد و از زمين و آسمان روزى مى‏خورند و هيچ خواسته‏اى از خداوند نخواهند داشت مگر اينكه خداى متعال به آنان عطا مى‏كند .» 

عظمت نفس و دورى از ذلت

شخصيت هركس در گرو عزت نفس اوست . انسان به عزت نفس و تكريم شخصيت از همه چيز حتى از آب و غذا بيشتر نيازمند است، چرا كه رنج گرسنگى و تشنگى برطرف مى‏شود اما تحقير شخصيت و آزردگى روح و روان به اين سادگى رفع نمى‏شود و چه بسا كه تا آخر عمر انسان را بيازارد . خداوند متعال انسان را عزيز آفريده و هيچگاه به او اجازه تحقير ديگران و يا شخصيت‏خويش را نداده است . اين سخن در مورد پيروان مكتب تشيع از اهميت ويژه‏اى برخوردار است . آنان طبق رهنمود امام صادق عليه السلام هيچگاه نبايد خود را ذليل كنند، بلكه بايد از كارهاى تحقيرآميز و ذلت آور اجتناب نمايند . آن حضرت شيعيان را از كسالت، تنبلى، دست درازى به سوى ديگران، طمع كارى، زياده‏طلبى و ساير امور ذلت‏آور مبرا مى‏داند و مى‏فرمايد: «شيعتنا لا يهرون هرير الكلب ولا يطمعون طمع الغراب . . . ولا يسالون لنا مبغضا ولو ماتوا جوعا (4) ; شيعيان ما [از فرط ذلت] همانند سگ زوزه نمى‏كشند و مانند كلاغ طمع نمى‏كنند . . . آنان هيچگاه به سوى دشمنان ما دست [ذلت] دراز نمى‏كنند گرچه از گرسنگى بميرند .» خداوند متعال نيز تن دادن به كارهاى ذلت‏آور را از صفات منافقين شمرده و عزت را منحصر به ذات خويش مى‏داند: «بشر المنافقين بان لهم عذابا اليما الذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المؤمنين ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا» (5) ; «به منافقان بشارت ده كه عذاب دردناكى در انتظار آن‏هاست . همان‏ها كه كافران را بجاى مؤمنان دوست‏خود انتخاب مى‏كنند . آيا عزت [و آبرو] را نزد آنان مى‏جويند با اينكه همه عزت‏ها از آن خداست؟» 

زهد و ساده‏زيستى 

از آنجا كه دلبستگى به دنيا و تعلقات آن مانع رسيدن به كمال حقيقى است، نيك مردان الهى هميشه زهد و قناعت را در متن برنامه خود دارند و ساده‏زيستى، بى‏پيرايگى و پرهيز از جلوه‏هاى دنيوى و دل نبستن به مظاهر دنيا و زرق و برق آن از شاخص‏ترين ويژگى‏هاى آنان است . مطمئنا آنان اين شيوه پسنديده را از زندگى پيامبران، اولياء الهى و عالمان عارف آموخته‏اند . پيروان حقيقى اهل بيت عليهم السلام خصلت زيباى زهد و ساده زيستى را از آن گراميان آموخته و اين سخن گهربار امام صادق عليه السلام را هميشه آويزه گوش خود دارند كه فرمود: «ان احببت ان تجاور الجليل فى داره وتسكن الفردوس فى جواره فلتهن عليك الدنيا واجعل الموت نصب عينك ولا تدخر شيئا لغد واعلم ان لك ما قدمت وعليك ما اخرت (6) ; اگر دوست دارى كه در درگاه الهى با خداوند متعال همنشين شوى و در بهشت در جوار حضرت باريتعالى مسكن گزينى، بايد دنيا [و مظاهر آن] در نظر تو خوار باشد و مرگ را هميشه نصب العين خود قرار بده و براى خود چيزى ذخيره نكن و بدان آنچه قبلا [از اعمال صالح ] تقديم داشته‏اى به حال تو سودمند خواهد بود و از كارهاى نيك كه انجام آن را به تاخير انداخته‏اى ضرر خواهى كرد .» 

تلاش براى اصلاح ديگران 

از جمله ويژگى‏هاى مورد انتظار براى شيعيان راستين، هدايت و اصلاح افراد منحرف به طريق صحيح مى‏باشد . آنان نه تنها خود راه حقيقت مى‏پيمايند بلكه از اعماق جان خويش دوست دارند ديگران هم ، چنين باشند . پيروان اهل بيت عليهم السلام تنها بدنبال نجات خويش نيستند بلكه شب و روز در انديشه اصلاح و راهنمايى گمراهان و آلودگان به انواع انحرافات مى‏باشند . آنان با الهام از رهنمودهاى پيشواى ششم عليه السلام با بكارگيرى شيوه‏هاى صحيح و پسنديده به اصلاح افراد مى‏پردازند و با اخلاق نيك در جذب گنه كاران تلاش مى‏كنند و اين كلام زيباى رئيس مذهب جعفرى را هيچگاه فراموش نمى‏كنند كه فرمود: «لا تقل فى المذنبين من اهل دعوتكم الا خيرا، واستكينوا الى الله فى توفيقهم وسلوا التوبة لهم (7) ; در مورد هم‏كيشان بدكار خود جز خوبى [و نيكى] چيزى نگو و از خداوند توفيق هدايت و توبه آنان را بخواهيد .» 

سيره امام صادق عليه السلام نيز در اين رابطه مى‏تواند راهگشاى شيعيان باشد . آن حضرت هنگامى كه متوجه شد، شقرانى (8) (فردى گنه‏كار و شرابخوار) نمى‏تواند از دربار منصور دوانيقى سهم خود را دريافت كند، به آنجا رفت و سهم شقرانى را گرفت و به وى تسليم نمود . آن حضرت هنگام پرداخت وجه به شقرانى با لحنى ملاطفت‏آميز و مهربان، خطاى وى را به او گوشزد كرده و فرمود: كار خوب از هر كسى خوب است ولى از تو بواسطه انتسابى كه به ما اهل بيت دارى خوبتر و زيباتر است و كار بد از هر كسى بد است، ولى از تو به خاطر همين انتساب، زشت‏تر و قبيح‏تر است . امام صادق عليه السلام اين جمله را فرمود و گذشت . شقرانى با شنيدن اين جمله دانست كه امام از سر او و گناهش آگاه است و از اينكه امام با اين حال به يارى او شتافته و ابراز محبت نمود و با رفتارى كاملا منطقى و پسنديده وى را به گناهش متوجه ساخت، شديدا نزد وجدان خود شرمسار گشت و خود را ملامت نمود (9) . 

امانت و صداقت

از مهم‏ترين و بارزترين ويژگى‏هاى مورد انتظار براى شيعيان و مؤمنان، دو صفت والاى امانتدارى و راستگويى است . اين دو خصلت آنچنان اهميت دارد كه اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‏اى را مى‏توان با تقويت و ترويج آن دو در ميان افراد جامعه پى‏ريزى نمود و مشكلات را حل كرد و سعادت جوامع را تظمين نمود . امام صادق عليه السلام گذشته از توصيه‏هايى كلى به عموم شيعيان در اين رابطه، به برخى از يارانش در اين مورد پيام ويژه مى‏فرستاد . اهتمام آن حضرت به ترويج و احياى اين دو ويژگى انسانى واخلاقى در ميان شيعيان، جايگاه آن‏ها را در ميان تمام صفات پسنديده و فضائل اخلاقى روشن مى‏سازد . 

امام صادق عليه السلام به ابى كهمس فرمود: «اذا اتيت عبد الله فاقراه السلام وقل له: ان جعفر بن محمد يقول لك: انظر ما بلغ به على عند رسول الله صلى الله عليه و آله فالزمه، فان عليا عليه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلى الله عليه و آله بصدق الحديث واداء الامانة (10) ; هرگاه پيش عبدالله [بن ابى يعفور] رفتى، سلام [مرا] به او برسان و بگو: جعفر بن محمد به تو مى‏گويد: دقت كن در آن چيزى كه به وسيله آن على عليه السلام در محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله سرافراز شد [و او را به آن مقامات عالى رساند . ] پس [تو هم ] آن‏ها را براى خودت لازم بدان [و رفتار خويش را با آن اوصاف زيبا بياراى]، مطمئنا على عليه السلام با راستگويى و امانتدارى در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به آن درجه و عظمت رسيد .» 

حضرت امام خمينى رحمه الله در شرح اين حديث مى‏فرمايد: «هان! اى عزيز! تفكر كن در اين حديث‏شريف! بين مقام صدق لهجه و رد امانت تا كجاست كه على بن ابى طالب عليهما السلام را بدان مقام بلند رسانيد . از اين حديث معلوم مى‏شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين دو صفت را از هر چيز بيشتر دوست مى‏داشتند كه در بين تمام صفات كماليه مولى عليه السلام اين دو او را مقرب كرده است و بدان مقام ارجمند رسانده است . جناب صادق عليه السلام نيز در بين تمام افعال و اوصاف، اين امر را كه در نظر مباركشان خيلى اهميت داشته، به ابن ابى يعفور كه مخلص و جان نثار آن بزرگوار بوده پيغام داده و سفارش فرموده به ملازمت آن‏ها . (11) » 

حضرت صادق عليه السلام در حديث ديگرى اهميت اين دو صفت را چنين بيان مى‏دارد: «لا تنظروا الى طول ركوع الرجل وسجوده فان ذلك شى‏ء اعتاده، فلو تركه استوحش لذلك ولكن انظروا الى صدق حديثه واداء امانته (12) ; به طول ركوع و سجود شخص ننگريد زيرا به آن عادت كرده و اگر ترك كند به خاطر آن وحشت مى‏كند، بلكه به راستى گفتار و امانتدارى او بنگريد .» 

آرى شيعه راستين را با عبادت و اطاعت‏هاى ظاهرى نمى‏توان شناخت‏بلكه بايد در عرصه امتحان، راستى و امانتدارى او ثابت‏شود . چه بسا افرادى كه با انجام عبادت‏هاى سنگين و اعمال طولانى و ريايى، خود را مؤمن و پيرو اهل بيت عليهم السلام قلمداد مى‏كنند، اما در مقام راستى و امانتدارى نمى‏توانند از عهده آن برآمده و مغلوب شيطان مى‏شوند . 

ولايت پذيرى 

يكى ديگر از ويژگى‏هاى شيعيان از منظر حضرت صادق عليه السلام پذيرش ولايت و رهبرى امامان معصوم عليهم السلام به عنوان تداوم رسالت نبوى صلى الله عليه و آله مى‏باشد . شيعه حقيقى آنچنان به ولايت اهل بيت عليهم السلام دلبسته است كه شادى و حزن، خوشى و ناخوشى و تمام لذائذ و شدائد زندگى را با ولايت و محبت ائمه اطهار عليهم السلام پيوند مى‏زند . محبت اهل بيت عليهم السلام آنچنان در جان و دل وى رسوخ كرده كه تمام گفتار، رفتار و كردار او با ملاك‏ها و معيارهاى اهل بيت عليهم السلام سنجيده مى‏شود و آنان به عنوان حجت‏شرعى براى او هستند . 

امام صادق عليه السلام فرمود: «رحم الله شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا وعجنوا بماء ولايتنا يحزنون لحزننا ويفرحون لفرحنا (13) ; خداوند شيعيان ما را رحمت كند كه از زيادى سرشت ما آفريده شده‏اند و با آب ولايت ما عجين گشته‏اند . آنان به خاطر اندوه [و غصه‏هاى] ما غمناك مى‏شوند و با شادى ما شاد مى‏گردند .» 

امام صادق عليه السلام علاوه بر سفارش‏هاى مكرر به ولايت پذيرى پيروان خويش، در مكتب تربيتى خويش شيعيانى ولايى تربيت نموده و آنان را به اين كار تشويق مى‏كرد . 

داستان ذيل بيانگر اين حقيقت است: 

عبدالله بن ابى يعفور يكى از شيعيان مخلص و فداكار است كه در پذيرش ولايت ائمه اطهار عليهم السلام اسوه‏اى كامل و نمونه‏اى بارز براى تمام شيعيان مى‏باشد . او با همه عظمت علمى و موقعيت اجتماعى كه در ميان قوم خود داشت، در برابر فرمان امام عليه السلام تسليم محض بود . در اين مورد داستان مشهورى از وى نقل شده كه نهايت اخلاص و اطاعت وى را از ائمه اطهار عليهم السلام نشان مى‏دهد . وى روزى در حضور پيشواى ششم عليه السلام نشسته بود و از وجود حضرتش بهره‏مند مى‏شد . عبدالله، ضمن ارائه سخنانى به امام عليه السلام كلامى را اظهار نمود كه مورد عنايت‏حضرت قرار گرفت . اين سخن وى كه از عمق جان و منتهاى ايمان وى ريشه مى‏گرفت مى‏تواند درسى زيبا و الگويى مناسب براى تمام پيروان و دوستداران اهل بيت عليهم السلام باشد . 

او به امام صادق عليه السلام عرضه داشت: «والله لو فلقت رمانة بنصفين فقلت هذا حرام وهذا حلال لشهدت ان الذى قلت‏حلال، حلال; وان الذى قلت‏حرام، حرام; فقال: رحمك الله، رحمك الله (14) ; سوگند به خدا! اگر انارى را از وسط دو نصف كنى و بفرمايى كه نصف آن حلال و نصف ديگرش حرام است، مطمئنا گواهى خواهم داد كه: آنچه را گفتى حلال، حلال است و آن نصفى را كه فرمودى حرام، حرام است [و هيچگونه چون و چرا نخواهم كرد . ] امام صادق عليه السلام فرمود: خدا تو را رحمت كند، خدا تو را رحمت كند .» 

شهرت گريزى 

مؤمن و شيعه واقعى بر اين باور است كه كار و عمل انسان بايد براى جلب رضايت‏حضرت حق باشد و به غير از اين عمل وى ارزش حقيقى نخواهد داشت . كسانى كه براى خوشايند ديگران و جلب رضايت آنان - كه در مسير حق نيستند - تلاش مى‏كنند، كارى بيهوده و عبث انجام مى‏دهند . اساسا خودپرستى با خداپرستى در تضاد است . از منظر امام صادق عليه السلام عمل ريايى كه براى خشنودى خداوند متعال نبوده و تنها براى ارضاى نفس و يا خوشايند ديگران انجام مى‏گيرد، نزد خداوند عالم پشيزى ارزش ندارد . آن وجود گرامى در يك سخن بليغ فرمود: «كل البر مقبول الا ما كان رئاء (15) ; تمام نيكى‏ها پذيرفته مى‏شود مگر اعمالى كه بخاطر ريا [و نشان دادن به ديگران] انجام گرفته باشد .» 

پيشواى ششم در توضيح سخن خويش به عبدالله بن جندب (16) مى‏فرمايد: «لا تتصدق على اعين الناس ليزكوك، فانك ان فعلت ذلك فقد استوفيت اجرك، ولكن اذا اعطيت‏ بيمينك فلا تطلع عليها شمالك (17) ; هيچگاه صدقه [و كارهاى نيك] را جلو چشم مردم انجام مده به قصد اينكه تو را [مردى] پاكيزه انگارند، كه اگر به اين [سخن] عمل كنى اجر و پاداش خود را به نحو كامل دريافت‏خواهى كرد، ولى [به خاطر داشته باش] كه اگر با دست راست‏خود بخشش مى‏كنى دست چپ خود را مطلع نساز . (18) » 

رسيدگى به خانواده 

توسعه دادن به زندگى خانوادگى و خوشرفتارى با اعضاى خانواده يكى ديگر از ويژگى‏هاى مورد انتظار براى مؤمن و شيعه كامل مى‏باشد . پيرو حقيقى امام صادق عليه السلام هيچگاه نسبت‏به خانواده‏خود، تنگ نظر، سخت گير و بدرفتار نيست . او تلاش مى‏كند كه به نحو شايسته‏اى با همسر و فرزندان خود معاشرت نمايد و در صورت امكان به رفاه و امور معيشتى خانواده گسترش دهد . 

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «ان عيال المرء اسراءه فمن انعم الله عليه نعمة فليوسع على اسرائه فان لم يفعل اوشك ان تزول تلك النعمة (19) ; اعضاى خانواده يك مرد [همانند اسير اويند . پس هر كسى كه خداوند متعال نعمتى به او عطا كند، بايد به خانواده [و زيردستان] خود گشايشى در زندگى ايجاد كند كه اگر چنين نكند ممكن است اين نعمت از دست او خارج شود .» 

در روايتى ديگر امام صادق عليه السلام شيعيان را به خوشرفتارى با خانواده سفارش نموده و آنرا موجب طولانى شدن عمر مى‏داند و مى‏فرمايد: «من حسن بره فى اهل بيته زيد فى عمره (20) ; هر كس با خانواده خود خوشرفتارى نمايد عمرش طولانى خواهد شد .» 

رعايت ادب در معاشرت با ديگران 

ادب و مواظبت ‏بر فضائل اخلاقى از بزرگترين سرمايه‏هاى معنوى براى هر انسان محسوب مى‏شود . 

انسان با رعايت آداب اخلاقى و اجتماعى جايگاه خود را در جامعه تحكيم بخشيده و دل‏ها را به سوى خود جذب مى‏كند . دوست و دشمن، افراد با ادب را ستوده و از اعماق جان به آنان به ديده احترام مى‏نگرند . 

امام صادق عليه السلام رعايت اصول اخلاقى و توجه به آداب انسانى را از ويژگى‏هاى مكتب تشيع دانسته و آن را بر شيعيان راستين امرى ضرورى و لازم مى‏شمارد و مى‏فرمايد: «ليس منا من لم يوقر كبيرنا ولم يرحم صغيرنا (21) ; شيعه ما نيست كسى كه بزرگترها را احترام نكند و به كوچكترها ترحم ننمايد .» 

هميارى با برادران دينى 

تعاون و هميارى در بين پيروان اهل بيت عليهم السلام گذشته از اينكه موجب نزديكى دل‏ها و ايجاد انس و محبت مى‏شود، از مهم‏ترين عوامل اقتدار و تحكيم ارتباط در ميان آنان مى‏باشد . 

آنان با كنار گذاشتن اختلاف نظرها و سليقه‏هاى مختلف و احترام به همديگر در پيشبرد و نشر فرهنگ اهل بيت عليهم السلام نهايت‏سعى خود را مبذول مى‏دارند . شيعيان حقيقى با دورى از هواى نفس و رد خواست‏هاى شيطانى مخالفين مكتب متعالى تشيع، با همديگر مانوس شده و در راه ترويج معارف اسلامى و آموزه‏هاى اهل بيت عليهم السلام تلاش مى‏كنند . امام صادق عليه السلام در اين مورد به يكى از ياران خود مى‏فرمايد: «بلغ معاشر شيعتنا وقل لهم: لا تذهبن بكم المذاهب، فوالله لا تنال ولايتنا الا بالورع والاجتهاد فى الدنيا ومواساة الاخوان فى الله (22) ; به شيعيان ما برسان و بگو: مبادا گروه‏ها [ى منحرف ] شما را اغفال كنند، به خدا سوگند! به ولايت ما اهل بيت نمى‏توان رسيد مگر با تقوى و تلاش در دنيا و همكارى با برادران دينى در راه خدا .» 

دورى از مجالس گناه 

يكى از عوامل تاثير گذار در روح و روان انسان محيط اطراف اوست . عوامل انحرافى از جمله محفل‏هاى آلوده و اجتماعات ضد ارزشى كه افراد گنهكار و فاسد آن‏ها مى‏گردانند، تاثيرات فراوانى را در افراد شركت كننده باقى مى‏گذارد و آنان خواهى نخواهى همرنگ با اهل فسق و فجور و معصيت مى‏شوند . 

بدين جهت امام صادق عليه السلام مؤمنين را از شركت در اين محافل نهى كرده و آنان را از رفتن به چنين مكان‏هايى برحذر مى‏دارد، مگر اينكه براى تغيير وضعيت موجود باشد . آن حضرت مى‏فرمايد: «لا ينبغى للمؤمن ان يجلس مجلسا يعصى الله فيه ولا يقدر على تغييره (23) ; براى مؤمن شايسته نيست كه در مجلسى بنشيند كه در آن معصيت‏خداوند انجام مى‏شود و او توانايى تغيير آن را ندارد .» 

استفاده از فرصت‏ها 

فرصت‏هاى بدست آمده در زندگى كم است و سريعا از دست انسان خارج مى‏شود . انسان موفق كسى است كه از هر فرصت‏بدست آمده - گرچه كوتاه مدت باشد - براى رسيدن به هدف خويش بهره گيرد . پيشواى ششم در اين زمينه به پيروان خود فرمود: «من انتظر عاجلة الفرصة مؤاجلة الاستقصاء سلبته الايام فرصته، لان من شان الايام السلب وسبيل الزمن الفوت (24) ; هر كس [در فرصت‏هاى بدست آمده كه كوتاه و گذرا هستند] به انتظار فرصت‏هاى كاملترى در آينده بنشيند، روزگار آن فرصت [كوتاه] را نيز از او خواهد گرفت; چرا كه عادت روزگار سلب [فرصت‏ها] و روش زمانه از دست رفتن است .» 

تلاوت قرآن 

قرآن كلام الهى، و جلوه‏اى از قدرت و علم و حكمت پروردگار است و آيات نورانى آن نشانگر عظمت‏خداوند متعال مى‏باشد . قرآن برنامه زندگى يك مسلمان و معارف آن گنجينه‏اى بى‏پايان است . قرآن عهدنامه‏اى ميان خداوند و مردم مى‏باشد . 

امام صادق عليه السلام با اشاره به اين عهدنامه گرانبها، به مسلمانان سفارش مى‏كند كه هر روز پنجاه آيه از اين كتاب را تلاوت كنند: «القرآن عهد الله الى خلقه، فقد ينبغى للمرء المسلم ان ينظر فى عهده وان يقرء منه فى كل يوم خمسين آية (25) ; قرآن عهدنامه خداوند متعال به انسان‏ها مى‏باشد، براى مسلمان شايسته است كه به اين عهدنامه بنگرد و در هر روز پنجاه آيه از آن را تلاوت كند .» 

آن حضرت در سخن ديگرى به كيفيت تلاوت و آداب قرائت قرآن پرداخته و فرمود: «عليكم بالقرآن! فما وجدتم آية نجابها من كان قبلكم فاعملوا به، وما وجدتموه هلك من كان قبلكم فاجتنبوه (26) ; بر شما باد تلاوت قرآن، پس هر آيه‏اى يافتيد كه كسانى قبل از شما [با عمل به آن ] نجات يافته‏اند، شما هم به آن عمل كنيد و هر آيه‏اى را مشاهده كرديد كه بيانگر عوامل هلاكت [و نابودى ] پيشينيان است، شما هم از آن [عوامل ] پرهيز كنيد .» عبادت‌ ومكارم‌ اخلاق‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)

مالك‌ بن‌ انس‌ گفت‌: حضرت‌ از سه‌ حال‌ بيرون‌ نبود.يا روزه‌ بود ويا مشغول‌ عبادت‌ بود ويابذكر خدا مشغول‌ بود.او از بزرگان‌ عابد واز عظيم‌ترين‌ زاهدان‌ بود.

ابان‌ بن‌ تغلب‌گويد: خدمت‌ امام‌ درحاليكه‌ مشغول‌ نماز بود،رسيدم‌.ذكرهاي‌ ركوع‌ وسجده‌اورا شمردم‌، از شصت‌ بار بيشتربود.

«عبدالله بن‌ سنان‌ مي‌ گويد:به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) عرضكردم‌:پسرعموئي‌دارم‌ كه‌ هرچه‌ با او مي‌ پيوندم‌ او از من‌ مي‌ بُرد! لذا من‌ تصميم‌ گرفته‌ ام‌ كه‌اگر از من‌ بُريد منهم‌ از او ببُرم‌.بمن‌ اجازه‌ مي‌ فرمائيد كه‌ منهم‌ با او قطع‌رابطه‌ كنم‌؟ فرمود:اگر با او ارتباط‌ داشته‌ باشي‌ واو از تو ببُرد،خداي‌عزّوجل‌ شمارا باهم‌ مي‌ پيوندد.واگر تو از او ببُري‌ واو هم‌ از تو ببُرد،خدااز هر دوي‌ شما ببُرد.» بحارج‌74

«شخصي‌ به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)گفت‌:همسايه‌اي‌ دارم‌ كه‌ اهل‌ غنااست‌.وقتي‌ من‌ براي‌ قضاء حاجت‌ به‌ دستشوئي‌ مي‌روم ‌، براي‌ شنيدن‌ ازصداهاي‌ غناي‌ همسايه‌،بيشتر مي‌مانم‌!آيا اين‌ اشكال‌ دارد؟

امام‌ فرمود: نبايد بيشتر بماني‌ كه‌ خدا فرموده‌ است‌:همانا گوش‌ وچشم‌ودل‌ مورد سؤال‌ واقع‌ مي‌شوند.«اسراء36»

او گفت‌:گويا تاكنون‌ اين‌ آيه‌ را نشنيده‌ بودم‌ وانشاءالله توبه‌ مي‌كنم‌!

امام‌ فرمود:حال‌ بلند شو ونماز بخوان‌ كه‌ گناهت‌ بزرگ‌ است‌ واگر درچنين‌ حالي‌ اجلت‌ رسيده‌ بود،خيلي‌ برايت‌ بد بود»9-

علم‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌)محقق‌ حلي‌ دركتاب‌ معتبر نوشته‌ است‌ كه‌:

از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)در زمينه‌ علوم‌ آنقدر منتشر شده‌ است‌ كه‌ عقلها به‌حيرت‌ مي‌افتد. فقط‌ يك‌ نفر راوي‌ ازحضرت ‌، سي‌ هزار روايت‌ از امام‌نقل‌ كرده‌ است‌.همچنان‌ كه‌ خود امام‌ فرمود: ابان‌ بن‌ تغلب‌ از من‌ سي‌هزار حديث‌ نقل‌ كرده‌ است‌.

معلّي‌ بن‌ خنيس‌ مي‌گويد: ديدم‌ كه‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) با كيسه‌اي‌ بردوش‌ به‌ جائي‌ مي‌رود.اجازه‌ گرفتم‌كه‌ ايشان‌ را همراهي‌ كنم‌.با حضرت‌ به‌ محله‌ فقراء رفتيم‌ وامام‌ بربالاي‌سرآنان‌ كه‌ همگي‌ درخواب‌ بودند ، مقداري‌ غذا مي‌گذاشت‌. من‌ پرسيدم‌كه‌ اينها شيعه‌ هستند؟امام‌ فرمود: اگر شيعه‌ بودند كه‌ ما هرچه‌ داشتيم‌حتي‌ نمكمان‌ را با آنها نصف‌ مي‌نموديم‌.«منتهي‌ الامال‌ ج‌2 ص‌244»

ابوجعفر خثعمي‌ گويد: امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)كيسه‌اي‌ پول‌ بمن‌ داد و فرمود: اين‌ را به‌ فلان‌ سيد بده‌ ولي‌ نگو چه‌ كسي‌ آن‌ را داده‌ است‌.

منهم‌ آن‌ را به‌ شخصيكه‌ امام‌ معرفي‌ كرده‌ بود دادم‌. اوگفت‌:خدا جزاي‌خير به‌ اين‌ كسيكه‌ هميشه‌ بمن‌ كمك‌ كند، بدهد ولي‌ جعفربن‌ محمدحتي‌ يك‌ درهم‌ هم‌ بمن‌ كمك‌ نمي‌كند!«منتهي‌ الامال‌ ج‌2ص‌244»

«امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌):عده‌اي‌ به‌ محضر پيامبر آمدند وگفتند: ما عازم‌ مسافرت‌به‌ شام‌ هستيم‌. بما سخني‌ بياموز!حضرت‌ فرمود: شب‌ هنگام‌،هركجابراي‌ استراحت‌ توقف‌ نموديد ، وقتي‌ به‌ بستر رفتيد،قبل‌ ازخواب‌،تسبيح‌ فاطمه‌(علیها السلام‌‌) وآية‌ الكرسي‌ را بخوانيد كه‌ شمارا از هر چيزي‌حفظ‌ مي‌كند.

آنها رفتند وهنگام‌ خواب‌ دستور حضرت‌ را بكار بستند.در آن‌ حوالي‌راهزناني‌ بودند كه‌ اين‌ عده‌ را زير نظر گرفته‌ ومنتظر بودند كه‌ شب‌ بشودوبه‌ اينها دستبرد بزنند.وقتي‌ شب‌ شد يكي‌ از راهزنان‌ براي‌ آگاهي‌ ازموقعيت‌ مسافرين‌، به‌ محل‌ استراحت‌ آنان‌ آمد ولي‌ غير از ديوار بلندي‌كه‌ دور تا دور آن‌ محل‌ را فرا گرفته‌ بود،چيزي‌ نديد!برگشت‌ واين‌ قضيه‌رابه‌ راهزنان‌ خبر داد.راهزنان‌ سخن‌ اورا قبول‌ نكرده‌ وگفتند:تو آدم‌ضعيفي‌ هستي‌ واز ترس‌ اين‌ حرف‌ را مي‌زني‌! امّا وقتي‌ خود به‌ محل‌آمدند وآن‌ ديوار بلند را ديدند،بناچار برگشتند.

فردا صبح‌ باز به‌ آن‌ محل‌ رفتند وازديوارخبري‌ نبود ومسافرين‌ آنجابودند.راهزنان‌ از مسافرين‌ پرسيدند:شما ديشب‌ كجابوديد؟گفتند:همين‌ جا!راهزنان‌ گفتند:ديشب‌ ما آمديم‌ ولي‌ جز ديواربلندي‌ چيزي‌ نديديم‌!قصة‌ شما چيست‌؟آنان‌ گفتند:پيامبر بما سفارش‌كرده‌ است‌ كه‌ شب‌ قبل‌ از خواب‌، تسبيح‌ فاطمه‌(علیها السلام‌‌) وآية‌ الكرسي‌ را بخوانيم‌ وماهم‌ همينكار را كرديم‌.راهزنان‌ گفتند:شما آزاديد وبه‌ هركجاكه‌ مي‌خواهيد برويد كه‌ بخدا سوگند!ما هرگز شمارا تعقيب‌ نمي‌كنيم ‌و بدانيد كه‌ تازمانيكه‌ بدستور پيامبرتان‌ عمل‌ مي‌كنيد ، هيچ‌ راهزني‌نمي‌تواند بشما آسيب‌ برساند!»ص336

«روايت‌ شده‌ كه‌ در وقت‌ سوار شدن‌ به‌ كشتي‌ اين‌ دعا را بخوانند:بسم‌اللّه‌ المَلِك‌ الحق‌ّ وماقدروا اللّه‌ حق‌ّ قدره‌ والارض‌ جميعاً قبضته‌ يوم‌القيلمة‌ والسماوات‌ مطويات‌ٌ بيمينه‌.سبحانه‌ وتعالي‌ عما يشركون‌.بسم‌اللّه‌ مجراها ومُرساها.ان‌ّ ربّي‌ لغفورٌ رحيم‌ٌ.»

«عده‌اي‌ مهمان‌ِ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)شدند.حضرت‌ از آنها خوب‌ پذيرائي‌نمودوموقعي‌ كه‌ مي‌خواستند بروند،امام‌ براي‌ آنها توشه‌ سفر تهيه‌ديد.ولي‌ وقت‌ خارج‌ شدن‌ آنها،به‌ غلامانش‌ فرمود:موقع‌ رفتن‌ در بردن‌ِ بارهايشان‌ كمك‌ نكنيد! آنها در هنگام‌ خداحافظي‌ به‌ امام‌ گفتند:يا بن‌رسول‌ اللّه‌!تو خوب‌ از ماپذيرائي‌ نمودي‌ واموالي‌ بما بخشيدي‌ ! ولي‌ چرابه‌ غلامانت‌ دستور دادي‌ كه‌ در بردن‌ بارها مارا كمك‌ نكنند؟امام ‌فرمود:ما خانداني‌ هستيم‌ كه‌ به‌ رفتن‌ مهمان‌ كمك‌ نمي‌كنيم‌.»

جسارت‌ به‌ مادر

ابامهزم‌ گويد:شبي‌ ازخدمت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)مرخص‌ شدم‌ وبه‌ همراه‌ مادرم‌ به‌ خانه‌ام‌در مدينه‌ مي‌رفتيم‌.در بين‌ راه‌ بامادرم‌ مشاجره‌ كردم‌ ومن‌ به‌ او تندي‌نمودم‌!

روزبعد وقتي‌ خدمت‌ امام‌ رفتم‌،امام‌ فرمود:اي‌ ابامهزم‌!بين‌ تو ومادرت‌چه‌ پيش‌ آمد؟آيا شب‌ گذشته‌ به‌ او تندي‌ نمودي‌؟آيا نمي‌داني‌ كه‌شكمش‌ محل‌ سكونت‌ تو ودامنش‌ محل‌ استراحت‌ تو وسينه‌اش‌ ظرف‌نوشيدني‌ تو بوده‌ است‌؟

گفتم‌:آري‌!

فرمود: هيچگاه‌ براو تندي‌ نكن‌!«بحارج‌4ص‌72»

***

«شخصي‌ خدمت‌ امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌)آمد واز درد وزخم‌ معده‌ شِكوه‌ كرد.امام‌فرمود:صبحانه‌ وشام‌ بخور! ولي‌ دربين‌ اين‌ دو چيزي‌ نخور!كه‌ خدا درتوصيف‌ غذاخوردن‌ اهل‌ بهشت‌ مي‌فرمايد: لهم‌ رزقهم‌ فيها بُكرة ‌ًوعشيّاً يعني‌: صبح‌ وشام‌ به‌ رزق‌ الهي‌ مشغولند.»

 

زنده‌ شدن‌ پرندگان‌ ذبح‌ شده‌!

يونس‌ بن‌ ظبيان‌ مي‌گويد:

باعدة‌ زيادي‌ در خدمت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)بوديم‌ كه‌ شخصي‌ سؤال‌ كرد:يابن‌ رسول‌ الله ! پرندگانيكه‌ در قرآن‌ آمده‌،در آن‌ جائيكه‌ خطاب‌ به‌ابراهيم‌(علیه السلام‌‌)فرموده‌ است‌:(«خُذ اربعة‌ً من‌ الطير فصُرهن‌َّ اليك‌ ثم‌ّاجعل‌ علي‌' كل‌ّ جبل‌ٍ منهن‌ّ جزءاً»يعني‌: چهارپرنده‌ را ذبح‌ كرده‌وگوشتشان‌ را باهم‌ مخلوط‌ كرده‌ وهر قسمتي‌ را بر سركوهي‌ بگذار!)

 

آيا از يك‌ نوع‌ بودند يا باهم‌ فرق‌ داشتند؟

امام‌ فرمود: مي‌خواهيد مثل‌ آن‌ معجزه‌ را بشما نشان‌ بدهم‌؟همه‌گفتيم‌:آري‌!

امام‌ دستورداد كه‌ طاوس‌ وباز وكبوتر وكلاغي‌ را آوردند وآنها را ذبح‌كردند وباهم‌ مخلوط‌ كرده‌، در چهار طرف‌ اطاق‌ گذاشتند.سپس‌ امام‌ابتدا طاوس‌ را صدازدند! ناگاه‌ اجزايش‌ از چهارگوشه‌ جدا شده‌ وبهم ‌پيوستند وزنده‌ شد.سپس‌ كلاغ‌ ودوتاي‌ ديگر را زنده‌ كرد.«حديقة‌الشيعة‌»

 

سخناني‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)

1-«شاكر به‌ شخصي‌ گويند كه‌ خدارا بر هرنعمتي‌ كه‌ به‌ او داده‌ از قبيل‌خانواده‌ وثروت‌،شكر گويد وحقوق‌ الهي‌ نسبت‌ به‌ اموالش‌ را ادا نمايد.»

2-«خدا رحمت‌ كند شيعيان‌ مارا كه‌ از زيادي‌ گِل‌ ما خلق‌ شدند وبا آب‌محبت‌ ما خمير مايه‌ شده‌اند.در شادي‌ ما شاد ودر عزاي‌ ما عزادارند.»

3-«درهرنفس‌ كشيدني‌ يك‌ شكر بلكه‌ هزارشكر وبيشترلازم‌ است‌وپائين‌ترين‌ درجة‌ شكر آنست‌ كه‌ نعمت‌ را فقط‌ از خدا بداند وبه‌ آنچه‌خدابه‌ او داده‌ راضي‌ باشد وخدارا با نعمتش‌ معصيت‌ نكند(مثلاً باچشم‌گناه‌ نكند)ودرامر ونهي‌ الهي‌ با نعمت‌ خدا با خالق‌ خود مخالفت‌ننمايد.پس‌ درهرحالي‌ بندة‌ شكرگذار خداباش‌، تاخدارا در هرحالي‌كريم‌ بيابي‌.»

4-«مَثَل‌ دنيا مثل‌ آب‌ درياست‌ كه‌ هرچه‌ بيشتر از آن‌ مي‌نوشيد، بيشترتشنه‌ مي‌شويد!»

5-«هرگاه‌ يكي‌ از شما بياد نعمتي‌ از نعمتهاي‌ خداوند عزوجل‌ّافتاد،پيشانيش‌ رابراي‌ شكرگزاري‌،بر روي‌ خاك‌ بگذارد.واگر سواره‌بود،پياده‌ شود وسجده‌ كند.واگر بخاطر انگشت‌ نماشدن‌ نمي‌تواند پياده‌شود،پيشانيش‌ را برزين‌ اسب‌(درزمان‌ مافرمان‌ ماشين‌) بگذارد واگراينهم‌ نشد،پيشانيش‌ را بركف‌ دست‌ بگذارد وخدارا برنعمتهايش‌ شكركند.»

6-«عذاب‌ كسيكه‌ نطفه‌ اش‌ را در رحِم‌ِ زن‌ نامحرم‌ بريزد از همه‌ بيشتراست‌.»

7-«فردي‌ مقداري‌ آب‌ مي‌خورد وبا آن‌ بهشت‌ برايش‌ واجب‌مي‌شود.زيرا موقع‌ نوشيدن‌ آب‌ وقتي‌ ظرف‌ آب‌ را نزديك‌ دهانش‌مي‌برد ، بسم‌ الله مي‌گويد. سپس‌ مقداري‌ مي‌خورد وحمدمي‌كند. دوباره‌ مي‌ نوشد وحمد مي‌كند . براي‌ بارسوم‌ مقداري‌ مي‌نوشد وحمد الهي‌مي‌كند.بوسيلة‌ اين‌ يك‌ بسم‌ الله وسه‌ بار حمد ، بهشت‌ برا يش‌ واجب ‌مي‌شود.»

8-«اي‌ ميسر! اگر مي‌ خواهي‌ عمرت‌ زياد شود به‌ پدر ومادرپيرت‌ نيكي‌كن‌.»

9-«مراد از علمي‌ كه‌ پيامبر فرمود كه‌ طلب‌ آن‌ علم‌ برهر مرد و زني‌واجب‌ است‌،علم‌ تقوي‌ ويقين‌ است‌.»وعلامه‌ مجلسي‌ در توضيح‌ علم‌تقوي‌ ويقين‌ مي‌نويسد:مراد از علم‌ تقوي‌،علم‌ به‌ واجبات‌ ومحرمات‌وتكاليف‌ است‌ ومراد از علم‌ يقين‌،علم‌ به‌ اصول‌ دين‌ واعتقادات‌مي‌باشد»

10-«خدا مي‌داند بنده‌اش‌ چه‌ مي‌خواهد ولي‌ دوست‌ دارد كه‌ حاجتهاگفته‌ شود.»

11-«دعاي‌ مخفي‌ معادل‌ هفتاد دعاي‌ آشكار است‌»

12-«خواندن‌ قرآن‌ از روي‌ مصحف‌ باعث‌ تخفيف‌ عذاب‌ پدر ومادراگرچه‌ كافرباشند، مي‌شود»

13-«صلة‌ رحم‌باعث‌ تأخير اجل‌ وزياد شدن‌ ثروت‌ وايجاد محبت‌ دربين‌ خانواده‌ مي‌ شود»

14-«زن‌ قابل‌ ارزش‌ گذاري‌ نيست‌! نه‌ خوبش‌ و نه‌ بدش‌. امّا زنهاي‌خوب‌ ارزششان‌ طلا و نقره‌ نيست‌، بلكه‌ او از طلا و نقره‌ بالاتر است‌. وامّا زنهاي‌ بد، ارزششان‌ خاك‌ هم‌ نيست‌! خاك‌ از او بهتر است‌.»

15-«شخصي‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)پرسيد:آشكار نمودن‌ نعمت‌ كه‌ خدابدان‌ در آيه‌«وامّا بنعمت‌ ربّك‌ فحدّث‌»آمده‌ چيست‌؟ فرمود:لباس‌ تميز بپوشد. بوي‌ خوش‌ استعمال‌ نمايد.خانه‌اش‌ را سفيدكاري‌ كند.درب‌خانه‌اش‌ را جاروب‌ نمايد.»

16-«يكي‌ از عوامل‌ فشار قبر،اهميت‌ ندادن‌ به‌ طهارت‌ ونجاست‌ است‌»

خبيث‌ترين‌ مخلوق‌ خدائ ، غنا است‌.وبدترين‌ مخلوق‌ خدا غنا است‌ كه ‌باعث‌ فقر ونفاق‌ مي‌شود.»

17-«خانه‌اي‌ كه‌ در آن‌غنا باشد،از فاجعه‌ ايمن‌ نمي‌باشد ودعا در اين‌خانه‌ مستجاب‌ نمي‌شود وملائكه‌ به‌ اين‌ خانه‌ وارد نمي‌گردند.»

18-«فحش‌ دادن‌ ظلم‌ است‌ وظالم‌ در آتش‌ جهنم‌ است‌»

19-«در عيب‌ رفيقت‌ تعجيل‌ نكن‌ شايد خدا اورا بيامرزد وبر عيبهاي‌خود ايمن‌ نباش‌ شايد بخاطر آن‌ عذاب‌ شوي‌!»

20-«امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)در تفسير آية‌«پيامبران‌ را به‌ ناحق‌ مي‌كشند»فرمود:بخدا سوگند!پيامبران‌ را با شمشير نكشتند،بلكه‌ اسرار آنان‌را فاش‌ كردند وآنهاكشته‌ شدند.»

21-«اصل‌ حُسن‌ ظن‌ از حُسن‌ ايمان‌ وسالم‌ بودن‌ دل‌ است‌ كه‌ هركه‌ رامي‌بيند پاك‌ وخوب‌ مي‌پندارد واحتمال‌ حياء وامانت‌ وصيانت‌ وراستي‌به‌ او مي‌دهد.»

22-«خوردن‌ وآشاميدن‌ وپوشيدن‌ وازدواج‌ وسوار مركب‌ شدن‌ اگر باميانه‌ روي‌ باشد،حلال‌ والاّ حرام‌ است‌ چون‌ خدادر سوره‌ انعام‌آيه‌141فرموده‌ است‌:اسراف‌ نكنيد كه‌ خدا مسرفين‌ را دوست‌ ندارد.»

هرساختماني‌ كه‌ بيش‌ از مقدار نياز باشد،درآخرت‌ وبال‌ گردن‌ صاحبش‌مي‌شود»

23-«عده‌اي‌ از شيعيان‌ نزد امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) بودند كه‌ امام‌ سه‌ بار سوگندخورد: بخداي‌ كعبه‌ سوگند! و فرمود: اگر بين‌ موسي‌(علیه السلام‌‌) و خضر(علیه السلام‌‌) بودم‌به‌ آنها مي‌گفتم‌ كه‌ من‌ از آنها عالم‌ترم‌. و به‌ آنهامطالبي‌ را كه‌ نمي‌دانستند،مي‌گفتم‌. زيرا به‌ موسي‌(علیه السلام‌‌) و خضر(علیه السلام‌)، علم‌ گذشته‌ داده‌ شد. ولي‌ علم‌آينده‌ تا قيامت‌ را نمي‌دانستند. ولي‌ ما اين‌ علم‌ را از رسولخدا(صلی الله علیه واله‌) به‌ارث‌ برده‌ايم‌. »

24-«اسحاق‌ بن‌ عمار از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)راجع‌ به‌ مرديكه‌ لباسهاي‌مختلفي‌ دارد وچندتاي‌ از آنان‌ را براي‌ پوشاندن‌ بدن‌ خود وچندتا براي‌زينت‌ كردن‌ وشيك‌ شدن‌ قرار داده‌ آيا اسراف‌ است‌؟فرمود:خيراسراف‌نيست‌! زيرا خدا در قرآن‌ فرموده‌ است‌:هركه‌ زندگيش‌ وسعت‌ داردباندازة‌ توانائيش‌ خرج‌ كند«طلاق‌7»»

25-«درخانه‌اي‌ كه‌ طفلي‌ وجود دارد، با همسر خود مقاربت‌ نكنيد،كه‌آن‌ طفل‌ زناكار مي‌شود و يا فرزنديكه‌ بدنيا مي‌آيد ، زناكار مي‌شود.»

26-«دزدها سه‌ دسته‌اند.اول‌ كسيكه‌ زكات‌ نمي‌دهد.دوم‌ كسيكه‌ مهرزنش‌ را نمي‌پردازد.سوم‌ كسيكه‌ قرض‌ كرده‌ ولي‌ قرضش‌ را نمي‌پردازد.»

27-«اگر شخصي‌ چشمش‌ به‌ زني‌ نامحرم‌ بيافتدواز اوچشم‌ بردارد وبه‌آسمان‌ نظر كند ويا چشم‌ خودرا ببندد، هنوز چشم‌ برهم‌ نزده‌ كه‌ خداوندحورالعيني‌ به‌ او تزويج‌ كند.»

28-«شخصي‌ به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)گفت‌:من‌ دوست‌ دارم‌ بازني‌ ازدواج‌كنم‌.ولي‌ پدرم‌ مايل‌ است‌،بازني‌ ديگر ازدواج‌ كنم‌.حضرت‌ فرمود:با آنكه‌خود دوست‌ مي‌داري‌ ازدواج‌ نما و آنكه‌ پدرت‌مي‌خواهد را رها نما!»

29-«چهار چيز از چهار چيز سير نمي‌شوند:زمين‌ از باران‌،چشم‌ ازنگاه‌،زن‌ از مرد وعالم‌ از علم‌!»

30-«اسحاق‌ بن‌ عمّار از امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌)پرسيد:حق‌ّ زن‌ بر شوهر چيست‌؟

امام‌ فرمود: مرد بايد شكم‌ همسرش‌ را سير كند.بدنش‌ را بپوشاند.اگرناداني‌ كرد از او بگذرد.ابراهيم‌ خليل‌ از تند خوئي‌ ساره‌ به‌خداوند شكايت‌ كرد!خدا به‌ او وحي‌ كرد:زن‌ همانند استخوان‌ دنده‌است‌!اگر بخواهي‌ راستش‌ بكني‌،مي‌شكند واگر با او همچنان‌ مداراكني‌،از او بهره‌مند مي‌شوي‌!»

 

فرزندان‌:

1-امام‌ موسي‌ كاظم‌(علیه السلام‌‌) 2-اسماعيل‌ كه‌ درزمان‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) رحلت‌كرد ولي‌ بعد از مرگش‌ عده‌ اي‌ معتقد شدند كه‌ او نمرده‌ واو همان‌ امام‌عصر(علیه السلام‌‌) مي‌ باشد.وفرقه‌ اسماعيليه‌ را تشكيل‌ دادند.3-عبدالله افطح‌ كه‌ادعاي‌ امامت‌ مي‌ كرد ومي‌ گفت‌ بعد از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)او امام‌است‌.روزي‌ امام‌ كاظم‌(علیه السلام‌‌) اورا دعوت‌ كرد ودستور داد تنور را روشن‌كردند.آنگاه‌ وارد تنور شد.واز همانجا با مردم‌ حرف‌ مي‌ زد.سپس‌ بيرون‌آمد وبه‌ عبدالله فرمود:اگر گمان‌ مي‌ كني‌ تو امام‌ هستي‌،وارد تنور شو!امام‌عبدالله با عصبانيت‌ از خانه‌ حضرت‌ خارج‌ شد وامام‌ فرمود:عبدالله ارادان‌ لا يعبدالله!عبدالله مي‌ خواهد خدا عبادت‌ نشود.4-اسحاق‌ شوهرسيده‌ نفيسه‌ كه‌ قبر اين‌ بانو در مصر به‌ عنوان‌ زيارتگاه‌ است‌.5-محمدمعروف‌ به‌ محمد ديباج‌ 6-عباس‌ 7-علي‌ كه‌ مرقدش‌ در قم‌ است‌ وازفقهاء بزرگ‌ مي‌ باشد.8-اسماء 9-فاطمه‌ 10-ام‌ فروه‌

 

اصحاب‌:

1-زرارة‌ بن‌ اعين‌ كه‌ ابتدا مسيحي‌ بود وسپس‌ مسلمان‌ شد ودر مكتب‌امام‌ صادق(علیه السلام‌‌)از بزرگان‌ فقهاء مي‌ باشد.2-بريد عجلي‌ 3-محمدبن‌مسلم‌ كه‌ او هم‌ از بزرگان‌ فقيه‌ است‌.4-ليث‌ بن‌ بختري‌ 5-ابابصير كه‌بسيار از امام‌ باقر(علیه السلام‌‌) وامام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) روايت‌ كرده‌ است‌.6-صفوان‌ بن‌مهران‌ 7-مؤمن‌ الطاق‌ كه‌ دشمنان‌ به‌ او شيطان‌ مي‌ گفتند.8-هشام‌ بن‌حكم‌ كه‌ هنوز مو بر صورتش‌ نروئيده‌ بود ولي‌ در مباحثات‌ عقيدتي‌بسيار ماهر بود وامام‌ به‌ او احترام‌ ويژه‌ اي‌ مي‌ گذاشت‌.9-هشام‌ بن‌ سالم‌10-ابوحمزه‌ ثمالي‌ كه‌ وقتي‌ شنيد امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) رحلت‌ كرده‌است‌،فريادي‌ كشيد وبيهوش‌ شد.11-معاوية‌ بن‌ عمار 12-عبدالله بن‌يعفور 13-ابوجعفر احول‌ 14-جابربن‌ يزيد جعفي‌ كه‌ هفتادهزار روايت‌در سينه‌ داشت‌.15-مفضل‌ بن‌ عمرو 16-مفضل‌ بن‌ قيس‌ 17-عبداللهبن‌ عجلان‌ 18-ابراهيم‌ بن‌ مهزم‌ 19-ابوبكر حضرمي‌ 20-ابان‌ بن‌ تغلب‌21-حمران‌ بن‌ اعين‌ و..ضمنا ابوحنيفه‌ رئيس‌ حنفي‌ ها وشافعي‌ ومالك‌رؤساي‌ شافعي‌ ها ومالكي‌ ها در نزدآن‌ حضرت‌ درس‌ خواند ه‌ اند.

 

شهادت‌ امام‌ جعفرصادق‌(علیه السلام‌‌)

درايام‌ شهادت‌ حضرت‌،شخصي‌ خدمت‌ امام‌ مشرّف‌ شد ومشاهده‌ كرد كه‌ آن‌ حضرت‌ چنان‌ لاغر وضعيف‌ شده‌ است‌ كه‌گويا جز سر نازنينش‌،هيچ‌ از آن‌ بزرگوار باقي‌ نمانده‌ است‌!او باديدن‌ اين‌ صحنه‌ به‌ گريه‌ افتاد.امام‌ به‌ او فرمود:چرا گريه‌ مي‌كني‌؟گفت‌:چگونه‌ نگريم‌ درحاليكه‌ شمارا به‌ اين‌ حال‌ مي‌ بينم‌!

فرمود:چنين‌ مكن‌!همانا هرچه‌ براي‌ مؤمن‌ پيش‌ بيايد،خيراست‌ واگر اعضاي‌ او بريده‌ شوند،بازهم‌ براي‌ او خيراست‌!واگر مالك‌ شرق‌ وغرب‌ شود، براي‌ او خير است‌.

از كنيز امام‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌:درحال‌ احتضار حضرت‌، نزدش ‌بودم‌ كه‌ حال‌ اغماء به‌ امام‌ دست‌ داد وبيهوش‌ شد.وقتي‌ بهوش‌آمد، فرمود:به‌ حسن‌ بن‌ علي‌ افطس‌، هفتاد اشرفي‌ بدهيد ! به ‌فلان‌ وفلان‌ هم‌ همين‌ مقدار بدهيد!

من‌ گفتم‌:مي‌ فرمائيد به‌ شخصي‌ پول‌ بدهند كه‌ با كارد بشماحمله‌ كرد ومي‌ خواست‌ شمارا بكشد؟امام‌ فرمود:مي‌ خواهي‌از كساني‌ نباشم‌ كه‌ خدا بخاطر صلة‌ رَحِم‌،آنان‌ را مدح‌ كرده‌ودروصف‌ آنان‌ فرموده‌ است‌:والّذين‌ يَصِلون‌ مااَمرَاللّه‌ُ بِه‌ِاَن‌ْ يُوصَل‌َوَيَخْشون‌َرَبَّهَم‌ وَيَخافُون‌َ سُوءَالحِساب‌«رعد21»يعني‌:«مؤمنين‌ آناني‌ هستند كه‌ به‌ آنچه‌ خدا امر به‌ صلة‌ آن‌نموده‌ است‌،صله‌ مي‌ كنندوبخاطر سختي‌ حساب‌ روز جزاء،از خدا مي‌ ترسند.»

سپس‌ فرمود:اي‌ سالمه‌!بدرستيكه‌ خداوند بهشت‌ را خلق‌ كردوآنرا خوشبو گردانيد،بطوريكه‌ بوي‌ آن‌ از مسير دوهزار سال‌ ، بمشام‌ مي‌ رسد! ولي‌ عاق‌ والدين‌ وقطع‌ كنندة‌ رحم‌، بوي‌بهشت‌ را احساس‌ نمي‌ كنند!

ابوبصير مي‌ گويد:بعد از شهادت‌ امام‌ جعفرصادق‌(علیه السلام‌‌) ، نزد ام‌ّحميده‌ رفتم‌.ديدم‌ او مي‌ گريد.منهم‌ به‌ گريه‌ افتادم‌.او گفت‌:درهنگام‌ شهادت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)امر عجيبي‌ پيش‌ آمد!امام‌چشمهاي‌ خودرا گشود وگفت‌: هركسيكه‌ بين‌ من‌ واو ،خويشي‌وقرابتي‌ است‌،را نزد من‌ جمع‌ كنيد! همه‌ جمع‌ شدند.آن‌ جناب ‌نگاهي‌ به‌ آنان‌ انداخت‌ وفرمود : اِن‌َّ شفاعتنا لاتنال‌ مستخفاًبالصلوة‌!يعني‌:شفاعت‌ ما به‌ كسيكه‌ نماز را سبك‌ بشمارد، نمي‌رسد!«منتهي‌ الامال‌»

 

منشور نسل جوان در سيره امام صادق (علیه السلام)

 

نويسنده: عبد الكريم پاك‏نيا

جوانان و نوجوانان در هر جامعه‏اى گنجينه‏هاى سرشارى هستند كه اگر مربيان و متوليان براى اين قشر عظيم سرمايه گذارى شايسته انجام داده و اين گروه فعال و پرشور را با رفتار حكيمانه و تكريم شخصيت و احترام به نيازها، به اهداف مطلوب و ايده‏آل خود هدايت نمايند، علاوه بر اين كه آنان را از خطر انحراف و ترديد در هويت و آسيب‏هاى اجتماعى مصونيت‏بخشيده‏اند، قلب‏هاى پاك و زلال آنان را به سوى خوبى‏ها، زيبايى‏ها و اخلاق پسنديده رهنمون شده‏اند، و جامعه آينده را از نظر سلامتى و حفظ ارزش‏ها و فرهنگ، بيمه نموده‏اند. امام صادق‏عليه السلام در مورد سرمايه گذارى معنوى براى نسل نو و حفاظت نوجوانان از گروه‏هاى منحرف و كج انديش، مى‏فرمايد: «با درو احداثكم بالحديث قبل ان يسبقكم اليهم المرجعة (1) ; نوجوانان خود را با احاديث ما آشنا كنيد قبل از اين كه مرجعه (يكى از گروه‏هاى منحرف) بر شما پيشى گيرند. 

ارتباط با نسل جوان 

هدايت و تربيت نسل جوان به لحاظ اهميتى كه دارد امروزه بيش از گذشته مورد توجه انديشمندان و دل سوزان جوامع مختلف قرار گرفته است. جوان داراى خصوصيات عاطفى، اجتماعى و جسمانى است. حساسيت، تنوع خصلت‏هاى رفتارى، هيجان‏هاى درونى، علاقه شديد به دوستى با همسالان، عدم كنترل رفتار، حب ذات، الگو پذيرى و تقليد، افتخار به شخصيت و تشخص‏طلبى و ميل به آزادى، شمه‏اى از ويژگى‏هاى اوست. 

با توجه به اين ويژگى‏ها، شيوه رفتارى امام صادق‏عليه السلام با جوانان، و همچنين سخنان و دستور العمل‏هاى آن حضرت براى جوانان و برخورد با آنان، بهترين نسخه شفا بخش و راهگشاست. نگاه‏هاى مهربان، بزرگداشت‏شخصيت، توجه به استعداد و صلاحيت آنان، احترام به نيازهاى فردى و اجتماعى، رفتار محبت‏آميز و حكيمانه و سرشار از عاطفه و خلوص، موجب جذب جوانان به سوى آن حضرت بود و شيفتگى آنان به رهبر خويش، ريشه در شيوه رفتار و گفتار آن حضرت نسبت‏به مخاطبين و شاگردان خويش دارد. 

آن حضرت به سرعت پذيرش سجاياى اخلاقى در نوجوانان توجه كرده و به ابوجعفر; مؤمن طاق مى‏فرمايد: 

«عليك بالاحداث فانهم اسرع الى كل خير; (2) بر تو باد تربيت نوجوانان، زيرا آنان زودتر از ديگران خوبى‏ها را مى‏پذيرند.» 

در اينجا چند نمونه از رفتار آن حضرت را در برخورد با نسل جوان مى‏خوانيم: 

1 - آن روز يكى از شلوغ‏ترين ايام حج‏بود. امام صادق عليه السلام با گروهى از يارانش گفت و گو مى‏كرد. در اين هنگام هشام بن حكم كه تازه به دوران جوانى گام نهاده بود، خدمت امام رسيد. پيشواى شيعيان از ديدن اين جوان شادمان شد، او را در صدر مجلس و كنار خويش نشاند و گرامى داشت. اين رفتار امام، حاضران را كه از شخصيت‏هاى علمى شمرده مى‏شدند، شگفت زده ساخت. وقتى امام عليه السلام آثار شگفتى را در چهره حاضران مشاهده كرد فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده; اين جوان با دل و زبان و دستش (با تمام وجود) ياور ماست.» سپس براى اثبات مقام علمى هشام براى حاضرين، درباره نام‏هاى خداوند متعال و فروعات آن‏ها از وى پرسيد و هشام همه را به نيكى پاسخ گفت. آن گاه حضرت فرمود: «هشام! آيا چنان فهم دارى كه با منطق و استدلال دشمنان ما را دفع كنى، هشام گفت: آرى. امام فرمود: «نفعك الله به و ثبتك; خداوند تو را از آن بهره‏مند سازد و [در اين راه] ثابت قدم بدارد.» هشام مى‏گويد: بعد از اين دعا هرگز در بحث‏هاى خداشناسى و توحيد شكست نخوردم. (3) 

2 - مفضل بن عمرو نماينده امام صادق عليه السلام در شهر كوفه بود. او از طرف امام موظف بود به مشكلات دينى، مالى و اجتماعى مردم كوفه رسيدگى كند و در اين رابطه با جوانان شهر ارتباط صميمانه و مستحكمى برقرار كرده بود، براى همين عده‏اى اين دوستى را نتواستند تحمل كنند، ناچار به شايعه و افتراء روى آوردند و مفضل و يارانش را به شرابخوارى، ترك نماز، كبوتر بازى و حتى به سرقت و راهزنى متهم كردند. اين گروه، كه ابوالخطاب معزول و طرفدارانش از فعالان آن شمرده مى‏شدند، شايع كردند كه مفضل افراد بى مبالات و لاابالى را پيرامونش گرد آورده است. وقتى اين شايعات به اوج رسيد، گروهى از مومنان و مقدسان كوفه به محضر امام صادق‏عليه السلام چنين نوشتند: «مفضل با افراد رذل و شرابخوار و كبوتر باز همنشين است، شايسته است دستور دهيد اين افراد را از خود دور سازد.» 

امام صادق عليه السلام بدون اين كه با آنان در اين باره سخن بگويد، نامه‏اى براى مفضل نوشته، مهر كرد و به آنان سپرد تا به مفضل برسانند. حضرت تصريح كرد كه نامه را خودشان شخصا به مفضل تحويل دهند. آنان به كوفه برگشتند و دسته جمعى به خانه مفضل شتافتند و نامه امام صادق عليه السلام را به دست مفضل دادند. وى نامه را گشود و متن آن را قرائت كرد. امام‏عليه السلام به مفضل دستور داده بود كه: چيزهايى بخرد و به محضر امام عليه السلام ارسال كند. در اين نامه اصلا اشاره‏اى به شايعات نشده بود. مفضل نامه راخواند و آن را به دست همه حاضران داد تا بخوانند. سپس از آنان پرسيد: اكنون چه بايد كرد؟ گفتند: اين اشياء خيلى هزينه دارد. بايد بنشينيم، تبادل نظر كنيم و از شيعيان يارى جوييم.در واقع هدفشان اين بود كه فعلا خانه مفضل را ترك كنند. مفضل گفت: تقاضا مى‏كنم براى صرف غذا در اينجا بمانيد. آنان به انتظار غذا نشستند. مفضل افرادى را به سراغ همان جوانانى كه از آن‏ها بدگويى شده و به كارهاى ناروا متهم شده بودند فرستاد و آنان را احضار كرد. وقتى نزد مفضل آمدند، نامه حضرت صادق‏عليه السلام را براى آنان خواند. آنان، با شنيدن كلام امام صادق‏عليه السلام براى انجام فرمان حضرت از خانه خارج شدند و پس از مدت كوتاهى بازگشتند. هر كدام به اندازه وسع خويش روى هم نهاده و در مجموع 2 هزار دينار و ده هزار درهم در برابر مفضل نهادند. آن گاه مفضل به شكايت كنندگان كه هنوز از صرف غذا فارغ نشده بودند نگريست و گفت: شما مى‏گوئيد اين جوانان را از خودم برانم و گمان مى‏كنيد خدا به نماز و روزه شما نيازمند است؟! (4) 

در اينجا به بخشى از شيوه‏ها و راه كارهاى عملى برخورد و هدايت جوانان در پرتو گفتار و رفتار صادق آل محمدعليهم السلام مى‏پردازيم: 

1 - رفتار نيكو و ملايم 

نوجوان قلبى پاك و روحى حساس و دلى نازك و عاطفى دارد. در برخورد با او بايد راه نرمى و ملايمت پيش گرفت. نگاه مهربان، ارزش دادن به شخصيت و رفتار خوش، بهترين شيوه ارتباط با اوست. محبت، اظهار علاقه، صدا كردن با القاب، عناوين و نام‏هاى زيبا او را به سوى مبلغ و مربى جذب مى‏كند و در اين حال مى‏توان ارتباط قلبى و عاطفى با او ايجاد كرد، سخنانش را شنيد، راهنمايى كرد، لغزش‏ها را متذكر شد و بالاخره درعالم دوستى كه يك ارتباط شديد روحى و عاطفى برقرار است، مى‏توان صفات زيبا را به او القاء نمود، نيازهاى بسيارى را از او برطرف كرد و از آلودگى‏ها او را بر حذر داشت، زيرا گرايش جوان به خوبى‏ها و زيبايى‏ها از ديگران بهتر و سريع‏تر انجام مى‏پذيرد. 

امام صادق عليه السلام فرمود: «من لم تكن فيه ثلاث خصال لم ينفعه الايمان: حلم يرد به جهل الجاهل. و ورع يحجزه عن طلب المحارم. و خلق يدارى به الناس; (5) هر كس سه خصلت را دارا نباشد از ايمان خود سودى نخواهد برد: اول - بردبارى، كه جهل نادان را برطرف كند. دوم - پارسائى، كه او را از حرام باز دارد. سوم - رفتار نيكو كه با مردم مدارا نمايد.» 

2 - آگاهى دادن در مسائل دينى 

يكى از علل دين گريزى برخى جوانان و نوجوانان عدم آگاهى به مسائل دينى است. زيرا انسان طبيعتا هر چه را نشناسد به سويش نمى‏رود و افكار واحساسات و حواس خود را به سوى آن معطوف نمى‏دارد. اما شناخت و آگاهى از خوبى‏ها و زيبائى‏ها به ويژه اطلاع از منافع آن، سريعا انسان نفع طلب را به آن جذب كرده و آن را در نزد شخص، دوست داشتنى مى‏كند. براى همين اگر جوانان با آثار و بركات و احكام و معارف دين آشنا شوند، فاصله آنان با حقايق دينى كم خواهد شد. افزون بر اين، نسل جديدى كه معمولا از مسائل و حقايق دينى بى اطلاع يا كم اطلاع است و بصيرت و معرفت كافى از دين ندارد، تحت تاثير تبليغات و هجمه‏هاى فرهنگى دشمنان قرار مى‏گيرد. 

امام صادق عليه السلام به بشير دهان (روغن فروش) فرمود: «لا خير فى من لا يتفقة من اصحابنا يا بشير ان الرجل منهم اذا لم يستغن بفقهه احتاج اليهم فاذا احتاج اليهم ادخلوه فى باب ضلالتهم و هو لا يعلم; (6) از دوستان ما كسى كه در دين خود انديشه و تفقه نكند ارزش ندارد. اى بشير! اگر يكى از دوستان ما در دين خود تفقه نكند و به مسائل و احكام آن آشنا نباشد، به ديگران (مخالفين ما) محتاج مى‏شود، هر گاه به آن‏ها نياز پيدا كرد آنان او را در خط انحراف و گمراهى قرار مى‏دهند در حالى كه خودش نمى‏داند.» ضرورت يادگيرى احكام دينى در منظر پيشواى ششم آنقدر مهم است كه مى‏فرمايد: «لو اتيت‏بشاب من شباب الشيعة لايتفقه لادبته; (7) اگر به جوانى از جوانان شيعه برخورد نمايم كه در دين تفقه نمى‏كند او را تاديب خواهم كرد.» 

3 - شناساندن آسيب‏هاى اجتماعى 

آشنا نبودن نسل جديد با آفت‏هاى اجتماعى موجب افت ارزش‏هاى اخلاقى و توفيق دشمنان فرهنگى و رواج خلاف و حرام در ميان آنان مى‏باشد. اگر جوانان مسلمان با اين آفت‏ها آشنا باشند و از عواقب بد آن در ميان افراد جامعه اطلاع يابند، بنابر فطرت پاكى كه خداوند در نهاد آن‏ها قرار داده از آن آفت‏ها فاصله خواهند گرفت و دامن خويش را به چنين آفت‏هاى اجتماعى آلوده نخواهند كرد. صادق آل محمد عليه السلام مواردى از آفت‏هاى اجتماعى را چنين فهرست كرده است: الف) ستم كردن ب) فريبكارى ج) خيانت د) تحقير و خوار كردن ديگران ه) اف گفتن: (نق بزند، غرغر كند و به اين وسيله زحمات ديگران را ناديه گرفته و خود را چيزى پندارد.) و) دشمنى، كينه توزى و اظهار عداوت با برادران دينى ز)تهمت زدن ح )داد و فرياد و پرخاشگرى ط) طمع كارى و حرص به دنيا. 

«و ان لايظلمه و ان لايغشه و ان لايخونه و ان لايخذله و ان لايكذبه و ان لايقول له اف و اذ قال له اف فليس بينهما ولاية و اذ قال له انت عدوى فقد كفر احدهما و اذا اتهمه انماث الايمان فى قلبه كما ينماث الملح فى الماء; (8) به برادر ايمانى خود ستم ننمايد، او را فريب ندهد، به او خيانت نكند، او را كوچك نشمارد، او را دروغگو نخواند، به او اف نگويد و اگر به او اف بگويد (غرغر كند) ولايت‏بين آن دو قطع مى‏شود و اگر به برادر ايمانى‏اش بگويد تو دشمن من هستى، يكى از آن دو كافر [باطنى ]مى‏شود و اگر برادرش را متهم نمايد، ايمان در قلب او ذوب مى‏شود مانند ذوب شدن نمك در آب.» (9) 

4 - ترغيب به دانش افزايى 

يك جوان مسلمان بايد از علوم روز آگاهى كافى داشته باشد. تخصص در كنار تعهد يك اصل مسلم و ترديد ناپذير در فرهنگ ما است. كسانى در عرصه زندگى به اهداف دلخواه خود مى‏رسند كه با شناخت دانش‏ها و مهارت‏هاى عصر خود به قله‏هاى سعادت نائل شده و با تعهد و ايمان خويش، اعتماد افراد جامعه را به خود جلب مى‏كنند. از منظر حضرت صادق‏عليه السلام كسب دانش و مهارت‏هاى فنى براى يك جوان ضرورى است، آن حضرت مى‏فرمايد: «لست احب ان ارى الشاب منكم الا غاديا فى حالين، اما عالما او متعلما; (10) هيچوقت دوست ندارم يكى از جوانان شما (شيعه) را ببينم مگر اينكه در يكى از دو حال، شب و روز خود را سپرى كند: يا دانا باشد يا ياد گيرنده.» 

5 - عادت دادن به حسابرسى 

يك تاجر زمانى در كار خود پيشرفت مى‏كند كه در هر شبانه روز به حساب خود رسيدگى كرده و سود و زيان معاملات خويش را بداند و گرنه بعد از مدت كوتاهى سرمايه و هستى خود را از دست‏خواهد داد. جوانى، يك سرمايه و فرصت‏بسيار عالى براى هر شخص مى‏باشد. اگر يك جوان به حساب عمر خود رسيدگى نكند و نداند كه آيا در مقابل عمر خويش چه چيزى به دست آورده است، در آينده‏اى نه چندان دور سرمايه معنوى خويش را به باد فنا خواهد داد. اما اگر به حساب روزانه‏اش برسد و ببيند كه در مقابل هر روز از دست رفته، يك قدم به سوى كمال برداشته، خوشحال شده و آن را تكرار كند و در مقابل انحطاط فكرى و اخلاقى غمگين گشته و سعى در جبران آن داشته باشد، بديهى است كه رو به سوى رشد و ترقى خواهد نهاد. امام صادق‏عليه السلام به ابن جندب كه يك جوان فعال و پرشور و باايمان بود مى‏فرمايد: «يا بن جندب! حق على كل مسلم يعرفنا ان يعرض عمله فى كل يوم و ليلة على نفسه فيكون محاسب نفسه فان راى حسنة استزاد منها و ان راى سيئة استغفر منها و لئلا يخزى يوم القيامة; (11) اى پسر جندب! هر مسلمانى كه ما را مى‏شناسد شايسته است كه رفتار و كردار خود را در هر شبانه روز برخود عرضه دارد و حسابگر نفس خويش باشد تا اگر كار نيكى در آن‏ها ديد، بر آن بيفزايد و اگر كار بدى در اعمال خود مشاهده نمود، از آن‏ها توبه كند، تا در روز قيامت دچار ذلت و حقارت نشود.» 

6 - تعديل حس دوست‏خواهى 

انسان با انس به دوستانش احساس مسرت و لذت مى‏كند. او در همنشينى با رفيق شفيق، نشاط و نيرو مى‏گيرد و اين يك نياز طبيعى اوست و بايد ارضاء شود. يك جوان در اثر اين حس به سمت دوستان و همفكران خود كشيده مى‏شود، او عاشق رفاقت است و دنبال ارتباط با هم سن و سالان خود مى‏باشد. از طرف ديگر بر اثر غلبه احساسات و شور و شوق جوانى و نپختگى نگرش عقلانى، ممكن است در دام دوستان ناباب و يا صيادان و شيادان بيفتد. از اين رو در انتخاب يك دوست ممكن است دچار مشكلات گردد. امام جعفر صادق عليه السلام دقيقا روى همين نكته انگشت اشارت نهاده و به جوانان چنين رهنمود مى‏دهد: «الاخوان ثلاثة: فواحد كالغذاء الذى يحتاج اليه كل وقت فهو العاقل. و الثانى فى معنى الداء و هو الحق. و الثالث فى معنى الدواء فهو اللبيب; (12) دوستان سه دسته هستند. اول: كسى كه مانند غذا در هر زمان به او نياز هست و او دوست عاقل است. دوم:كسى كه [براى انسان] مانند بيمارى و درد [رنج آور] است، و او دوست احمق [و نادان] است و سوم: كسى كه وجودش براى فرد همانند داروى حيات بخش است، و آن رفيق روشن بين [و اهل تفكر] است.» 

7 - ضرورت ازدواج 

هر جوانى فطرتا نيازمند ازدواج است و بايد به اين نياز خدادادى و طبيعى از طريق مشروع جواب داد. اما بعضى جوانان با بهانه قرار دادن بعضى مشكلات و سختى‏ها از اين سنت الهى روى بر تافته و خود را در دام نفس شيطانى گرفتار مى‏كنند. به آنان بايد توجه داده شود كه اين پيمان مقدس در ميان تمام ملت‏ها وجود داشته و محبوبترين بنيان نزد خداوند متعال است. با ازدواج، شخصيت و ايمان دو جوان كامل مى‏شود. صادق آل محمد عليه السلام فرمود: «من تزوج احرز نصف دينه فليتق الله فى النصف الآخر; (13) كسى كه ازدواج كند نصف دينش را حفظ كرده است پس بايد در نصف ديگرش تقواى الهى پيشه كند.» 

و در حديث ديگرى آن حضرت به جوانان چنين پيام داد: «ركعتان يصليهما المتزوج افضل من سبعين ركعة يصليها اعزب; (14) دو ركعت نماز كه فرد ازدواج كرده مى‏خواند بر 70 ركعت نماز يك فرد مجرد برترى دارد.» 

8 - تشويق به نماز 

بر اساس متون دينى ما نماز عامل كمال انسان و حافظ او از آلودگى‏ها و صفات مذموم و ناپسند است. همچنين اين رفتار معنوى تاثير بسزايى در بيدار كردن روح نظم و حفظ نظام انسان دارد. نماز تسلى بخش و آرامش بخش دل‏هاى مضطرب در انسان‏هاى خسته و نگران است. نماز شاخص رهروان راه خدا و بهترين وسيله ارتباط صميمانه رب العالمين است. تجربه و آمار گواهى مى‏دهد كه درصد بالايى از خلافكاران و هنجارشكنان در جامعه اسلامى در خانواده‏هايى بزرگ شده‏اند كه يا نماز نمى‏خوانند و يا آن را سبك مى‏شمارند. پيشواى ششم جايگاه مهم نماز را در زندگى و رفتار روزانه يك مسلمان براى اقشار مختلف به ويژه جوانان تبيين نموده و فرمود: «اول ما يحاسب به العبد على الصلوة فاذا قبلت قبل منه سائر عمله و اذا ردت عليه رد عليه سائر عمله; (15) [روز قيامت] اولين چيزى كه از بنده محاسبه مى‏شود نماز است. اگر از او نماز پذيرفته شد، سائر اعمالش پذيرفته مى‏شود اما اگر نماز او رد شد ساير اعمال [نيك] او نيز رد خواهد شد.» 

آن حضرت در مورد زيان‏هايى كه در اثر دورى از نماز براى انسان رخ مى‏دهد به ابن جندب فرمود: «ويل للساهين عن الصلوات، النائمين فى الخلوات، المستهزئين بالله و آياته فى الفترات اولئك الذين لاخلاق لهم فى الآخرة و لا يكلمهم الله يوم القيامة و لا يزكيهم و لهم عذاب اليم; (16) واى بر آن‏ها كه از نماز غفلت كنند و در خلوت بخوابند و خدا و آياتش را در دوران ضعف دين استهزاء كنند، آنان كسانى هستند كه در آخرت بهره ندارند و خدا در روز قيامت‏با آنان سخن نخواهد گفت و آنان را تبرئه نخواهد كرد و عذاب دردناك براى آن‏هاست.» 

9 - تقويت انديشه‏هاى مثبت

با تقويت تفكر مثبت در جوانان مى‏توان صفات نيك و خصلت‏هاى زيبا را در وجود آن‏ها ايجاد كرد. آن گاه با فضاسازى مناسب و به وجود آوردن بسترهاى لازم، آن‏ها را به تكرار رفتارهاى مثبت متمايل كرده و آن رفتارها را به صورت عادات پايدار در وجود آنان در آورد. بخشى از انديشه‏هاى مثبت در كلام امام جعفر صادق عليه السلام عبارتند از: 

الف) زيارت دوستان و تقويت‏ حس هميارى: آن حضرت نيكى به دوستان و ديدار آنان را برترين عبادت برشمرده و فرمود: «ما يعبد الله بمثل نقل الاقدام الى بر الاخوان و زيارتهم; خداوند به چيزى همانندگام برداشتن در راه نيكى به برادران دينى و ديدار و زيارت آن‏ها عبادت نشده است.» 

ب) انس با خدا: چه زيباست كه جوانان پاك هميشه خدا را بهترين انيس خود بدانند و در سختى‏ها او را همدم و پناهگاه خويش بر گزينند. آن حضرت فرمود: «آنسو بالله واستوحشوا مما به استانس المترفون; (17) [انسان‏هاى با ايمان] با خدا انس گرفته‏اند و از آنچه كه مال اندوزان و دنيا پرستان به آن انس گرفته‏اند، در هراسند.» آرى آنان از نعمت‏هاى خداوندى بهره مى‏برند، اما به آن‏ها دل نمى‏دهند. آنان دلبسته خدا بوده و با ياد او آرام مى‏شوند. 

ج) پايدارى در راه هدف پايدارى در راه ايمان و عقيده از عوامل توفيق و پيروزى است. يك جوان آن گاه به آرزوهاى مشروع و دلخواه دست مى‏يابد كه پشتكار و استقامت داشته باشد. مهمترين آرزوى هر جوان نيل به سعادت حقيقى و قرب پروردگار - كه جلوه تمام كمالات، زيبائى‏ها و خوبى‏هاست - مى‏باشد. پيشواى صادق شيعيان فرمود: «لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكة و لا ظلهم الغمام و لاشرقوا نهارا و لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم و لما سالوا الله شيئا الا اعطاهم; (18) اگر شيعيان ما در راه حق استقامت ورزند، فرشتگان با آنان دست مى‏دهند. ابرهاى رحمت‏بر آن‏ها سايه مى‏افكند. مانند روز مى‏درخشند، از زمين و آسمان روزى مى‏خورند و آنچه از خدا بخواهند، به آن‏ها عطا مى‏كند.» 

د) دستگيرى از افتادگان: معلى بن خنيس مى‏گويد: «امام صادق عليه السلام در شبى بارانى از خانه به سوى ظله بنى ساعده رفت. به دنبال او رفتم، گويى چيزى از دست او بر زمين افتاد. حضرت گفت: 

به نام خدا، خداوندا آن را به ما بازگردان. به نزديك رفته سلام كردم. فرمود: معلى تو هستى؟ عرض كردم! آرى فدايت‏شوم! فرمود: با دست‏خود زمين را جست وجو كن، هر چه يافتى آن را به من بازگردان. 

معلى مى‏گويد: نان‏هاى زيادى روى زمين افتاده بود. يكى يكى، دوتا دوتا پيدا مى‏كردم و به آن حضرت مى‏دادم. كيسه‏اى پر از نان همراه آن حضرت بود و از سنگينى آن را به زحمت‏حمل مى‏كرد. عرض كردم: اجازه دهيد آن را من بياورم؟ فرمود: من از تو شايسته ترم، ولى با من بيا. به ظله بنى ساعده رسيديم. گروهى را ديدم كه در خواب بودند. آن حضرت يك يا دو قرص نان را در زير سر آنان مى‏گذاشت. توزيع نان به آخرين نفر كه تمام شد، بازگشتيم. عرض كردم: فدايت‏شوم! آيا اين‏ها شيعه هستند. فرمود: اگر شيعه بودند حتى در نمك طعام نيز با آنان مواسات و از خود گذشتگى مى‏كردم.» (19) 

ه) توجه به غذا: يك جوان مسلمان همچنان كه به سلامت روح خود مى‏انديشد، در پرورش جسم نيز كوشا است او فردى ضعيف البنيه، كسل و منزوى نيست‏بلكه به بهداشت غذاى خويش در كنار بهداشت روانش توجه دارد. از راه تغذيه صحيح و ورزش جسم خود را تقويت مى‏كند و از راه‏هاى مختلف نشاط خويش را به دست مى‏آورد، اما در عين حال به حلال و حرام بودن غذايى كه مى‏خورد توجه كامل دارد و آثار مخرب غذاى حرام و غير مشروع را در وجودش در نظر دارد. امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «شيعتنا لا ياكلون الجرى...و لايشربون مسكرا; (20) شيعيان ما مارماهى نمى‏خورند ... و شراب و مسكرات نمى‏نوشند.» 

و) نيك رفتارى با اهل معصيت: در اصلاح رفتار غلط و ناپسند ديگران و كسانى كه به نوعى مرتكب گناه مى‏شوند، بايد شيوه‏اى كارآمد در پيش گرفت و ترس و ياس آنان را در پيوستن به رديف خوبان از ميان برداشت و با نيك رفتارى و اميد دادن، روحيه شكست‏خورده آنان را تقويت نموده و بازسازى كرد. 

امام صادق عليه السلام فرمود: «لا تقل فى المذنبين من اهل دعوتكم الا خيرا، واستكينوا الى الله فى توفيقهم; (21) در مورد همكيشان گنه كار خود جز خوبى و نيكى چيزى نگو و از خداوند توفيق هدايت آنان را بخواهيد.» 

ز) در انديشه شغل حلال: عبدالاعلى بن اعين در يك روز تابستانى بسيار گرم در يكى از كوچه‏هاى مدينه امام صادق عليه السلام را ملاقات كرده و به آن بزرگوار عرضه داشت: «فدايت‏شوم! با اين مقام و منزلت و رتبه‏اى كه نزد خداوند داريد و خويشاوندى كه با پيامبر براى شماست، باز هم براى دنياى خويش تلاش مى‏كنيد و در چنين روز گرمى خود را در فشار و سختى قرار مى‏دهيد؟! امام در پاسخ فرمود: اى عبدالاعلى! جهت‏يافتن روزى و درآمد حلال بيرون آمده‏ام تا از افرادى همانند تو بى نياز شوم.» (22) 

ح) برنامه ريزى صحيح در زندگى: امام صادق عليه السلام مى‏فرمود: «فان الله يعلم انى واجد ان اطعمهم الحنطة على وجهها و لكنى احب ان يرانى الله قد احسنت تقدير المعيشة; (23) خدا مى‏داند كه مى‏توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده‏ام را تهيه كنم، اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ريزى صحيح زندگى ببيند.» 

فروغي از انديشه هاي قرآني امام صادق(ع)

 تمام فرقه هاي اسلامي اتفاق نظر دارند که امام صادق(ع)در بسياري از علوم، از کلام و اعتقادات گرفته تا فقه و تفسير و مسائل اخلاقي، پيشگام و پيشتاز بود؛ تا آنجا که چهار هزار نفر از خزائن علوم آن حضرت خوشه چيني کردند. شيخ مفيد مي گويد:

«راويان حديث، اصحاب مورد اطمينان حضرت صادق(ع) را با همه اختلافاتي که داشتند، تا چهار هزار نفر شماره کرده اند.»(1)

آنان هرچه از امام مي شنيدند، طبق دستور خود حضرت آن را مي نوشتند. رساله هاي متعدد و کتاب هاي بي شماري منسوب به آن حضرت و شاگردان او نقل شده است که تعدادشان بيش از چهارصد اثر است.(2)

آنچه پيش رو داريد، نمونه هايي از روايات تفسيري است که در مورد تفسير و تأويل قرآن از آن حضرت به يادگار مانده است. اميد که راهگشا و سازنده باشد.

نکاتي درباره قرآن 

امام صادق(ع) نکات کليدي و مهمي درباره قرآن بيان فرموده است که در هر زمان مي تواند راهگشا و کارساز باشد.

1. قرآن، جامع علوم

 

يکي از پرسش هاي هميشگي اين است که: آيا قرآن تمام علوم بشري را در خود جاي داده است؟ از ظاهر آيات قرآن فهميده مي شود که

قرآن، بيانگر هر تري و خشکي:«لا رطبٍ و لا يابسٍ»(3)، و تبيان هر چيزي است.(4)

علامه طباطبائي مي گويد: مراد از «هر چيزي»، امور مربوط به هدايت بشر است؛ يعني معارف حقيقي مربوط به دنيا، مبدأ و معاد، اخلاق فاضله، شرايع الهي، قصه ها و مواعظ.(5)

در تفسير نمونه مي خوانيم:

با توجه به وسعت مفهوم «کل شيء»، به خوبي مي توان استدلال کرد که در قرآن بيان همه چيز است، ولي از اين نکته که قرآن کتاب تربيتي و انسان سازي است که براي تکامل فرد و جامعه در همه جنبه هاي معنوي و مادي نازل شده است، روشن مي شود که منظور از «همه چيز» تمام اموري است که براي پيمودن اين راه لازم است، نه اينکه قرآن دايرة المعارف بزرگي است که تمام جزئيات علوم رياضي، جغرافيايي، شيمي، فيزيک و مانند آن در آن آمده است. البته قرآن دعوت کلي به کسب همه علوم و دانش ها کرده و تمام دانش ها مشمول اين دعوت کلي است. به علاوه، گاه گاهي به تناسب بحث هاي توحيدي و تربيتي، پرده از روي قسمت هاي حساسي از علوم و دانش ها برداشته است، ولي با اين حال، آنچه قرآن براي آن نازل شده و هدف اصلي و نهايي قرآن را تشکيل مي دهد، همان مسئله انسان سازي است و در اين زمينه چيزي را فروگذار نکرده است.(6)

تمام اين سخنان به نوعي برگرفته از سخنان امامان خصوصاً حضرت صادق(ع) ذيل اين آيه است. از امام صادق(ع)نقل شده است که فرمود:«إن الله تبارک و تعالي أنزل في القرآن تبيان کل شيء(7) حتي و الله ما ترک الله شيئاً يحتاج إليه العباد حتي لا يستطيع عبدٌ أن يقول لو کان هذا انزل في القرآن إلا و قد انزل الله فيه(8)؛ خداوند تبارک و تعالي در قرآن هر چيزي را بيان کرده است. به خدا سوگند، چيزي که مورد نياز مردم بوده است، کم نگذارده است، تا کسي نگويد اگر فلان مطلب درست بود، در قرآن نازل مي شد، مگر اينکه در قرآن نازل شده است.»(9)

چنان که پدر بزرگوارش حضرت امام باقر(ع) نيز فرمود:

«خداوند متعال چيزي را که مورد نياز اين امت است، در کتابش فروگذار نکرده است و براي رسولش تبيين کرده است و براي هر چيزي حدي قرار داده و دليل روشني براي آن نهاده و براي هر کسي که از اين حد تجاوز کند، حد و مجازاتي قرار داده است.»

معلي بن خنيس از امام صادق(ع)نقل کرده است که فرمود:

«هيچ امري نيست که دو نفر با هم در آن اختلاف کنند، مگر آنکه اصلي براي ( حل) آن در قرآن وجود دارد، ولي عقول مردان به آن نمي رسد.»(10)

از اين روايت و روايات ديگري که از حضرت صادق (ع)رسيده، مي توان برداشت کرد که همه چيز در قرآن بيان شده است، منتها فهم تمام آن در حيطه فهم بشر غيرمعصوم نيست.

عبد الاعلي بن اعين مي گويد: از امام صادق(ع)شنيدم که مي فرمود:

«من کتاب خدا را مي دانم. در آن آغاز خلقت و آنچه تا قيامت خواهد بود، آمده است. در آن خبر آسمان و زمين، خبر بهشت و جهنم، و خبر گذشته و حال وجود دارد و من اين را به گونه اي که به کف دستم نگاه مي کنم، مي دانم. به راستي خداوند فرمود:«فيه تبيان کل شيء»؛ «در قرآن بيان همه چيز است.»(11)

در حديث ديگر فرمود: «به راستي مي دانم آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است. مي دانم آنچه در بهشت است، و مي دانم آنچه در دوزخ است، و مي دانم آنچه تا قيامت خواهد بود.»

آن گاه لحظه اي ساکت شد. سپس احساس کرد که شنوندگان تعجب کرده اند و اين سخن برايشان گران آمده است؛ بنابراين فرمود: همه اينها را از کتاب خداوند عز و جل مي دانم؛ زيرا خداي تعالي درباره کتابش مي فرمايد:«تبياناً لکل شيء»(12)

اين روايات در کنار رواياتي که قرآن را داراي بطوني مي دانند که فقط پيامبر اکرم(ص) و ائمه به آن آگاهي دارند، نتيجه مي دهند که مسائل و علوم فراواني در بطن قرآن وجود دارد که به جز ائمه کسي به آنها دسترسي ندارد.

ابواسامه مي گويد: در محضر امام صادق(ع)بودم و در نزد او مردي از مغيريه(13) هم حضور داشت که از سنت ها و مستحبات پرسش کرد. حضرت فرمود:

«هيچ چيزي نيست که فرزند آدم به آن محتاج باشد، مگر اينکه از طرف خداوند و رسولش رسيده است. اگر چنين نبود، خداوند به وسيله ما احتجاج نمي کرد به آنچه احتجاج کرده است.»

مغيري گفت: به چه احتجاج کرده است؟! حضرت صادق(ع) فرمود:«امروز دين شما را کامل و نعمت را بر شما تمام کردم»(14).

( از اين سخن معلوم مي شود که خداوند با طرح امامت، دين را کامل و حجت را هم بر مردم تمام کرده است.)

2. تازگي قرآن

 در عصر ما اين پرسش فراوان مطرح مي شود که: چگونه کتابي که مربوط به 1400 سال قبل است، مي تواند جامعه پيشرفته قرن حاضر را اداره کند؟ از حضرت امام صادق(ع)نيز سؤال شد که: چگونه قرآن با وجود انتشار يافتن و گذشت زمان، جز تازگي چيزي بر آن اضافه نمي شود؟ فرمود:

«لانّ الله تبارک و تعالي لم يجعله لزمان دون زمانٍ و لا لناس دون ناسٍ فهو في کل زمان جديدٌ و عند کل قومٍ غضٌ إلي يوم القيامة(15)؛ براي اينکه خداي بلند مرتبه آن را براي زمان خاص و مردمي خاص

قرار نداده. بدين رو، قرآن در هر زمان تازه و در نزد هر قومي جديد است تا روز قيامت».

يعني خداوند قرآن را به گونه اي نازل فرموده که با همه زمان ها سازگار باشد و نيازهاي همه انسان ها را برآورده سازد؛ چرا که قرآن با بيان قواعد و قوانين کلي و حضور امامت در کنار آن و ادامه اجتهاد در زمان غيبت، به گونه اي نازل شده است که قابليت دارد با استخراج و تطبيق بر مصداق هاي جديد، جواب گوي نياز هر عصر و زماني باشد.

3. آموختن قرآن

 آشنايي با قرآن- که کامل ترين کتاب الهي است- به عنوان واجب کفايي، لازم و واجب است. حضرت صادق (ع)فرمود:

«ينبغي أن لا يموت المؤمنُ حتي يتعلم القرآنَ او يکونَ في تعلمه؛ سزاوار است که مؤمن نميرد، مگر آنکه قرآن را فراگرفته باشد يا در حال فراگيري آن باشد.»

ظاهراً مراد از تعلم، صرف روخواني نيست، بلکه فراگيري مضامين قرآن و آشنايي با دستورهاي آن و در نتيجه، عمل کردن به آن است. شاهد اين مدعا، تفسيري است که حضرت در ذيل آيه تلاوت بيان کرده است؛ آنجا که درباره سخن خداوند:«الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته»(16) فرمود:

«آيات قرآن را به ترتيل مي خوانند و معاني آن را مي فهمند و به احکام قرآن عمل مي کنند، و به وعده اش اميد مي بندند و از عذاب هاي آن مي ترسند، و به قصه هاي آن تمثل مي جويند، و از مثل هاي آن عبرت مي گيرند، و اوامر آن را انجام مي دهند، و از نواهي آن دوري مي کنند. به خدا سوگند که تلاوت فقط حفظ آيات قرآن و بيان حروف و تلاوت سوره هاي آن نيست... مردم حروف قرآن را حفظ کردند( و زيبا خواندند)، ولي حدود آن را تباه کردند؛ بلکه ( هدف از تلاوت)، تدبر در آيات قرآن است که خداوند فرمود: کتاب مبارکي بر تو نازل کرديم تا در آن تدبر کنند.(17)».(18)

وقتي که تلاوت فقط خواندن نباشد و همراه با فهم و تدبر و عمل باشد، به طريق اولي تعلم آن نيز بايد توأم با درک و عمل باشد.

4. پناه بردن و گوش دادن به قرآن

 قرآن کريم مي فرمايد:

«فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم»(19)؛

«هرگاه قرآن خواندي، پس به خدا از شيطان رجيم پناه ببر.»

از امام صادق(ع)درباره استعاذه و پناه بردن به خداوند در آغاز هر سوره، سؤال شد. فرمود:

«نعم فتعوذ بالله من الشيطان الرجيم( و ذکر ان الرجيم اخبث الشياطين)؛ بلي. پس، از شيطان رانده شده، به خدا پناه ببر،( و يادآور شد که رجيم، خبيث ترين شياطين است.)»(20).

و همچنين آن حضرت درباره لزوم گوش فرادادن به قرآن به هنگام تلاوت آن به وسيله ديگران فرمود:

«نعم إذا قري ء القرآنُ عندک فقد وجب عليک الاستماع و الإنصاتُ؛(21) بلي، وقتي قرآن در نزد شما خوانده مي شود، واجب و لازم است که گوش کنيد و ساکت باشيد.»

5. منع تفسير به رأي

 از انحرافات خطرناکي که در جامعه بعد از پيامبراکرم (ع)به وجود آمد و تا امروز ادامه داشته است، تفسير به رأي و تحميل آرا بر قرآن است. پيامبر اکرم(ص) فرمود:

«قال الله جل جلاله: ما آمن بي من فسّر برأيه کلامي؛ خداوند جليل فرموده است: به من ايمان نياورده است کسي که مرا ( قرآن) تفسير به رأي کند.»

امام صادق(ع)نيز بر اين امر به عنوان امر کليدي تأکيد ورزيده است؛ از جمله فرموده:

«من فسر القرآن برأيه فأصاب لم يؤجر و ان أخطا کان إثمه عليه؛ کسي که قرآن را تفسير به رأي کند و به واقع هم برسد، اجر ندارد و اگر خطا کند، گناهکار است.»(22)

معارف ديني قرآني

 

1. تفسير آيه نَفر

مردي انصاري از امام صادق(ع)پرسيد: گروهي از مردم روايت کرده اند که رسول خدا (ص)فرمود:«انّ اختلاف امتي رحمةٌ؛ اختلاف امت من رحمت است». حضرت فرمود: راست مي گويند. عرض کردم: اگر اختلاف آنها رحمت است، پس اجتماع و اتفاقشان عذاب است؟ حضرت فرمود:«مقصود چيزي نيست که تو رفته اي و ديگران رفته اند، اينکه خدا فرمود:«فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفةٌ ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم إذا رجعوا اليهم»(23)؛ «چرا از هر طايفه، گروهي کوچ نمي کنند تا در دين تفقه کنند و بعد از برگشتن، قومشان را( از عذاب الهي) بترسانند.» پس خداوند به مردم امر کرده است که به سوي رسول خدا بکوچند و نزد او رفت و آمد کنند تا بياموزند، آن گاه به سوي قوم خويش برگردند و آنها را ( از مسائل ديني) آگاه سازند. همانا مقصود پيامبر ( از اختلاف)، رفت و آمد به شهرها [ي دور و نزديک] است، نه اختلاف در دين؛ زيرا دين، يکي است. همانا دين، يکي است.»(24)

با تفسير امام، دو شبهه مهم حل مي شود:

مراد از «اختلاف امتي...»، اختلاف و نزاع امت نيست، بلکه مقصود رفت و آمد مردم از شهرهاي دور و نزديک به محضر پيامبراکرم(ص) براي فراگيري مسائل ديني است.

شبهه دوم که اکنون نيز گاهي مطرح مي شود، اين است که: چرا فقط به انذار و ترساندن اشاره شده؛ در حالي که علما در کنار انذار، بشارت هم مي دهند و چنانکه پيامبراکرم(ص) «بشير و نذير» بود، علما نيز وارث همان پيامبرند؟! امام صادق(ع) اين شبهه را اين گونه حل مي کند که مراد از «لينذروا»، «يعلموهم» است و در تعليم، هم تبشير وجود دارد و هم انذار، هم بيان اوامر خداوند است

همراه با پاداش هاي آن، و هم بيان نواهي است که ارتکاب آن مستوجب عذاب است.

2. معناي شاکله

 

امام صادق(ع) فرمود:

«همانا اهل جهنم در جهنم خالد و جاودان اند؛ چون نيات آنها در دنيا اين بود که اگر دنيا ابدي بود، تا ابد خدا را عصيان کنند و همانا اهل بهشت در آن جاودان اند؛ چون نيات آنها در دنيا اين بود که اگر در دنيا باقي بمانند، هميشه خدا را اطاعت کنند. براساس نيت است که هر دو گروه مخلدند.»

سپس آن حضرت اين آيه را تلاوت کرد:«قل کل يعمل علي شاکلته». و فرمود:«علي نيته؛(25) اينکه هرکس بر شاکله اش عمل مي کند؛ يعني براساس نيتش عمل مي کند.»

با اين تفسير، معناي رواياتي که نيت را اساس کارها مي داند، روشن مي شود؛ از جمله «إنما الاعمال بالنيات؛ همانا اعمال براساس نيات است»و «النيةُ اساس العمل»(26).

3. هدف خلقت

 

از بحث هايي که هميشه مطرح بوده است، اين مطلب است که: انسان براي چه آفريده شده است و هدف از خلقت او چيست؟

روزها فکر من اين است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خويشتنم

ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود

به کجا مي روم آخر، ننمايي وطنم؟

امام علي(ع) فرمود:

«خداوند رحمت کند انساني را که آنچه لازم است، براي نفس خود تهيه کند و خويشتن را براي قبر آماده سازد؛ انساني که بداند از کجا آمده و در کدام راه است و به سوي کدام مقصد باز مي گردد.»(27)

امروزه نيز اين پرسش به صورت جدي در تمام جوامع مطرح است. «ژان خوارستي» دانشمند آلماني، مي گويد:

«هرچه بشريت ترقي مي کند، اين سؤال بيشتر مطرح مي شود که چرا بايد بميرد و منظور از اين آمدن و رفتن چيست؟ و به قول سقراط: زندگي بررسي نشده، ارزش زيستن ندارد.»(28)

قرآن کريم گاه هدف خلقت را رسيدن به بندگي مي داند:

«و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون»(29).

«ما خلقت الجن و الانس» اين بخوان

جز عبادت نيست مقصود از جهان

و گاه هدف، شناخت قدرت الهي بيان شده است:

«الله الذي خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا أن الله علي کل شيء قدير»(30).

و زماني امتحان و آزمايش دانسته شده است که مي فرمايد:

«الذي خلق الموت و الحياة ليبلوکم أيکم احسن عملاً»(31)؛

«خدايي که مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد که کدام يک، بهتر عمل مي کنيد.»

در آيه اي ديگر نيز هدف خلقت را قرب و رحمت الهي دانسته، مي فرمايد:

«و لا يزالون مختلفين إلا من رحم ربک و لذلک خلقهم»(32)؛

«مردم پيوسته در اختلاف اند، مگر آناني که خدا به آنان رحمت آورده و براي همين آنها را آفريده است.»

اين پرسش در زمان حضرت صادق نيز مطرح بود. ملحدي از حضرتش پرسيد: خدا براي چه هدفي خلق را آفريده است؛ در حالي که احتياجي به آنها ندارد و مجبور به خلق مخلوق نيز نبود و عبث و بيهودگي و بازيچه گرفتن ملخوق، لايق شأن او نيست؟ حضرت فرمود:

«خلقهم لإظهار حکمته و انفاذ علمه و امضاء تدبيره؛ خداوند مخلوقات را آفريد تا حکمت خويش را بنماياند، و علمش را نشان دهد، و تدبيرش را به تأييد برساند.»(33)

همان طور که در آيه قرآن آمده است:«خدا همان است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمين آفريد. او فرمان( خود) را در ميان آنها فرود مي آورد تا بدانيد که خدا بر هر چيزي تواناست. به راستي، دانش وي هر چيزي را در برگرفته است.»(34)

امام صادق(ع) در ذيل آيه «و لا يزالون مختلفين إلا من رحم ربک و لذلک خلقهم»(35) فرمود:

«خلقهم ليفعلوا ما يستوجبون به رحمة الله فيرحمهم؛ خداوند آنها را آفريد تا آنچه را که با آن مستحق رحمت الهي مي شوند، انجام دهند، پس او به آنها رحمت آورد.»(36)

در کلام حضرت صادق(ع) هدف خلقت، اظهار حکمت الهي، شناخت علم بي پايان الهي، تثبيت تدبير او، امتحان مردم و رسيدن به رحمت و قرب الهي است.

در جمع بندي نهايي، اهداف مذکور را مي توان چنين خلاصه کرد: خداوند به انسان اختيار داد و او را بر سر دو راهي گذاشت تا با انتخاب خود، راه شناخت و پرستش خدا را برگزيند و در سايه آن به رحمت الهي و سعادت دست يابد. و چون هرگونه رحمتي در نزديکي به خداست، مي توان گفت: هدف نهايي از آفرينش انسان، همان قرب الهي است و آزمايش انسان و پرستش خدا، وسيله و لازمه رسيدن به اين هدف نهايي است.(37)

 

4. قلب سليم و مختوم

 

حضرت صادق (ع)در تفسير آيه «إلا من أتي الله بقلب سليم»، فرمود:

«قلب سليم، قلبي است که خداي خويش را ملاقات کند، در حالي که در آن( محبت) غير از خدا نباشد و هر قلبي که در آن شرک و يا شک باشد، ( از ارزش) ساقط است.»(38).

آن حضرت در جاي ديگر فرمود:

«هو القلب الذي سلم من حب الدنيا؛ قلب سليم قلبي است که از حب دنيا سالم باشد.»

اما «ختم قلب» چيست؟ امام صادق(ع) فرمود:

«براي تو قلب و گوش هايي است و به راستي خداوند هرگاه اراده هدايت کسي را داشته باشد، گوش هاي قلب او را باز مي کند و هرگاه غير آن( گمراهي فرد) را اراده کند، بر گوش هاي قلب او مهر مي زند که هرگز رستگار نخواهد شد و اين است سخن خداوند که فرمود:«أم علي قلوبٍ اقفالها»؛(39)«يا بر قلب ها، قفل ها زده شده است.»

5. گناهان کبيره در قرآن

 

عمرو بن عبيد بر امام صادق(ع) وارد شد و اين آيه را خواند:«إن تجتنبوا کبائر ما تنهون»(40) و سپس عرض کرد: دوست دارم گناهان کبيره را از کتاب خدا برايم بيان فرماييد. آن حضرت در پاسخ اين آيات و روايات را تلاوت فرمود:

1. شرک به خدا:«إن الله لا يغفرأن يشرک به»(41)؛ «خداوند شرک را نمي آمرزد».

2. يأس از رحمت الهي:«لا ييأس من روح الله»(42)؛ «از رحمت خدا نااميد نمي شود.»

3. عاق والدين؛ چون عاق، جبار شقي است:«و برّاً بوالدتي و لم يجعلني جباراً شقيا»(43)؛ «و نيکي به پدر و مادر، و خدا مرا جبار و شقي نيافريد.»

4. قتل نفس:«... و من يقتل مؤمناً متعمداً...»(44)؛«...هرکس مؤمني را عمداً به قتل برساند...».

5. خوردن مال يتيم:«إن الذين يأکلون اموال اليتامي ظلماً»(45)؛ «کساني که مال يتيم را از روي ظلم مي خورند.»

6. فرار از جنگ:«و من يولهم يومئذ دبرهُ»(46)؛«و هرکس در آن هنگام به آنها پشت کند.»

7. خوردن ربا:«الذين يأکلون الربا»(47)؛ «کساني که ربا مي خورند.»

8. سحر:«و لقد علموا لمن اشتراه»(48)؛ «و مي دانستند هرکس خريدار اين گونه متاع باشد...».

9. زنا:«و لا تقربوا الزني»(49)؛ «نزديک زنا نشويد.»

10. قسم ناحق:«إن الذين يشترون بعهد الله و ايمانهم ثمناً قليلاً»(50)؛ «بي ترديد کساني که پيمان خدا و سوگندهاي خود را به بهاي ناچيزي مي فروشند.»

11. خيانت:«و من يغلل يأت بما غلّ»(51)؛«هرکس خيانت کند، به همراه خيانت مي آيد.»

12. ندادن زکات:«و الذين يکنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها في سبيل الله»(52)؛ «کساني که طلا و نقره ذخيره مي کنند و در راه خدا انفاق نمي کنند.»

13. شهادت ناحق و کتمان شهادت:«و من يکتمها فإنه آثمٌ قلبه»(53)؛ «و هرکس کتمان شهادت کند، به دل گناهکار است.»

14. شرب خمر: پيامبر فرمود:«شارب خمر، مثل بت پرست است.»

15. ترک نماز: پيامبر فرمود:«هرکس نماز را عمداً ترک کند، از عهد خدا و رسول او بيزاري و برائت جسته است.»

16. نقض عهد و قطع صله رحم:«الذين ينقضون عهد الله:(54)؛ «آناني که عهد خدا را نقض کردند.»

17. سخن لغو و بيهوده( موسيقي و ...):«و اجتنبوا قول الزور»(55)؛ «از قول زور، دوري کنيد.»

18. جرئت بر خدا:«افأمنوا مکر الله»(56)؛ «آيا آنها خود را از مکر الهي در امان مي دانند؟».

19. کفران نعمت:«و لئن کفرتم إن عذابي لشديدٌ»(57)؛ «اگر کفران کنيد، عذابم سخت است.»

20. کم فروشي:«ويل للمطففين»(58)؛ «واي بر کم فروشان!»

21. لواط:«الذين يجتنبون کبائر الاثم:(59)؛ «آنهايي که از گناهان بزرگ دوري مي کنند.»

22. بدعت: پيامبر(ص) فرمود:«کسي که به چهره بدعت گذار تبسم کند، او را بر نابودي دينش ياري کرده است.»

با شنيدن اين سخنان، عمرو از نزد امام صادق(ع) خارج شد، در حالي که گريه مي کرد و مي گفت: هلاک شد کسي که ميراث شما را غارت کرد و در فضل و علم به منازعه با شما برخاست.(60)

امامت در قرآن

 

يکي از پرسش هايي که امروزه مطرح است و وهابيت نيز به شدت به آن دامن مي زند، اين است که چرا نام امامان در قرآن نيامده است؟ اين پرسش در زمان حضرت صادق (ع)نيز مطرح شد. راوي پرسيد: مقصود از اين آيه چيست؟«يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم»(61)؛ «اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا و رسول خدا و صاحبان امر را اطاعت کنيد.»

حضرت صادق(ع) فرمود:

«إيانا عني خاصة، امر جميع المؤمنينَ إلي يوم القيامة بطاعتنا؛ خدا فقط ما( اهل بيت) را قصد کرده است و مؤمنان را تا روز قيامت دستور داده که از ما اطاعت کنند.»

در جاي ديگر فرمود: اين آيه درباره علي بن ابي طالب، حسن و حسين(ع) نازل شده است. راوي پرسيد: مردم مي گويند: چرا نام علي و اهل بيت در قرآن نيامده است؟ حضرت فرمود: به آنها بگو: خداوند در قرآن امر به نماز کرد، ولي نفرمود: سه رکعت و يا چهار رکعت است؛ تا اينکه پيامبر تفسير فرمود( و تعداد رکعات نماز را

بيان کرد)، و آيه زکات نازل شد و خداوند اسم نبرد که از هر چهل درهم، يک درهم است تا اينکه پيامبر آن را تفسير کرد، و درباره حج آيه نازل شد و نفرمود هفت بار دور خانه طواف کنيد؛ تا اينکه رسول خدا آن را تفسير کرد و آيه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم»[ نيز] درباره علي، حسن و حسين(ع) نازل شد، ( ولي اسمي از آنها برده نشده است). سپس رسول خدا(ص) درباره علي فرمود:«من کنت مولاه فعليٌ مولاه» و فرمود:«اوصيکم بکتاب الله و اهل بيتي...؛ شما را به قرآن و اهل بيتم توصيه مي کنم؛ زيرا من از خدا خواستم که آن دو از هم جدا نشوند تا در حوض ( کوثر) بر من وارد شوند. خدا نيز آن را به من عطا کرد»و فرمود:«شما به اهل بيت من چيزي ياد ندهيد؛ زيرا آنها داناتر از شما هستند»، فرمود:«آنها، شما را از باب هدايت خارج نمي سازند و به گمراهي داخل نمي کنند.»

اگر رسول خدا ساکت مي شد و بيان نمي کرد که اهل بيتش چه کساني هستند، به راستي آل فلان و آل فلان، خود را اهل بيت معرفي مي کردند، ( و لکن پيامبر بيان کرد) و قرآن در تأييد او فرمود:«همانا خدا اراده کرده است پليدي را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاک و پاکيزه قرار دهد»(62)؛ در حالي که علي، حسن، حسين و فاطمه(ع) جمع بودند. پس پيامبر آنها را زير عبا قرار داد و فرمود:«خدايا! براي هر پيامبر، اهل و ثقل بوده است: و هولاء اهل بيتي و ثقلي...؛ اينها اهل بيت و ثقل من هستند...».

ام سلمه عرض کرد: من جزء اهل بيت شما نيستم؟ پيامبر اکرم (ص)فرمود:

«تو بر خير هستي، ولکن اهل بيت من همين ها هستند.»(63)

در حديث ديگر فرمود:

«مراد از اولي الامر، علي و حسن و حسين، سپس علي بن حسين و بعد محمد بن علي است، سپس امر چنين ادامه مي يابد؛ چرا که زمين خالي از امام نمي شود.»(64)

فضيل از امام صادق(ع) پرسيد: مقصود از آيه «إنما انت منذرٌ و لکل قوم هاد»؛ «تو فقط ترساننده هستي و براي هر قومي هدايتگري است، چيست؟ فرمود:

«کل امام هاد للقرآن الذي هو فيهم؛ مقصود امامي است که مردم را به قرآني که بين آنهاست، هدايت مي کند.»(65)

در موارد فراوان حضرت صادق(ع) مصداق هاي حقيقي آيات قرآن را «امامان» دانسته است.

حضرت صادق(ع) فرمود:«أفمن اتبع رضوان الله...»(66)، «همان ائمه هستند» و فرمود:«و يقول الاشهاد»(67)؛ «اشهاد، ما هستيم»، و فرمود:«من کل أمه شهيداً»(68)، «و ما گواهان بر اين امتيم» و اينکه خدا فرمود:«في جنب الله»(69)، «جنب الله ماييم»، و سخن خدا که فرمود:«و کونوا مع

الصادقين»(70)، «با صادقان باشيد، به اين معناست که با آل محمد باشيد.» و سخن خدا که فرمود:«إنما أعظکم بواحدة»(71)، «مقصود، ولايت است.»(72)

بريده بن معاويه از سخن خداوند که مي فرمايد:«و ما يعلم تأويله إلا الله و الراسخون في العلم»(73)؛ «تأويل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمي دانند»پرسيد. حضرت صادق(ع) و يا حضرت باقر(ع) فرمود:«فرسول الله افضل الراسخين في العلم...؛ رسول خدا برترين راسخان است که خداوند به او تمام آنچه لازم بود، نازل فرمود و تأويل آن را هم به او تعليم داد و نمي شود که خداوند چيزي را نازل کند و تأويل آن را نياموزد و اوصياي پيامبر بعد از او تمام آن( تأويلات) را مي دانند.» آن گاه فرمود:«قرآن خاص و عام، محکم و متشابه، و ناسخ و منسوخ دارد که راسخان در علم( فقط) آن را مي دانند.»(74)

امام صادق عليه السلام از ديدگاه علماي اهل تسنن

قال الله تبارك و تعالى فى كتابه "قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى"؛ « بگو اى پيامبر، من از شما چيزى در برابر دعوتم جز دوستى نزديكانم نمى‎طلبم.» 

سپاس و ستايش خداوند يكتا را سزد كه وعده‎هايش همواره صادق بوده و هست و خواهد بود و سعادت و خوشبختى ابدى را در صداقت صادقان وعده فرموده و درود بر روان پاك و مطهر سرور كائنات حضرت ختمى مرتبت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله كه اصدق الصادقين است و با به ارمغان آوردن صداقت، كذب را از اعماق سينه‎ها بيرون كشيد و روح انسانى را در قالب صدق، با صفا و محبت آشنا ساخت. و درود بر اهل‎بيت عليهم السلام گرانقدرش كه چون ذبيح الله صادقانه راه سعادت و نجات را در مدرسه عشق و وفا و دوستى و محبت و زهد و پارسايى به بشر آموختند. 

در طول تاريخ بشر همواره كسانى بوده‎اند كه پس از وفاتشان خلاء نبودِ آنها كاملاً حس شده است، اما انديشمندان پس از آنها آن خلاء را به نوعى پر كرده‎اند، ولى كم هستند كسانى كه پس از حياتشان انديشه خود آنها به كمك جامعه آمده و بر جامعه حاكم شود به گونه‎اى كه انديشمندان بعد از او پيرامون محور فكرى او بينديشند. و امام جعفر صادق عليه السلام يكى از معدود كسانى است كه خلاء وجودى حضرتش را جز انديشه‎هاى والا و بلند او نتوانسته است پر كند. لذا او نه چون شمع است كه از سوز و گدازش صحبت شود تا پروانه‎ها گرد آيند و نه چون خورشيد است كه از تابش نورش حرفى زده شود تا عوام راه جويند كه او اظهر من الشمس است كه پيران طريقت براى شناخت خود نيازمند مصاحبت وجود شريف اويند. 

لذا لزوماً براى شناخت بهتر او به دنبال راهروان راه كمال كه از راه پيمودن طريقه‎ى مقدسه‎ى سلوك حضرتش به اوج قله سعادت دست يازيده‎اند و بهره وافر برده‎اند و در نهايت از بلنداى آن قله عظيم، معرفت و عشق را درك كرده و اعتراف به بزرگى و عظمت شخصيت شريفش نموده‎اند طى طريق خواهيم نمود و در اين رهگذر از زبان معترف سالكان طريقتش سخن خواهيم گفت. و با استفاده از عنوان «ما قاله الاعلام فى فضائل الامام الصادق(عليه السلام)» ثمره نخل بارورش را بر تنگدستان خواهيم بخشيد و با بر تن كردن جامه تقوى چون پاك باختگان، راه عزت و شرافت را خواهيم پيمود و تمام سعى و تلاش خود را در راه خدمت به خلق خدا به خاطر رضاى حق تعالى به كار خواهيم گرفت و در اين آشفته بازار محبت و صداقت را پسنديده و با قلبى مطمئن به مسير آخرت قدم خواهيم گذاشت. 

و اما از بزرگان علم و معرفت و محبان اهل بيت(عليهم السلام) زيادند كسانى كه از محضر شريف حضرتش مستقيماً و يا غير مستقيم بهره برده‎اند و درباره ايشان سخن‎ها گفته‎اند و مقالات با ارزش به رشته تحرير كشيده‎اند ولى ما در اينجا به اختصار از كتب اهل سنت به طور مستند و مستدل نظر تنى چند از اعلام ايشان را درباره‎ى آن حضرت ذكر مى‎كنيم. 

امام مالك بن انس 

محمد بن زياد ازدى گفت: شنيدم كه مالك بن انس مى‎گويد بر جعفر بن محمد الصادق (عليه‎السلام) وارد شدم به گونه‎اى كه زياد از من قدرشناسى مى‎كرد و مى‎فرمود: «اى مالك تو را دوست دارم» و من از اين بابت مسرور مى‎گشتم و خدا را سپاس مى‎گفتم و هيچگاه نشد كه ايشان را ببينم مگر اين كه يا روزه داشتند و يا نماز مى‎خواندند و يا مشغول به ذكر خداوند تبارك و تعالى بودند.» 

و نيز گفته‎اند: «هيچگاه نديدم ايشان را مگر بر سه خصلت نيك يا نماز مى‎خواند و يا روزه‎دار بود و يا به تلاوت قرآن مشغول بود و هيچگاه ايشان را بى وضو نديدم.» 

امام ابوحنيفه 

و ابوحنيفه فرموده است: «فقيه‎تر از جعفر بن محمد به چشم نديده‎ام.» 

امام شافعى 

ابن حجر عسقلانى گفته است: اسحاق بن راهويه گفت به شافعى گفتم: جعفر بن محمد نزد تو چگونه است؟ شافعى گفت: «ثقة». 

يعنى «مورد اعتماد و اطمينان كامل من است.» 

عمرو بن المقدام 

ابونعيم اصفهانى در كتابش به نام حلية الاولياء از عمرو بن المقدام نقل مى‎كند كه گفت: «كنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلالة النبيين»؛ «چون نگاه به جعفر بن محمد مى‎كردم مى‎دانستم كه او از سلاله پيامبران است.» 

ابن حبان 

و باز ابن حجر عسقلانى از قول ابن حبان درباره امام صادق عليه السلام مى‎گويد: 

ابن حبان گفته: «وى از سادات اهل بيت است كه فقيه و عليم و فاضل بود و به سخنش نيازمند بوديم.» 

و در روايت ديگرى آمده است كه وى تنها كسى بود كه همه فقها و علما و فضلا محتاج و نيازمند سخنش بودند. 

ابوحاتم 

و ذهبى در كتاب خود موسوم به تذكرة الحفاظ مى‎نويسد قال ابوحاتم «ثقة لايسأل عن مثله»؛ «امام صادق آنگونه مورد اطمينان است كه از كسى همانند او سئوال نمى‎شود.» 

ابن ابى حاتم 

و در جاى ديگر ابن حجر عسقلانى در كتاب تهذيب التهذيب از ابن ابى حاتم نقل مى‎كند كه گفت از قول پدرش: (جعفر الصادق) ثقة لايسأل عنه. 

يعنى: «امام جعفر صادق(عليه السلام) شخصيت مورد اطمينانى است كه نياز نيست درباره او از كسى پرسش شود.» 

شهرستانى 

وى در كتاب خود موسوم به الملل و النحل درباره عظمت و بزرگى حضرت صادق (عليه‎السلام) مى‎نويسد: «وى به جهت شدت محبتى كه به اُنس با خدا داشت، وحشت داشت كه با مردم تماس داشته باشد و همواره از مردم دورى مى‎گزيد و معتقد بود هر كس با غير از خدا مأنوس شد متوجه وسواس مى‎شود.» 

ابن حجر هيثمى 

وى كه يكى ديگر از مؤلفين به نام اهل تسنن بشمار مى‎آيد در كتاب خود موسوم به الصواعق المحرقه موضوعى را در رابطه به اين كه شش فرزند از سلاله پاك محمد بن على (عليهم السلام) به دنيا آمدند كه افضل و كامل‎تر از همه آنها امام جعفر صادق (عليه السلام) بودند كه پس از وى خليفه و وصى ايشان شدند و مردم از علوم منتشره ايشان به تمامى شهرها سخن گفته‎اند و پيشوايان بزرگى از او حديث روايت كرده‎اند. 

عبدالرحمن بن الجوزى 

ابن جوزى كه خود از عرفاء به نام اهل تسنن مى‎باشد و از مؤلفين مشهور جهان اسلام است در كتابش موسوم به صفة الصفوة مى‎نويسد: «كان (جعفر بن محمد) مشغولا بالعبادة عن حب الرياسة»؛ 

يعنى: جعفر بن محمد شخصيتى بود كه مشغوليت فراوانش به عبادت او را از عشق رياست بازداشته و سيراب كرده بود. 

شبلنجى 

اين عارف بزرگ ربانى نيز كه يكى ديگر از مؤلفين مشهور اهل تسنن است در كتاب معروفش به اسم نورالابصار نوشته است: «كان جعفر الصادق(رضي الله عنه) مستجابا لدعوة و اذا سأل الله شيئاً لم يتم قوله الا و هو بين يديه.» 

يعنى: جعفر صادق (رضي الله عنه) مستجاب الدعوه بود و دعايش هميشه مورد قبول حق تعالى واقع مى‎شد و چون از خداوند چيزى مى‎خواست هنوز قولش پايان نيافته بود چيز مورد نظر برايش مهيا بود. 

ابن خلكان 

اين مؤلف مشهور و به نام اهل تسنن نيز در كتاب خود موسوم به وفيات الاعيان اظهار داشته است: «و كان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته... و كان تلميذه ابوموسى جابر بن حيان الصوفى الطرسوسى قد ألف كتاباً يشتمل على ألف ورقة تتضمن رسائل جعفر الصادق و هى خمس مأة رسالة.» 

يعنى: حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) از سادات اهل بيت(عليهم السلام) بشمار مى‎رود و به دليل راستگويى در گفتارش ملقب به صادق شده است ... و ابوموسى جابر بن حيان يكى از شاگردان اوست كه كتابى مشتمل بر هزار برگ تأليف نموده كه متضمن رساله‎هاى امام جعفر صادق (عليه‎السلام) است كه مقدار آنها به پانصد رساله مى‎رسد. 

خير الدين الزركلى 

وى يكى ديگر از مؤلفين به نام اهل تسنن مى‎باشد كه تأليفات ارزشمندى را از خود به يادگار گذاشته است او در كتاب الاعلام درباره امام جعفر صادق (عليه السلام) نوشته: «كان من أجلّاء التابعين و له منزلة رفيعة فى العلم. أخذ عنه جماعة، منهم الإمامان ابوحنيفة و مالك و لقب بالصادق لأنه لم يعرف عنه الكذب قط له اخبار مع الخلفاء من بنى العباس و كان جريئاً عليهم صداعاً بالحق.»

يعنى: امام جعفر صادق (عليه السلام) از بزرگان تابعين بشمار مى‎رود و در علم و دانش داراى منزلتى رفيع است و جماعت زيادى از او كسب علم كرده‎اند كه از جمله آنها دو نفر از پيشوايان اهل تسنن امام ابوحنيفه و امام مالك هستند و لقبشان صادق است به خاطر اين كه هرگز كسى از او كذب نشنيده است و در خبرهاى مربوط به او آمده است كه وى براى اعتلاء حق پيوسته عليه خلفاى بنى عباس در ستيز بوده و به مبارزه پرداخته است. 

محمد فريد وجدى 

اين نويسنده به نام نيز كه يكى از انديشمندان بزرگ اسلام و صاحب تأليفات متعددى مى‎باشد در دائرة‎المعارف مشهور خود از امام جعفر صادق عليه السلام صحبت به ميان آورده و به عنوان يك سنى مذهب مى‎نويسد: «ابوعبدالله جعفر الصادق بن محمدالباقر بن على زين العابدين ابن الحسين بن على ابن ابيطالب هو احد الأئمة الأثنى عشر على مذهب الامامية كان من سادات اهل البيت النبوي، لقب الصادق لصدقه في كلامه كان من افاضل الناس.» 

يعنى: ابوعبدالله جعفر الصادق فرزند محمد باقر فرزند على زين العابدين فرزند حسين فرزند على فرزند ابيطالب يكى از ائمه دوازده‎گانه مذهب اماميه است وى از سادات نبوى (صلى الله عليه و آله) مى‎باشد و به دليل صداقت در گفتارش به صادق ملقب شده است و يكى از بزرگان زمان خود در ميان مردم است. 

ابو زهره 

محمد ابوزهره از ديگر نويسندگان جهان اسلام و از انديشمندان به نام در كتابى كه به نام الامام الصادق به رشته تحرير كشيده است درباره حضرت مى‎نويسد: «امام صادق(عليه السلام) در طول مدت زندگى پر بركتش هميشه در طلب حق بود و هرگز پرده‎اى از ريب و شك و ترديد بر قلب او مشاهده نشد و كارهايش به مقتضيات كج‎انديشى سياستمداران زمانش رنگ نباخت و لذا هنگامى كه رحلت فرمود عالم اسلامى فقدان او را كاملا حس كرد زيرا كه ياد او هر زبانى را عطرآگين مى‎ساخت و همه علماء و انديشمندان بر فضل او اجماعاً معترفند.» 

و اضافه مى‎كند «علماء اسلام در هيچ مسأله‎اى آنگونه كه بر فضل امام صادق و دانش او اجماع نموده‎اند عليرغم اختلاف طوائفشان در امرى به اين شكل اجماع ننموده‎اند و تعداد زيادى از ائمه اهل تسنن هستند كه معاصر با ايشان بودند و هم عصر با ايشان زيسته و از محضر مباركشان فيض برده‎اند و بدين سان وى به پيشوايى علمى زمانش كاملا شايسته بوده همچنان كه اين شايستگى را قبل از او پدر و جدش و نيز عمويش زيد رضى الله عنهم اجمعين داشته‎اند. 

و همه پيشوايان راه هدايت به آنها اقتداء نموده و از حرف‎هاى آنها اقتباس نموده‎اند.» 

ابن الصباغ مالكى 

اين نويسنده نامدار اهل تسنن نيز كه در كتاب خود به نام الفصول المهمة در ارتباط با مناقب امام جعفر صادق (عليه السلام) مطالب قابل توجهى را ذكر نموده است در اين باره مى‎نويسد: «مناقب جعفر الصادق (عليه السلام) فاضلة أو صفاته فى الشرف كاملة، و شرفه على جبهات الأيام سائلة، و أندية المجد و الغر بمفاخره و مآثره آهلة.» 

عبدالله بن شبرمة 

ابونعيم اصفهانى در كتاب معروفش به نام حلية الأولياء به نقل از ابن شبرمة در باب احتجاج امام صادق (عليه السلام) مى‎نويسد: «امام جعفر به هنگامى كه من و ابوحنيفه به محضر ايشان وارد شديم به ابن ابى ليلى فرمودند چه كسى با شماست؟ پس از معرفى ابوحنيفه (رضي الله عنه) بين امام جعفر الصادق (عليه السلام) و ابوحنيفه سؤالاتى رد و بدل شد و در قسمتى از آن سؤالات امام جعفر صادق (عليه السلام) به ابوحنيفه گفت: «كدام يك از جهت كيفر و عقاب عظيم‎تر است؟ آدم‎كشى يا زنا؟» ابوحنيفه جواب داد: آدم‎كشى. امام فرمود: «پس به درستى كه خداوند عزّ و جلّ شهادت دو نفر در آدم‎كشى پذيرفته و در زنا نپذيرفته مگر اين كه چهار نفر باشند. 

سپس گفت: «كدام يك از اين دو عبادت عظيم‎ترند. نماز يا روزه؟» ابوحنيفه جواب داد: نماز. فرمود: «پس چگونه است كه حائض قضاى روزه دارد اما نمازهايش قضا نمى‎شود!» لذا به صراحت ابوحنيفه را از قياس دين با رأى خودش بازداشت و فرمود: «از خدا بترس و دين را به رأيت قياس مكن.» 

و باز ابونعيم اصفهانى در همين كتاب به نقل از ابن بسطام مى‎نويسد: «كان جعفر بن محمد يطعم حتى لايبقى لعياله شيءٌ.» 

يعنى: جعفر بن محمد به هنگام اطعام، فقيران را به گونه‎اى طعام مى‎داد كه چيزى براى خانواده‎اش باقى نمى‎گذاشت. 

و در جلد سوم اين كتاب در صفحه 198 نوشته است: تعداد زيادى از تابعين از امام صادق (عليه‎السلام) حديث روايت نموده‎اند كه از ميان آنها مى‎توان يحيى بن سعيد الأنصارى، و ايوب سختيانى و أبان بن تغلب و ابوعمرو بن المعلاء و يزيد بن عبدالله بن بن الهاد را نام برد. مضافاً اين كه ائمه و أعلام اهل تسنن مانند مالك بن انس و شعبة بن الحجاج و سفيان ثورى و ابن جريح و عبدالله بن عمر و روح بن القاسم و سفيان بن عيينة و سليمان بن بلال و اسماعيل بن جعفر و حاتم بن اسماعيل و عبدالعزيز بن مختار و وهب بن خالد و مسلم بن حجاج نيز از ايشان حديث روايت نموده‎اند. 

وى به گونه‎اى كه ذهبى در كتاب تذكرة الحفاظ ياد كرده است فرزند محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‎طالب (عليهم السلام) است. و از قبيله بنى‎هاشم است. روز يكشنبه و بنا به روايت ديگرى روز دوشنبه در حالى كه سيزده شب از ماه ربيع‎الاول باقى بود در سال 83 هجرى در مدينه منوره ديده به جهان گشود و همزمان با روز ولادت رسول اعظم حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله) مى‎باشد و در سال 148 هجرى در سن 68 سالگى به دست منصور دوانيقى به شهادت رسيده و به ديار باقى شتافتند و در جنة البقيع در كنار قبرى كه پدر بزرگوارشان امام باقر (عليه السلام) و جدشان امام على زين العابدين (عليه السلام) قرار داشتند مدفون گرديدند. 

منبع:مرکز جهاني اطلاع‎رساني آل البيت عليهم السلام، شبکه امام صادق عليه السلام

امام صادق عليه السلام و سفارش به نسل نو

 

نويسنده: محمدباقر پورامينى 

جوان و امام صادق(علیه السلام) 

نگاه مهربان امام صادق(علیه السلام) به جوانان، همراه با بزرگداشت‏شخصيت،تكريم استعدادها و صلاحيت‏ها، احترام به نيازها و توجه به قلب‏هاى‏پاك و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوى امام(علیه السلام) فرايندعملكرد و رفتار متين، محبت‏آميز، حكيمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود، بدان حد كه سخنش بر اريكه دل آنان مى‏نشست،زيرا گرايش جوان به خوبى، نيكى و زيبايى بيشتر و سريعتر ازديگران است. پديده‏اى كه امام بدان اشاره نموده مى‏فرمايد: «انهم اسرع الى كل خير» (1) 

جوانان زودتر از ديگران به خوبيها روى مى‏آورند. 

رفتار و سخن امام صادق(علیه السلام) ترجمان حقيقى اين گفته رسول خدا(صلی الله علیه واله) است كه فرمود: 

«اوصيكم بالشبان خيرا، فانهم ارق افئده‏» (2) 

سفارش مى‏كنم شما را كه، با جوانان به خوبى و نيكويى رفتاركنيد، چرا كه آنان نازك دل و عاطفى‏ترند. 

امام ضمن توجه به روح لطيف و احساس آرمانى جوانان، ياران‏ونزديكان خود را نيز به دقت و توجه در اين نكات رهنمون مى‏ساخت. از جمله، يكى از ياران امام به نام «مؤمن طاق‏» (3) براى پيام‏رسانى و تبليغ دين، مدتى را در شهر بصره گذراند. وقتى كه به‏مدينه بازگشت، خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيد، حضرت از او پرسيد: 

به بصره رفته بودى؟ 

آرى! 

اقبال مردم را به دين و ولايت چگونه ديدى؟ 

بخدا اندك است! مى‏آيند ولى كم!! 

جوانان را درياب، زيرا آنان به نيكى و خير از ديگران‏پيشتازترند. (4) 

گزيده‏اى از منشور جوان را در انديشه صادق آل محمد(صلی الله علیه واله) مرورمى‏نماييم: 

كوچ عصر 

جوانى «فرصت نيكو» و «نسيم رحمت‏» است كه بايد به خوبى ازآن بهره جست و با زيركى، ذكاوت و تيزبينى آن عمت‏خداداد راپاس داشت; زيرا كه اين فرصت، «ربودنى‏» و «رفتنى‏» است وضايع ساختن آن، چيزى جز غم، اندوه و پشيمانى را براى دوران پس‏از آن به ارث نمى‏گذارد. 

زندگى كوتاه است و راه كار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمايه‏گرانبهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد، از اين رو بزرگترين فن‏بهترزيستن، بهره جستن از فرصتهاى بى‏نظيرى است كه برما مى‏گذرد;اين سخن امام صادق(علیه السلام) را بايد جدى گرفت: «من انتظر عاجله الفرصه مواجله الاستقصاء سلبته الايام فرصته،لان من شان الايام السلب و سبيل الزمن الفوت‏» (5) 

به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن‏را تاخير اندازد، روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد، زيراكار ايام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن. 

رنگ خدا 

آدمى با ورود به دوران جوانى به دنبال «هويت‏» جديدى مى‏گردد;آن احساس نسبتاپايدار از يگانگى خود، از اين كه: «من كه هستم ‏و كه بايد باشم؟» كه دستيابى به آن، به فرد امكان مى‏دهد كه‏ارتباطات خود را با خويشتن ، خدا ، طبيعت و جامعه تنظيم دهد. 

در اين مرحله هويت‏يابى نقش «آگاهى و بينش‏» بسيار مؤثر وكارساز بوده، بر «رفتار و عمل‏» پيشى دارد، در اين دوران، ممكن است‏سرگردانى در هويت‏سبب گردد كه جوان نسبت‏به كيستى خودو نقش اجتماعى خود دچار ترديد گردد و اين شك ضمن برهم زدن‏هماهنگى و تعادل روانى، او را به «بحران هويت‏» بكشاند،بحرانى كه جوان به پيرامون اهداف بلند مدت، انتخاب شغل،الگوهاى رفاقت ، رفتار و تمايل جنسى، تشخيص مذهبى، ارزشهاى‏اخلافى و تعهد گروهى با ترديد و شك خواهد نگريست. 

در شكل‏دهى هويت، «معرفت دينى‏» نقش مهمى را ايفا مى‏كند و درواقع، دين مى‏تواند تكيه گاه جوان و رهايى دهنده او از اين‏بحران باشد; البته «دانش‏»، «كار و تلاش‏» نيز در ساماندهى‏هويت او كارساز است. (6) 

بنابراين، جوان بايد رنگ خدايى گيرد تا هويتش خدايى گردد،«دين‏» همان «رنگ خدا» است كه همگان را بدان دعوت مى‏كنند: (صبغه‏الله و من احسن من الله صبغه) (7) ; رنگ خدايى (بپذيريد!) وچه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟ امام صادق(علیه السلام) درباره آيه فوق‏مى‏فرمايد: «مقصود از رنگ خدايى همان دين اسلام است.» (8) 

دين به انگيزه جوان در بنا و آراستن هويت او پاسخ مى‏دهد، چراكه آدمى داراى عطشى است كه فقط با پيمودن راه خدا فرومى‏نشنيد (9) ; از اين رو امام صادق(علیه السلام)، يادگيرى بايدها و نبايدهاو انديشه‏هاى سبز دين را از ويژگيهاى دوران جوانى مى‏داند. (10) وگاه نسبت‏به آن دسته از جوانانى كه «علم دين‏» نمى‏دانند و درپى‏آن نمى‏روند، رنجيده خاطر مى‏گردد. (11) 

قرائت معتبر دين 

دين اسلام، همان روش زندگى است كه ميان زندگى اجتماعى و پرستش‏خداى متعال پيوند مى‏دهد و در همه اعمال فردى و اجتماعى براى‏انسان مسووليت‏خدايى ايجاد مى‏كند، كه اين مجموعه عقايد ودستورهاى علمى، اخلاقى، سبب خوشبختى انسان در اين سرا و سعادت‏جاويد در جهان ديگر مى‏شود. 

فهم از دين چگونه است؟ و جوان دين خود را از كه بجويد؟! 

آيا هركس مى‏تواند به فهمى از دين برسد؟! 

آيا هر فهمى از دين، صواب و پسنديده است؟! 

آيا «فهم دينى‏» فهم نسبى است و هيچ فهم ثابتى وجودندارد؟! (12) 

و يا آن كه يك تفسير و قرائت رسمى از دين وجود دارد. 

پس از رحلت رسول اكرم(صلی الله علیه واله)، مكتب‏اهل‏بيت(علیهم السلام) به عنوان «ثقل اصغر»در جايگاه عليهم السلام بيين حقيقى دين خوش درخشيد، و ليكن‏افراد و گروههايى نيز به عللى!! در برابر اين انديشه قرارگرفته، با طرح «قرائت مختلف از دين‏» به مقابله با معارف‏معصومان عليهم السلام پرداختند و مع الاسف تاريخ فرهنگ و معارف‏اسلامى ما هميشه شاهد عرصه گردانى و فريب افكار عمومى از سوى‏خالقان ديدگاههاى دينى بود. 

در عصر امام صادق(علیه السلام) فراى از رواج مكاتب الحادى و هجوم‏انديشه‏هاى يونانى و ايجاد نهضت ترجمه، ديدگاهها و نظريات‏گوناگونى در چارچوب «قرائتهاى دينى‏» طرح گرديد، حتى برخى ازارباب فرق كه خود مدتى در محضر پيشواى ششم شاگردى كرده بودند،به طرح ديدگاه خويش و عنوان ديدگاه برتر و صواب پرداختند و درمقابل منادى، احياگر و متولى قرائت‏حقيقى دين، امام صادق(علیه السلام)،ايستادگى كردند و گروهى را به سمت‏خود كشاندند. 

امام در برخورد با اين ديدگاهها، خود به افشاى آنها پرداخت واز سويى به تربيت‏شاگردان همت گمارد تا آنان در عرصه‏هاى مناظره‏و گفتگو به بافته‏هاى ايشان پاسخ گويند. 

نكته‏اى كه بسيار دل امام را مى‏آزرد، توطئه جذب جوانان از سوى‏اين فرقه‏هاى منحرف، اما مدعى اسلام بود، به عنوان نمونه، امام‏صادق(علیه السلام) جوانان را از گرايش به دو فرقه مطرح آن عصر، مرجئه (13) و غلاه (14) بر حذر مى‏داشت. امام مى‏فرمود: «برجوانانتان از غلات برحذر باشيد كه آن‏ها را به فساد نكشانند;زيرا غلات پست‏ترين خلق خدا هستند، اينان ظمت‏خداى را كوچك‏مى‏كنند و ادعاى ربوبيت و خدايى را براى بندگان او قائل‏هستند.» (15) 

امام با اصل قرار دادن پيشگيرى، ارائه دقيق دين حقيقى وبرگرفته از مكتب اهل‏بيت عليهم السلام را به جوانان توصيه‏مى‏كردند تا راه را بر رهزنان انديشه جوانان سد نمايند، حضرت ‏مى‏فرمود: «جوانان را دريابيد! به آنان حديث و دين بياموزيد، پيش از آن‏كه مرجئه برشما پيشى‏گيرند.» (16) 

امام صادق(علیه السلام) همچنين جوانان را مخاطب خود ساخته مى‏فرمايد: «يامعشرالاحداث! اتقواالله و لاتاءتوا الروساء، دعوهم حتى‏يصيروا اذنابا لا تتخذوا الرجال ولائج من دون الله، انا و الله‏خير لكم منهم‏» (17) 

اى گروه جوانان! از خدا پروا كنيد و نزد روسا(ى منحرف) نرويد،واگذاريدشان تا (از جايگاه بافتنى خود بيفتند و) به دنباله روتبديل شوند، آنان را به جاى خدا همدم خود نگيريد، به خدا سوگندكه من براى شما از ايشان بهترم. آنگاه با دست‏خود به سينه‏اش زد. 

رسم رفاقت

دوست‏خوب يكى از سرمايه‏هاى بزرگ زندگى و از عوامل خوشبختى آدمى‏است و انسان در انس با دوست احساس مسرت مى‏كند و شادمانى و نشاطرا در گرو همنشين با رفيق مى‏داند. 

«رفيق شايسته‏»، براى جوان جايگاه خاص خويش را دارد و اهميت‏آن به گونه‏اى است كه در شكل دهى شخصيت او نقش بزرگى ايفا كرده،اولين احساسات واقعى نوع دوستى را در وى ايجاد مى‏كند. 

جوان از يك سو به كشش طبيعى و خواهش دل، عاشق دوستى و رفاقت‏است و به ايجاد عميق‏ترين روابط دوستانه با يك يا چند نفر ازهمسالان خود هست و از طرف ديگر بر اثر احساسات ناسنجيده و عدم‏نگرش عقلانى ممكن است در دام رفاقت‏با دوستان نادان و تبهكارافتد (18) ; از اين رو خطر وجود دوستان بد و ناپاك، اين نگرانى‏را در جوان ايجاد مى‏كند كه «چگونه يك دوست‏خوب و يكدل راانتخاب كنم؟» 

امام صادق(علیه السلام) رفقا را سه نوع مى‏داند: 

1- كسى كه مانند غذا به آن نياز هست و آن «رفيق عاقل‏» است. 

2- كسى كه وجود او براى انسان به منزله بيمارى مزاحم و رنج‏آور است و آن «رفيق احمق‏» است. 

3- كسى كه وجودش به منزله داروى شفا بخش است و آن «رفيق روشن‏بين و اهل خرد» است. (19) 

شيوه انتخاب دوست در نگاه پيشواى ششم، اين گونه است: 

رفاقت، حدودى دارد، كسى كه تمام آن حدود را دارانيست، كامل‏نيست، و آن كس كه داراى هيچ يك از آن حدود نيست، اساسا دوست‏نيست: 

1- ظاهر و باطن رفيق، نسبت‏به تو يكسان باشد. 

2- زيبايى و آبروى تو را جمال خود بيند و نازيبايى تو را نازيبايى خود بداند. 

3- دست‏يافتن به مال يا رسيدن به مقام، روش دوستانه او رانسبت‏به تو تغيير ندهد. 

4- در زمينه رفاقت، از آنچه در اختيار دارد، نسبت‏به تومضايقه ننمايد. 

5- تو را در مواقع گرفتارى و مصيبت ترك نگويد.» (20) 

« دوست آينه تمام نماى دوست‏» است و دو دوست مثل دو دست‏اند كه‏آلايش يكديگر را مى‏شويند و به فرموده امام صادق(علیه السلام): «كسى كه‏بيند دوستش روش ناپسندى دارد و او را بازنگرداند، با آنكه توان‏آن را دارد، به او خيانت كرده است.» (21) 

امام صادق(علیه السلام) ضمن تاكيد فراوان به‏انتخاب دوست‏خوب و پايدارى‏در اين دوستى، جوانان را از رفاقت‏با نادان و احمق پرهيزمى‏دهد: 

«كسى كه از رفاقت‏با احمق پرهيز نكند، تحت تاثير كارهاى‏احمقانه وى قرار مى‏گيرد و اخلاقش همانند اخلاق ناپسند اومى‏شود.» (22) 

در فرهنگ نورانى حديثى ما، جوانان را از رفاقت‏با «بدنامان‏»برحذر داشته، (23) آنان را به دورى از دوستان خائن و متجاوز وسخن چين ترغيب مى‏سازند، امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد: 

«از سه طائفه مردم كناره‏گيرى كن و هرگز طرح دوستى و رفاقت ‏با آن مريز ; خائن، ستمكار و سخن چين. زيرا كسى كه براى تو به‏ديگرى خيانت كند، روزى نيز به تو خيانت‏خواهد كرد و كسى كه‏براى تو به ديگران ظلم و تجاوز كند، به تو نيز ظلم خواهد كرد وكسى كه از ديگران نزد تو سخن چينى كند ، عليه تو نيز نزد ديگران‏نمامى خواهد نمود.» (24) 

راه و «رسم رفاقت‏» در ثبات و پايدارى دوستى مؤثر است، گوشه‏اى‏از شيوه آن را در كلام امام صادق(علیه السلام) مى‏نگريم: 

«كمترين حق آن است كه: دوست‏بدارى براى او چيزى كه براى خود دوست مى‏دارى. كراهت داشته‏باشى در حق او، از آن‏چه براى خود كراهت دارى. از خشم اوبپرهيزى، به دنبال رضا وخشنودى او باشى. با جان و مال و زبان ودست و پايت او را كمك كنى. مراقب و راهنماى او و آيينه اوباشى. سوگندش را قبول كنى، دعوتش را اجابت نمايى، هرگاه بيمارشد، به عيادتش بروى و هرگاه فهميدى حاجتى دارد، قبل از اين كه‏بگويد، آن را انجام دهى، و وى را ناگزير نكنى كه انجام كار رااز تو درخواست كند...» (25) 

خاتمه 

سخنان و گفته‏هاى نغز امام صادق(علیه السلام) روح و جان را قوت بخشيده،منشور دستورهاى زندگى و سعادتمندى آن است. اميداست جامعه جوان‏و پرنشاط، هندسه شخصيت و هويت‏خود را در پرتو معارف اين‏امام(علیه السلام) ترسيم كرده، خود و جامعه را در سيره ومنش، در مسيرتحقق آرمان جامعه دينى و مدينه آرمانى اهل‏بيت عليهم السلام ، سمت و سو بخشند. 

مناظرات امام صادق (علیه السلام)

 

مناظره ابوحنيفه و امام صادق (عليه السلام) ‏ 

روزى ابو حنيفه - يكى از پيشوايان و رهبران اهل سنّت - به همراه عدّه اى از دوستانش به مجلس امام جعفر صادق عليه السلام وارد شد و اظهار داشت :

يابن رسول اللّه ! فرزندت ، موسى كاظم عليه السلام را ديدم كه مشغول نماز بود و مردم از جلوى او رفت و آمد مى كردند؛ و او آن ها را نهى نمى كرد، با اين كه رفت و آمدها مانع معنويّت مى باشد؟!

امام صادق عليه السلام فرزند خود موسى كاظم عليه السلام را احضار نمود و فرمود: ابو حنيفه چنين مى گويد كه در حال نماز بودى و مردم از جلوى تو رفت و آمد مى كرده اند و مانع آن ها نمى شدى ؟

پاسخ داد: بلى ، صحيح است ، چون آن كسى كه در مقابلش ايستاده بودم و نماز مى خواندم ، او را از هر كسى نزديك تر به خود مى دانستم ، بنابر اين افراد را مانع و مزاحم عبادت و ستايش خود در مقابل پروردگار متعال نمى دانستم .

سپس امام جعفر صادق عليه السلام فرزند خود را در آغوش گرفت و فرمود: پدر و مادرم فداى تو باد، كه نگه دارنده علوم و اسرار الهى و امامت هستى .

بعد از آن خطاب به ابو حنيفه كرد و فرمود: حكم قتل ، شديدتر و مهمّتر است ، يا حكم زنا؟

ابو حنيفه گفت : قتل شديدتر است .

امام عليه السلام فرمود: اگر چنين است ، پس چرا خداوند شهادت بر اثبات قتل را دو نفر لازم دانسته ؛ ولى شهادت بر اثبات زنا را چهار نفر قرار داده است ؟!

سپس حضرت به دنباله اين پرسش فرمود: بنابر اين بايد توجّه داشت كه نمى توان احكام دين را با قياس استنباط كرد.

و سپس افزود: اى ابوحنيفه ! ترك نماز مهمّتر است ، يا ترك روزه ؟

ابو حنيفه گفت : ترك نماز مهمّتر است .

حضرت فرمود: اگر چنين است ، پس چرا زنان نمازهاى دوران حيض و نفاس را نبايد قضا كنند؛ ولى روزه ها را بايد قضا نمايند، پس احكام دين قابل قياس نيست .

بعد از آن ، فرمود: آيا نسبت به حقوق و معاملات ، زن ضعيف تر است ، يا مرد؟

ابوحنيفه در پاسخ گفت : زنان ضعيف و ناتوان هستند.

حضرت فرمود: اگر چنين است ، پس چرا خداوند متعال سهم مردان را دو برابر سهم زنان قرار داده است ، با اين كه قياس برخلاف آن مى باشد؟!

سپس حضرت افزود: اگر به احكام دين آشنا هستى ، آيا غائط و مدفوع انسان كثيف تر است ، يا منى ؟

ابو حنيفه گفت : غائط كثيف تر از منى مى باشد.

حضرت فرمود: اگر چنين است ، پس چرا غائط با قدرى آب يا سنگ و كلوخ پاك مى گردد؛ ولى منى بدون آب و غسل ، تطهير نمى شود، آيا اين حكم با قياس سازش دارد؟!

پس از آن ابوحنيفه تقاضا كرد: ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، حديثى براى ما بيان فرما، كه مورد استفاده قرار دهيم ؟

امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم از پدرانش ، و ايشان از حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام روايت كرده اند، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند متعال ميثاق و طينت اهل بيت رسول اللّه صلوات اللّه عليهم را از اعلى علّيين آفريده است .

و طينت و سرشت شيعيان و دوستان ما را از خمير مايه و طينت ما خلق نمود و چنانچه تمام خلايق جمع شوند، كه تغييرى در آن به وجود آورند هرگز نخواهند توانست .

بعد از آن كه امام صادق عليه السلام چنين سخنى را بيان فرمود ابو حنيفه گريان شد؛ و با دوستانش كه همراه وى بودند برخاستند و از مجلس خارج گشتند. اختصاص شيخ مفيد: ص 189

مناظره امام صادق (علیه السلام) با منكر خدا

‏در كشور مصر؛ شخصى زندگى مى كرد به نام عبدالملك ؛ كه چون پسرش عبدالله نام داشت ؛ او را ابوعبدالله (پدر عبدالله ) مى خواندند؛ عبدالملك منكر خدا بود؛ و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفريده شده است ؛ او شنيده بود كه امام شيعيان ؛ حضرت صادق (علیه السلام ) در مدينه زندگى مى كند؛ به مدينه مسافرت كرد؛ به اين قصد تا درباره خدايابى و خداشناسى ؛ با امام صادق (علیه السلام ) مناظره كند وقتى كه به مدينه رسيد و از امام صادق (علیه السلام ) سراغ گرفت ؛ به او گفتند: امام صادق (علیه السلام ) براى انجام مراسم حج به مكه رفته است ؛ او به مكه رهسپار شد؛ كنار كعبه رفت ديد امام صادق (علیه السلام ) مشغول طواف كعبه است ؛ وارد صفوف طواف كنندگان گرديد؛ (و از روى عناد) به امام صادق (علیه السلام) تنه زد؛ امام با كمال ملايمت به او فرمود:

نامت چيست ؟

او گفت : عبدالملك (بنده سلطان) 

امام : كنيه تو چيست ؟

عبدالملك : ابو عبدالله (پدر بنده خدا)

امام : اين ملكى كه (يعنى اين حكم فرمائى كه ) تو بنده او هستى چنانكه از نامت چنين فهميده مى شود) از حاكمان زمين است يا از حاكمان آسمان ؟ 

وانگهى (مطابق كنيه تو) پسر تو بنده خداست ؛ بگو بدانم او بنده خداى آسمان است ؛ يا بنده خداى زمين ؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى گردى .

عبدالملك چيزى نگفت ؛ هشام بن حكم ؛ شاگرد دانشمند امام صادق (علیه السلام ) در آنجا حاضر بود؛ به عبدالملك گفت : چرا پاسخ امام را نمى دهى ؟

عبدالملك از سخن هشام بدش آمد؛ و قيافه اش درهم شد.

امام صادق (علیه السلام ) با كمال ملايمت به عبدالملك گفت : صبر كن تا طواف من تمام شود؛ بعد از طواف نزد من بيا تا با هم گفتگو كنيم ؛ هنگامى كه امام از طواف فارغ شد؛ او نزد امام آمد و در برابرش نشست ؛ گروهى از شاگردان امام (علیه السلام )] نيز حاضر بودند؛ آنگاه بين امام و او اين گونه مناظره شروع شد:

آيا قبول دارى كه اين زمين زير و رو و ظاهر و باطل دارد؟

- آرى .

آيا زيرزمين رفته اى ؟

- نه .

پس چه مى دانى كه در زمين چه خبر است ؟ چيزى از زمين نمى دانم ؛ ولى گمان مى كنم كه در زير زمين ؛ چيزى وجود ندارد.

گمان و شك ؛ يكنوع درماندگى است ؛ آنجا كه نمى توانى به چيزى يقين پيدا كنى ؛ 

آنگاه امام به او فرمود: آيا به آسمان بالا رفته اى ؟

- نه .

آيا مى دانى كه آسمان چه خبر است و چه چيزها وجود دارد؟ نه .

عجبا! تو كه نه به مشرق رفته اى و نه به مغرب رفته اى ؛ نه به داخل زمين فرو رفته اى و نه به آسمان بالا رفته اى ؛ و نه بر صفحه آسمانها عبور كرده اى تا بدانى در آنجا چيست ؛ و با آنهمه جهل و ناآگاهى ؛ باز منكر مى باشى (تو كه از موجودات بالا و پائين و نظم و تدبير آنها كه حاكى از وجود خدا است ؛ ناآگاهى ؛ چرا منكر خدا مى باشى ؟) آيا شخص عاقل به چيزى كه ناآگاه است ؛ آن را انكار مى كند؟.

- تاكنون هيچكس با من اين گونه ؛ سخن نگفته (و مرا اين چنين در تنگناى سخن قرار نداده است .

بنابراين تو در اين راستا؛ شك دارى ؛ كه شايد چيزهائى در بالاى آسمان و درون زمين باشد يا نباشد؟ آرى شايد چنين باشد (به اين ترتيب ؛ منكر خدا از مرحله انكار؛ به مرحله شك و ترديد رسيد.

كسى كه آگاهى ندارد؛ بر كسى كه آگاهى دارد؛ نمى تواند برهان و دليل بياورد.

از من بشنو و فراگير؛ ما هرگز درباره وجود خدا شك نداريم ؛ مگر تو خورشيد و ماه و شب و روز را نمى بينى كه در صفحه افق آشكار مى شوند و بناچار در مسير تعيين شده خود گردش كرده و سپس باز مى گردند؛ و آنها];ّّ در حركت در مسير خود؛ مجبور مى باشند ؛اكنون از تو مى پرسم : اگر خورشيد و ماه ؛ نيروى رفتن (و اختيار) دارند؛ پس چرا بر مى گردند؛ و اگر مجبور به حركت در مسير خود نيستند؛ پس چرا شب ؛ روز نمى شود؛ و به عكس ؛ روز شب نمى گردد؟

به خدا سوگند؛ آنها در مسير و حركت خود مجبورند؛ و آن كسى كه آنها را مجبور كرده ؛ از آنها فرمانرواتر و استوارتر است ."

- راست گفتى.

بگو بدانم ؛ آنچه شما به آن معتقديد؛ و گمان مى كنيد دهر (روزگار) گرداننده موجودات است ؛ و مردم را مى برد؛ پس چرا دهر آنها را بر نمى گرداند؛ و اگر بر مى گرداند؛ چرا نمى برد؟ همه مجبور و ناگزيرند؛ چرا آسمان در بالا؛ و زمين در پائين قرار گرفته ؟ چرا آسمان بر زمين نمى افتد؟ و چرا زمين از بالاى طبقات خود فرو نمى آيد؛ و به آسمان نمى چسبد؛ و موجودات روى آن به هم نمى چسبند؟!.

وقتى كه گفتار و استدلالهاى محكم امام به اينجا رسيد؛ عبدالملك ؛ از مرحله شك نيز رد شد؛ و به مرحله ايمان رسيد) در حضور امام صادق (علیه السلام ) ايمان آورد و گواهى به يكتائى خدا و حقانيت اسلام دارد و آشكارا گفت : آن خدا است كه پروردگار و حكم فرماى زمين و آسمانها است ؛ و آنها را نگه داشته است .

حمران ؛ يكى از شاگردان امام كه در آنجا حاضر بود؛ به امام صادق (علیه السلام ) رو كرد و گفت : فدايت گردم ؛ اگر منكران خدا به دست شما؛ ايمان آورده و مسلمان شدند؛ كافران نيز بدست پدرت پيامبر ـ صلی الله علیه واله ايمان آورند.

عبدالملك تازه مسلمان به امام عرض كرد: مرا به عنوان شاگرد؛ بپذير!. امام صادق (علیه السلام) به هشام بن حكم (شاگرد برجسته اش) فرمود: عبدالملك را نزد خود ببر؛ و احكام اسلام را به او بياموز.

هشام كه آموزگار زبردست ايمان ؛ براى مردم شام و مصر بود؛ عبدالملك را نزد خود طلبيد؛ و اصول عقائد و احكام اسلام را به او آموخت ؛ تا اينكه او داراى عقيده پاك و راستين گرديد؛ به گونه اى كه امام صادق (علیه السلام ) ايمان آن مؤمن (و شيوه تعليم هشام ) را پسنديد .

مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (علیه السلام)

ابن مقفع و ابن ابى العوجا؛ دو نفر از دانشمندان زبردست عصر امام صادق (علیه السلام) بودند؛ و خدا و دين را انكار مى كردند و به عنوان دهرى و منكر خدا؛ با مردم بحث و مناظره مى نمودند

در يكى از سالها؛ امام صادق (علیه السلام ) در مكه بود؛ آنها نيز در مكه كنار كعبه بودند؛ ابن مقفع به ابن ابى العوجا رو كرد و گفت : اين مردم را مى بينى كه به طواف كعبه سرگرم هستند؛ هيچ يك از آنها را شايسته انسانيت نمى دانم ؛ جز آن شيخى كه در آنجا اشاره به مكان جلوس امام صادق (علیه السلام ) كرد نشسته است ؛ ولى غير از او؛ ديگران عده اى از اراذل و جهال و چهارپايان هستند.

- چگونه تنها اين شيخ (امام صادق - علیه السلام -) را به عنوان انسان با كمال ياد مى كنى ؟.

براى آنكه من با او ملاقات كرده ام ؛ وجود او را سرشار از علم و هوشمندى يافتم ؛ ولى ديگران را چنين نيافتم .

- بنابراين لازم است ؛ نزد او بروم و با او مناظره كنم و سخن تو را در شأن او بيازمايم كه راست مى گويى يا نه ؟.

به نظر من اين كار را نكن ؛ زيرا مى ترسم ؛ در برابر او درمانده شوى ؛ و او عقيده تو را فاسد كند.

- نظر تو اين نيست ؛ بلكه مى ترسى من با او بحث كنم ؛ و با چيره شدن بر او نظر تو را در شأن و مقام او؛ سست كنم .

اكنون كه چنين گمانى درباره من دارى ؛ برخيز و نزد او برو؛ ولى به تو سفارش مى كنم كه حواست جمع باشد؛ مبادا لغزش يابى و سرافكنده شوى مهار سخن را محكم نگهدار؛ كاملاً مراقب باش تا مهار را از دست ندهى و درمانده نشوى ...

برخاست و نزد امام صادق (علیه السلام) رفت و پس از مناظره ؛ نزد دوستش ابن مقفع بازگشت و گفت : واى بر تواى ابن مقفع ! ما هذا ببشروان كان فى الدنيا روحانى يتجسد اذا شأ ظاهراً؛ و يتروح اذا شأ باطناً فهو هذا... 

: اين شخص بالاتر از بشر است ؛ اگر در دنيا روحى باشد و بخواهد در جسدى آشكار شود؛ و يا بخواهد پنهان گردد همين مرد است .

او را چگونه يافتى ؟ 

- نزد او نشستم ؛ هنگامى كه ديگران رفتند و من تنها با او ماندم ؛ آغاز سخن كرد و به من گفت : اگر حقيقت آن باشد كه اينها (مسلمانان طواف كننده ) مى گويند؛ چنانكه حق هم همين است ؛ در اين صورت اينها رستگارند و شما در هلاكت هستيد؛ و اگر حق با شما باشد كه چنين نيست ؛ آنگاه شما با آنها (مسلمانان ) برابر هستيد (در هر دو صورت ؛ مسلمانان ؛ زيان نكرده اند).

- من به او (امام ) گفتم :خدايت رحمت كند؛ مگر ما چه مى گوئيم و آنها (مسلمانان ) چه مى گويند؟ سخن ما با آنها يكى است .

فرمود: چگونه سخن شما با آنها (مسلمين ) يكى است ؛ با اينكه آنها به خداى يكتا و معاد و پاداش و كيفر روز قيامت ؛ و آبادى آسمان و وجود فرشتگان ؛ اعتقاد دارند؛ ولى شما به هيچيك از اين امور؛ معتقد نيستيد و منكر وجود خدا مى باشيد.

- من فرصت را بدست آورده و به او (امام ) گفتم: اگر مطلب همان است كه آنها (مسلمانان ) مى گويند و قائل به وجود خدا هستند؛ چه مانعى دارد كه خدا خود را بر مخلوقش آشكار سازد؛ و آنها را به پرستش خود دعوت كند؛ تا همه بدون اختلاف به او ايمان آورند؛ چرا خدا خود را از آنها پنهان كرده و بجاى نشان دادن خود؛ فرستادگانش را به سوى آنها فرستاده است ؛ اگر او خود بدون واسطه با مردم تماس مى گرفت ؛ طريق ايمان آوردن مردم به او نزديكتر بود.

او (امام) فرمود: واى بر تو چگونه خدا بر تو پنهان گشته با اينكه قدرت خود را در وجود تو به تو نشان داده است ؛ قبلاً هيچ بودى ؛ سپس پيدا شدى ؛ كودك گشتى و بعد بزرگ شدى ؛ و بعد از ناتوانى ؛ توانمند گرديدى ؛ سپس ناتوان شدى ؛ و پس از سلامتى ؛ بيمار گشتى ؛ سپس تندرست شدى ؛ پس از خشم ؛ شاد شدى ؛ سپس غمگين ؛ دوستيت و سپس دشمنيت و به عكس ؛ تصميمت پس از درنگ ؛ و به عكس ؛ اميدت بعد از نااميدى و به عكس ؛ ياد آوريت بعد از فراموشى و به عكس و... به همين ترتيب پشت سرهم نشانه هاى قدرت خدا را براى من شمرد؛ كه آنچنان در تنگنا افتادم كه معتقد شدم بزودى بر من چيره مى شود؛ برخاستم و نزد شما آمدم. 

مناظره دیگر ابن ابى العوجا با امام صادق (علیه السلام)

عبدالكريم معروف به ابن ابى العوجا؛ روز ديگر به حضور امام صادق (علیه السلام ) براى مناظره آمد؛ ديد گروهى در مجلس آن حضرت حاضرند؛ نزديك امام آمد و خاموش نشست).

- گويا آمده اى تا به بررسى بعضى از مطالبى كه بين من و شما بود بپردازى .

- آرى به همين منظور آمده ام اى پسر پيغمبر!

از تو تعجب مى كنم كه خدا را انكار مى كنى ؛ ولى گواهى مى دهى كه من پسر پيغمبر هستم و مى گويى اى پسر پيغمبر! عادت ؛ مرا به گفتن اين كلام ؛ وادار مى كند.

پس چرا خاموش هستى ؟

- شكوه و جلال شما باعث مى شود كه زبانم را ياراى سخن گفتن در برابر شما نيست ؛ من دانشمندان و سخنوران زبردست را ديده ام و با آنها هم سخن شده ام ؛ ولى آن شكوهى كه از شما مرا مرعوب مى كند؛ از هيچ دانشمندى مرا مرعوب نكرده است .

اينك كه تو خاموش هستى ؛ من در سخن را مى گشايم ؛ آنگاه به او فرمود: آيا تو مصنوع (ساخته شده ) هستى يا مصنوع نيستى ؟

- من ساخته شده نيستم .

بگو بدانم ؛ اگر ساخته شده بودى ؛ چگونه بودى ؟ 

- مدت طولانى سردرگريبان فرو برد و چوبى را كه در كنارش بود دست به دست مى كرد؛ و آنگاه (چگونگى اوصاف مصنوع را چنين بيان كرد) دراز، پهن ، گود، كوتاه ، با حركت ، بى حركت ؛ همه اينها از ويژگيهاى چيز مخلوق و ساخته شده است .

اگر براى مصنوع (ساخته شد) صفتى غير از اين صفات را ندانى ؛ بنابراين خودت نيز مصنوع هستى و بايد خود را نيز مصنوع بدانى ؛ زيرا اين صفات را در وجود خودت ؛ حادث شده مى يابى .

- از من سؤالى كردى كه تاكنون كسى چنين سؤالى از من نكرده است و در آينده نيز كسى اين سؤال را نمى كند.

فرضاً بدانى كه قبلاً كسى چنين پرسشى از تو نكرده ؛ ولى از كجا مى دانى كه در آينده كسى اين سؤال را از تو نپرسد؟ وانگهى تو با اين سخنت گفتارت را نقض نمودى ؛ زيرا تو اعتقاد دارى كه همه چيزاز گذشته و حال و آينده مساوى و برابرند؛ بنابراين چگونه چيزى را مقدم و چيزى را مؤخر مى دانى و در گفتارت گذشته و آينده را مى آورى.

توضيح بيشترى بدهم . اگر تو يك هميان پر از سكه طلا داشته باشى وكسى به تو بگويد در آن هميان سكه هاى طلا وجود دارد؛ و تو در جواب بگوئى نه ؛ چيزى در آن نيست ؛ او به تو بگويد: سكه طلا را تعريف كن ؛ اگر تو اوصاف سكه طلا را ندانى ؛ مى توانى ندانسته بگويى ؛ سكه در ميان هميان نيست .

- نه ؛ اگر ندانم ؛ نمى توانم بگويم نيست .

درازا و وسعت جهان هستى ؛ از هميان بيشتر است ؛ اينك مى پرسم شايد در اين جهان پهناور هستى مصنوعى باشد؛ زيرا تو ويژگيهاى مصنوع را از غير مصنوع نمى شناسى . 

وقتى كه سخن به اينجا رسيد؛ ابن ابى العوجا؛ درمانده و خاموش شد؛ بعضى از هم مسلكانش مسلمان شدند و بعضى در كفر خود باقى ماندند.

روز سوم ؛ ابن ابى العوجا تصميم گرفت به ميدان مناظره با امام صادق (علیه السلام ) بيايد و آغاز سخن كند و به مناظره ادامه دهد؛ 

- نزد امام (علیه السلام ) آمد و گفت : امروز مى خواهى سؤال را من مطرح كنم .

هرچه مى خواهى بپرس .

- به چه دليل ؛ جهان هستى ؛ حادث است (قبلاً نبود و بعد به وجود آمده است ؟).

هر چيز كوچك و بزرگ را تصور كنى ؛ اگر چيزى مانندش را به آن ضميمه نمايى ؛ آن چيز بزرگتر مى شود؛ همين است انتقال از حالت اول (كوچك بودن ) به حالت دوم (بزرگ شدن ) (و معنى حادث شدن همين است ) اگر آن چيز؛ قديم بود (از اول بود) به صورت ديگر در نمى آمد؛ زيرا هر چيزى كه نابود يا متغير شود؛ قابل پيدا شدن و نابودى است ؛ بنابراين با بود شدن پس از نيستى ؛ شكل حادث شد (و همين بيانگر قديم نبودن اشيا است )؛ و يك چيز]؛ّّ نمى تواند هم ازل و عدم باشد و هم حادث و قديم .

- فرض در جريان حالت كوچكى و بزرگى در گذشته و آينده همان است كه شما تقرير نمودى ؛ كه حاكى از حدوث جهان هستى است ؛ ولى اگر همه چيز؛ به حالت كوچكى خود باقى بمانند؛ در اين صورت دليل شما بر حدوث آنها چيست ؟ 

محور بحث ما همين جهان موجود است كه در حال تغيير مى باشد حال اگر اين جهان را برداريم و جهان ديگرى را تصور كنيم و مورد بحث قرار دهيم ؛ باز جهانى نابود شده و جهان ديگرى به جاى آن آمده ؛ و اين همان معنى حادث شدن است ؛ در عين حال به فرض تو (كه هر كوچكى به حال خود باقى بماند) جواب مى دهم ؛ مى گوئيم فرضاً هر چيزى كوچكى به حال خود باقى باشد؛ در عالم فرض صحيح است كه هر چيز كوچكى را به چيز كوچك ديگرى مانند آنها ضميمه كرد؛ كه با ضميمه كردن آن ؛ بزرگتر مى شود؛ و روا بودن چنين تصورى ؛ كه همان روا بودن تغيير است بيانگر حادث بودن است ؛ اى عبدالكريم ! در برابر اين سخن ؛ ديگر سخنى نخواهى داشت . 

مرگ ناگهانى ابن ابى العوجا 

يك سال از ماجراى مناظرات ابن ابى العوجا با امام صادق (علیه السلام ) در مكه گذشت ؛ باز سال بعد ابن ابى العوجا كنار كعبه به حضور امام صادق (علیه السلام) آمد؛ يكى ازشيعيان به امام عرض كرد: آيا ابن ابى العوجا مسلمان شده است ؟

- قلب او نسبت به اسلام ؛ كور است ؛ او مسلمان نمى شود.

هنگامى كه چشم ابن ابى العوجا به چهره امام صادق (علیه السلام) افتاد؛ امام به او فرمود :

- چرا اينجا آمده اى ؟

- به رسم و معمول آئين وطن ؛ به اينجا آمده ام تا ديوانگى و سرتراشى و سنگ پرانى مردم را كه در مراسم حج انجام مى دهند بنگرم .

- تو هنوزبه سركشى و گمراهى خود باقى هستى ؟ 

ابن ابى العوجا همين كه خواست سخن بگويد؛ امام صادق (علیه السلام ) به او فرمود: مجادله و ستيز در مراسم حج روا نيست ؛ آنگاه امام عبايش را تكان داد و فرمود: اگر حقيقت آن است كه ما به آن معتقد هستيم ـ چنانكه حقيقت همين است ـ در اين صورت ما رستگاريم نه شما؛ و اگر حق با شما باشد ـ چنانكه چنين نيست ـ و ما و هم شما رستگاريم ؛ بنابراين ما در هر حال رستگاريم ؛ ولى شما در يكى از دو صورت ؛ در هلاكت خواهيد بود؛ در اين هنگام حال ابن ابى العوجا منقلب شد؛ و به اطرافيان خود رو كرد و گفت : در قلبم احساس درد مى كنم ؛ مرا برگردانيد وقتى كه او را باز گرداندند؛ از دنيا رفت ؛ خدا او رانيامرزد.

مناظره پيرامون زهد

روزى سفيان ثورى امام را ديدار كرد و مشاهده نمود كه آن حضرت لباسى بر تن دارد سفيد، همچون سفيده تخم مرغ .گفت: اين لباس ، برازنده شما نيست !

- امام فرمودند: گوش كن ! چيزى برايت مى گويم كه اگر بر حق و سنت بميرى نه بر بدعت و گمراهى ، براى دنيا و آخرتت مفيد و سودمند خواهد بود . اين را بدان كه رسول الله (صلی الله علیه واله ) در عصرى زندگى مى كرد كه فقر و ندارى بر آن حاكم بود. اما پس از آنكه دوران فقر و تنگدستى جامعه پايان يافت و فراوانى و وفور نعمت پيش آمد، شايسته ترين اشخاص براى اين نعمتها ، نيكوكارانند نه بدكاران ، مؤمنانند نه منافقان ، مسلمانانند نه كافران . پس تو چه مى گوئى اى سفيان ؟! به خدا سوگند با اينكه مى بينى اينگونه لباسى نفيس و سفيد پوشيده ام ؛ مع ذلك از آن روزى كه به حد ؛ تكليف رسيده ام ، صبح و شامى فرا نرسيده است كه در ميان اموال و دارائى من حق خدائى بوده باشد و من آن را به جاى خود پرداخت نكرده باشم (1)

- روزى ديگر عده اى از مردمان صوفى مسلك و متظاهر به زهد كه داعيه اى هم داشتند و مردم را به مرام و مسلك خود مى خواندند و مى خواستند همه مثل آنها ظاهرى ژوليده ، كثيف و پريشان داشته باشند، نزد امام صادق (علیه السلام) آمدند و گفتند : دوست ما نتوانست با شما حرف بزند و دلايل آماده نبود و نتوانست مطرح سازد. (2)

اكنون دلايل خود را مطرح كنيد.

- دلايل ما از خود قرآن است .

بسيار خوب ، بيان كنيد كه آيه هاى قرآن شايسته ترين چيزى است كه ما بايد آن را پيروى كنيم و برنامه عمل خود قرار دهيم .

- خداوند تبارك و تعالى درباره قومى از ياران پيامبر چنين مى گويد:

(3) و يوثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة و من يوق شحّ نفسَه فاولئك هم المفلحون آنان بر نفس خود ايثار مى كنند و هر چند كه خود فقير و نادارند ديگران را مقدم مى دارند . و كسانى كه جلوى طمع و حرص نفس خويش را مى گيرند، اينان رستگارند.

و در جاى ديگر فرمود : و يطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيماً و اسيراً(4).

آنان طعام و خوراكى را با اينكه به آن علاقمند هستند و نياز دارند ، به فقير، يتيم و اسير مى بخشند.

همين دو آيه به عنوان دليل مسلك ما كافى است .

يكى ديگر از آنان كه در گوشه اى نشسته بود، معترضانه به امام گفت : ما مى بينيم شما به خوددارى از طعامهاى پاكيزه دعوت مى كنيد، مع ذلك به مردم دستور مى دهيد از دارائيشان بيرون روند، تا خود شما از آنها لذت ببريد و بهره مند گرديد(5)

- اين حرفهاى بى فايده را كنار بگذاريد و به من بگوئيد ببينم شناخت شما نسبت به قرآن چگونه است ؟ آيا ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را كه تمام گمراهيها و تباهيها در ميان امت مسلمان از همين نقطه آغاز مى شود، مى دانيد؟ قسمتى را آرى و نه همه را.

- گرفتارى شما از همين جا شروع مى شود(كه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن را نمى فهميد) و احاديث رسول خدا هم همينطور هستند. 

اينكه گفتيد خداوند برخى ياران پيامبر را ستوده و از عملكرد نيكويشان ما را خبر داده است ، كار آنان وقتى بوده كه نهى و منعى از آن نبوده وپاداشى هم از اين نوع ايثار (6) مى بردند. 

بعد خداوند(جلّ و عزّ) فرمانى برخلاف فرمان اول صادر كرد. پس اين فرمان ، آن اولى را از بين برد و اين فرمان دوم لطف و رحمتى بود از سوى خداوند در حق مؤمنان تا خود و خانواده و عيالشان به ضرر و زحمت نيفتند و در خانواده ها به بچه هاى كوچك ، پيرمردان و پيرزنان ستم نشود كه آنان حوصله و تحمل گرسنگى را ندارند(و از طريق زهد نان آورشان صدمه و آسيب نبينند).

اگر من كه فقط يك قرص نان دارم ، ايثار كرده و آن را به ديگرى بدهم پس فرزندان من چه بخورند؟ آيا آنها از بين بروند و هلاك شوند؟ لذا رسول خدا فرمود: پنج عدد خرما، گرده نان ، دينار و يا درهمى كه انسان دارد و مى خواهد خرج كند بهترين مورد ، خرج و انفاق بر پدر و مادر است ؛ بعد اهل و عيال خود آدمى و در مرحله سوم براى خويشاوندان فقير و نزديك و بعد براى همسايگان نادار و محتاج و در پنجمين مرحله كه پائين ترين درجه و كم ثواب ترين همه است ، خرج در راه خدا (بطور كلى ) مى باشد.

روزى پيامبر درباره يكى از انصار كه به هنگام مرگ ، همه دارائى اش را كه منحصر به پنج يا شش برده بوده آزاد كرده و كودكان خردسال هم از خود باقى گذاشته بود، فرمود: اگر مرا از اين جريان آگاه مى ساختيد نمى گذاشتم او را در كنار مسلمانان دفن كنيد كه او با اين كارش بچه هاى گدا وسائل به كف از خود باقى گذاشته و رفته است .

- پدرم حديث كرد كه رسول خدا مى فرمود: در خرج و انفاق ، اول بايد از اهل و عيال شروع كنى ؛ سپس هر كسى نزديكتر باشد، اولويت با اوست و اين سخن قرآن است و مطلبى است كه برخلاف پندار شما از سوى خداوند عزيز و حكيم مقرر گشته است: 

(7) والّذين اذا انفقوا لم يُسرِفوا و لمَ يْقتروا و كان بين ذلك قواماً)آنان كه به هنگام انفاق اسراف نمى كنند و سخت هم نمى گير ند، بلكه روشى ميانه دارند.) خداوند عمل كسانى را كه اصلاً چيزى براى خود باقى نمى گذارند و همه چيز را به ديگران مى بخشند و باصطلاح شما ايثار مى كنند، اسراف ناميده و در بيش از يك جا فرموده : ان الله لا يحب المسرفين (8) خداى تعالى مؤمنان را از اسراف و زياده روى در خرج و انفاق نهى نمود، چنانكه از سختگيرى و امساك نيز منع فرمود، اما به روش ميانه فرمان داد؛ يعنى انسان نبايد همه آنچه را كه دارد خرج و يا انفاق كند؛ آنگاه از خدا بخواهد كه به وى روزى دهد كه چنين دعائى مستجاب شدنى نيست ، به علت حديثى كه از رسول خدا به ما رسيده است كه فرمود: دعاى چند صنف و گروه از امت من مستجاب نمى شود: مردى كه پدر و مادرش را نفرين كند و عليه آنها دعا نمايد؛ مردى كه بدهكارش را كه از پرداخت بدهى خوددارى مى كند و يا منكر مى شود، نفرين كند، در حاليكه مى توانست نوشته اى از او بگيرد و يا شاهدى اقامه كند؛ مردى كه زنش را نفرين كند، چون خداوند راه خلاصى گذاشته و طلاق را حلال دانسته و او مى تواند بدين وسيله خود را رها سازد؛ مردى كه در خانه اش مى نشيند و بدون اينكه حركتى كند و بيرون رود و به جستجو بپردازد، از خدا روزى بطلبد كه خداوند جل جلاله فرمايد: اى بنده من ! آيا تو راهى براى جستجوى روزى ندارى و من تن سالم به تو ندادم كه مى توانى در روى زمين حركت كنى و تلاش و كوشش نمائى كه در اين صورت پيش من معذور بودى كه به فرمان من رفتى ؟ و براى اينكه بارى بر دوش خانواده ات نباشى ، اگر خواستم برايت روزى مى دهم و اگر خواستم از دادن روزى امساك مى كنم ، ولى به هر حال تو معذور نيستى كه تلاش نكنى ؛ و مردى كه خداوند به او روزى فراوان و مال كلان داده است ، اما همه را بى رويه خرج كند و بعد رو به خدا نموده و گويد: پروردگارا! به من روزى بده ، كه خداوند در جواب گويد: آيا من به تو روزى گسترده ندادم ؟ چرا با اقتصاد و تدبير خرج نكردى و آنگونه كه فرمان داده بودم ، عمل ننمودى ؟ چرا اسراف كردى ؟ مگر من تو را از اسراف و ولخرجى منع نكرده بودم ؟؛ و بالاخره مردى كه درباره قطع رحم و خويشاوندان نزديكش دعا كند كه اين دعا هم مستجاب نخواهد شد.

خداوند به پيامبرش ياد داد كه چگونه انفاق و خرج كند، بدين ترتيب كه روزى پيامبر هفت مثقال طلا داشت و دوست نداشت كه بخوابد و آن را انفاق و خرج ننمايد؛ لذا شبانه آن را صدقه داد. صبح كه شد چيزى براى خود نداشت .

اتفاقاً مرد بينوائى از او كمك خواست ، ولى پيامبر چيزى نداشت كه به او بدهد گدا پيامبر را ملامت كرد و پيامبر از اين جريان غمگين شد كه چرا چيزى ندارد كه به او بدهد؛ زيرا كه پيامبر بسيار دلنازك و مهربان بود. در اينجا خداوند رسولش را ادب فرمود و چنين دستور داد:

ولا تَجعلْ يَدك مَغلُولةً الى عُنقكَ ولاَ تبسطها كلَّ البسطِ فَتقُعدَ مَلوماً مَحسوراً (9) دستت را به گردن مبند (زياد ممسك مباش ) و آن را زياد هم نگشا (ولخرجى نكن )! پس در نتيجه ملامت شده ، حسرت خورده و از مال بيرون آمده مى نشينى .) خداوند مى خواهد به رسول خويش بفرمايد كه گاهى مردم از تو چيزى مى خواهند و تو را در ندادن معذور نمى دانند اگر همه آنچه را كه دارى يكجا خرج كنى و از دارائى بيرون آئى حسرت مى خورى . اينها احاديثى است كه قرآن صحت آنها را تأييد مى كند ؛ قرآن هم كه مورد تصديق مؤمنان و مردان خدائى است . ...(10)

- پس از او مى دانيد كه سلمان و ابوذر داراى چه فضيلت و ارزشى در اسلام هستند كه رضوان خدا بر ايشان باد.

روش زندگى سلمان چنان بوده است كه وقتى سهم خود را از بيت المال مى گرفت هزينه سالانه اش را كنار مى گذاشت تا سال بعد فرا رسد و دوباره سهم خود را بگيرد.

عده اى به سلمان اعتراض كردند كه تو با اين زهدى كه دارى ، چرا چنين مى كنى ؟ تو از كجا مى دانى ؟ شايد امروز يا فردا بميرى !

او در پاسخ گفت : چرا شما اميدى براى زنده ماندن من نداريد، همچنانكه بيم داريد كه من بميرم ؟ اى بى خبران ! نمى دانيد كه نفس انسانى در صورت عدم تأمين معيشتش مضطرب و نگران مى شود، اما وقتى كه هزينه زندگى اش تأمين باشد، آرامش پيدا مى كند؟

اما ابوذر، او چندين بچه شتر و بره گوسفند داشت . شير آنها را مى دوشيد و موقعى كه خانواده اش هوس گوشت مى كردند، از آنها سر مى بريد. و نيز هنگامى كه مهمانى به او مى رسيد و يا از همشهريانش كسانى احتياج به گوشت پيدا مى كردند، شترى نحر مى كرد و گوشت آن را تقسيم مى نمود و خود هم سهمى به اندازه ديگران نه كم و نه زياد بر مى داشت . پس چه كسى از اينها زاهدتر است ؟ اينان كسانى هستند كه رسول الله درباره شان آنگونه تعريف كرده است ؛ مع ذلك آنان در زندگى خود روزى نبوده كه مالك هيچ چيز نباشند. آيا شما مى گوئيد مردم لوازم زندگى خود را دور بريزند و ديگران را در استفاده از]؛< آنها بر خود و خانواده شان مقدم بدارند؟

- اى جماعت صوفى ! شنيدم پدرم به روايت از پدرانش از رسول خدا فرمود: <آنگونه كه من از وضع مؤمن در شگفت مى مانم ، از هيچ چيز ديگر تعجب نمى كنم : او اگر در دنيا با قيچى قطعه قطعه شود، آن را براى خود خير مى داند و اگر مالك همه آنچه ميان مشرق و مغرب است باشد، آن را نيز براى خود خير و صلاح مى داند. به هر حال ، هر چه خداوند برايش بخواهد او آن را براى خود خير و صلاح مى داند>.

- اى كاش مى دانستم آيا همين اندازه صحبت براى شما كافى است يا بيشتر توضيح دهم ؟! آيا نمى دانيد كه خداوند عزوجل در امر جهاد، نخست هر يكنفر مؤمن را با ده نفر كافر برابر دانسته و واجب كرده بود كه يك مؤمن به تنهائى در برابر ده تن كافر بايستد و پيكار كند و اگر به آنها پشت كند و فرار نمايد، مستحق آتش مى شود؟ سپس خداوند در حق مؤمنان لطف كرد و به جاى ده مرد، دو مرد منظور فرمود.

- پس دو مرد، ده مرد را نسخ نمود و آن تخفيفى بود از سوى خداوند عزوجل در حق مؤمنان .

زمانى كه مسلمانان از مكه به مدينه هجرت كردند آنان در ابتداى ورود به مدينه هيچ چيز نداشتند، نه مسكن و پناهگاهى و نه خورد و خوراكى . لذا ايثار براى انصار يك تكليف ضرورى و لازم بود تا اينكه كم كم مهاجرين خود را جستند و وضع زندگيشان نسبتاً سامان يافت .

- در اين موقع بود كه حكم ايثار با فرمان ميانه روى در انفاق نسخ گرديد .

(امام صادق (علیه السلام) لزوم جهاد يك مؤمن را با ده كافر در بدو امر كه مسلمانان اندك بودند و نسخ آن را با لزوم جهاد و پيكار با دو مرد كه تخفيفى بود درباره مؤمنان ، به عنوان مثال مطرح فرموده است ).

- به من بگوئيد ببينم حكم قاضيان خود را در اينكه نفقه زن را بر شوهر واجب مى دانند، اما شوهر مى گويد من زاهد هستم و چيزى ندارم ، حكم عادلانه مى دانيد يا ظالمانه ؟ اگر آن قضاوت را، قضاوت جور بدانيد و حكمشان را هم حكمى ظالمانه تلقى كنيد، مردم خود شما را ظالم و ستمگر مى شناسند و اگر آن قضات را جائر ندانيد و حكمشان را عادلانه بدانيد، حرف خود را نقض كرده ايد كه هر انسانى لازم است هزينه زندگى خود و خانواده اش را داشته باشد. و همچنين اين قضاوت وصيت و احسان انسان را در بيش از يك سوم مالش مردود مى دانند.

- به من بگوئيد ببينم اگر مردم ، زاهد پيشه باشند به آن معنى كه شما مى پنداريد، پس اين همه كفاره ها، نذورات و زكات طلا و نقره و خرما و كشمش و ديگر چيزهائى را كه به عنوان زكات واجب مى شود، مانند شتر، گاو و گوسفند چه كسانى بگيرند؟ (مگر نه اين است كه برداشت شما از زهد آن است كه انسان گرسنه بماند و برهنه و كثيف زندگى كند؟) چون به نظر شما، هيچكس نمى تواند مال دنيا را براى خود داشته باشد و هر چند كه خود نيازمند و فقير باشد، بايد آنرا به ديگرى دهد.

- پس چه مسلك بدى داريد شما! و چقدر نسبت به قرآن و سنت و احاديث رسول خدا كه مورد تصديق قرآنند اما شما روى ندانم كارى آنها را مردود مى دانيد، جاهليد! شما در آيه هاى غريب قرآن و در ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهى آن دقت نمى كنيد و به آنها توجه نداريد.

- به من بگوئيد ببينم سليمان بن داود را چگونه مى شناسيد؟ او از خدا براى خود سلطنت خواست ؛ سلطنتى كه پس از او شايسته براى هيچكس نباشد. (11)

و خداوند هم به او چنين حكومت و سلطنتى را داد و او حق مى گفت و به حقيقت عمل مى كرد و ما مى بينيم خداوند اين تقاضا و اين زندگى را براى او عيب نگرفت و براى هيچ مؤمنى هم آن را عيب و ننگ نمى داند. قبل از سليمان ، پدر او داود را در نظر بگيريد كه چه حكومت ، قدرت و سلطنت محكمى داشت . و همچنين يوسف كه به پادشاه مصر گفت : مرا خزانه دار خود قرار بده كه من مردى امين و دانا هستم . و قدرت او چنان گسترش يافت كه تمام كشور مصر را تا سرزمين يمن فرا گرفت و همه در سالهاى خشكى و قحطى ، از او طعام مى گرفتند. او نيز حق مى گفت و حق عمل مى كرد و كسى را نمى شناسيم كه اين زندگى را براى او ننگ و عار بداند.

پس اى مدعيان زهد و تصوف ! از آداب الهى و اصول تربيتى خدائى درباره مؤمنان ، ادب آموزيد و به امر و نهى خدا بسنده كنيد و امور مشتبه را رها نمائيد و علم چيزى را كه نمى دانيد به اهل آن واگذاريد كه در پيشگاه خدا تبارك و تعالى معذور خواهيد بود و پاداش هم خواهيد برد و درصدد دانستن ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن باشيد و حلال را از حرام بازشناسيد كه آن ، شما را به خداوند نزديكتر مى كند و شما را از جهل و نادانى دور مى سازد و جهالت را به اهل آن واگذاريد كه جاهل در جهان كم نيست . اين اهل علم و دانشند كه اندكند و خداوند فرمود: فَوقَ كلّ ذِى علمٍ عَليٌم (12)

نگاهى به سيره امام صادق عليه السلام

 

نويسنده: محمد ابواحسان 

1- كار و تلاش و دستگيرى از مستمندان 

امام صادق(علیه السلام) نه تنها ديگران را دعوت به كار و تلاش مى‏كرد، بلكه‏خود نيز با وجود مجالس درس و مناظرات و... در روزهاى داغ‏تابستان ، در مزرعه‏اش كار مى‏كرد. يكى از ياران حضرت مى‏گويد: آن‏حضرت را در باغش ديدم، پيراهن زبر و خشن برتن و بيل در دست ، باغ را آبيارى مى‏كرد و عرق از سر و صورتش مى‏ريخت، گفتم: اجازه‏دهيد من كار كنم. فرمود: من كسى را دارم كه اين كارها رابكندولى دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزى حلال از گرمى آفتاب‏آزار ببيند و خداوند ببيند كه من در پى روزى حلال هستم. (1) 

حضرت در تجارت نيز چنين بود و بر رضايت‏خداوند تاكيد داشت.لذا وقتى كار پرداز او كه با سرمايه امام براى تجارت به مصررفت و با سودى كلان برگشت، امام از او پرسيد: اين همه سود راچگونه به دست آورده‏اى؟ او گفت: چون مردم نيازمند كالاى مابودند، ماهم به قيمت گزاف فروختيم. امام فرمود: سبحان الله! 

عليه مسلمانان هم‏پيمان شديد كه كالايتان را جز در برابر هردينار سرمايه يك دينار سود نفروشيد! امام اصل سرمايه را برداشت و سودش را نپذيرفت و فرمود: اى مصادف! چكاچك شمشيرها ازكسب روزى حلال آسانتر است. (2) 

حقيقت اين است كه امام(علیه السلام) درنهايت علاقه به كار و تلاش، هرگزفريفته درخشش درهم و دينار نمى‏شد و مى‏دانست كه بهترين كار ازنظر خداوند تقسيم دارايى خود با نيازمندان است، حقيقتى كه ماهرگز از عمق جان بدان ايمان عملى نداشته و نداريم. امام خوددرباره باغش مى‏فرمود: وقتى خرماها مى‏رسد، مى‏گويم ديوارها رابشكافند تا مردم وارد شوند و بخورند. همچنين مى‏گويم ده ظرف‏خرما كه بر سرهريك ده نفر بتوانند بنشينند، آماده سازند تاوقتى ده نفر خوردند، ده نفر ديگر بيايند و هريك، يك مد خرمابخورند. آن‏گاه مى‏خواهم براى تمام همسايگان باغ (پيرمرد، پيرزن،مريض، كودك و هركس ديگر كه توان آمدن به باغ را نداشته،) يك مدخرما ببرند. پس مزد باغبان و كارگران و... را مى‏دهم و باقى‏مانده محصول را به مدينه آورده بين نيازمندان تقسيم مى‏كنم ودست آخر از محصول چهار هزار دينارى، چهارصد درهم برايم‏مى‏ماند. (3) 

2- ساده زيستى و همرنگى با مردم 

امام همانند مردم معمولى لباس مى‏پوشيد و در زندگى رعايت اقتصادرا مى‏كرد. مى‏فرمود: بهترين لباس در هرزمان، لباس معمول همان‏زمان است. لذا (4) گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار برتن‏مى‏كرد. لذا وقتى سفيان ثورى به وى اعتراض مى‏كرد كه: پدرت على‏لباسى چنين گرانبهاى نمى‏پوشيد، فرمود: زمان على(علیه السلام) زمان فقر واكنون زمان غنا و فراوانى است و پوشيدن آن لباس در اين زمان،لباس شهرت است و حرام... پس آستين خود را بالا زد و لباس زير راكه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زير را براى خدا و لباس نورا براى شما پوشيده‏ام. (5) 

با اين همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمى‏داد،امتيازى براى وى و خانواده‏اش در نظر گرفته شود. و اين ويژگى‏هنگام بروز بحران‏هاى اقتصادى و اجتماعى بيشتر بروز مى‏يافت. ازجمله در سالى كه گندم در مدينه ناياب شد، دستور داد گندم‏هاى‏موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو وگندم كه خوراك بقيه مردم بود، تهيه كنند و فرمود: «فان الله‏يعلم انى واجدان اطعمهم الحنطه على وجهها ولكنى‏احب ان يرانى‏الله قد احسنت تقدير المعيشه. » (6) 

خدا مى‏داند كه مى‏توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده‏ام راتهيه كنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ريزى صحيح‏زندگى ببيند. 

3- شجاعت

امام صادق(علیه السلام) در برابر ستمگران از هر طايفه و رتبه‏اى به سختى‏مى‏ايستاد و اين شهامت را داشت كه سخن حق را به زبان آورد واقدام حق طلبانه را انجام دهد، هرچند با عكس العمل تندى رو به‏رو شود. لذا وقتى منصور از او پرسيد: چرا خداوند مگس را خلق‏كرد؟ فرمود: تا جباران را خوار كند. و به اين ترتيب منصور رامتوجه قدرت الهى كرد. (7) و آن‏گاه كه فرماندار مدينه در حضوربنى هاشم در خطبه‏هاى نماز به على(علیه السلام) دشنام داد، امام چنان‏پاسخى كوبنده داد كه فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوى‏خانه‏اش راهى شد. (8) 

4- همزيستى و مدارا با مسلمانان 

امام صادق(علیه السلام) شيعيان را به همزيستى با اهل سنت دعوت مى‏كرد تابه اين طريق هم شيعيان از جامعه اكثريت منزوى نشوند و هم بتوان‏احكام و اصول شيعى را با ملاطفت‏به آنان منتقل كرد. از اين روى‏در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار مى‏شد، اما اين سهل گرفتن‏هرگز به معناى زيرپاى گذاشتن اصول نبود و آن جا كه مسئله اصولى‏در ميان بود، حضرت هرگز تسليم نمى‏شد. از جمله در يكى از سفرها،امام صادق(علیه السلام) به حيره (ميان كوفه و بصره) آمد. در آن‏جا منصوردوانيقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت كرده بود. 

امام نيز ناگزير در آن مجلس حاضر شد. وقتى كه سفره غذاانداختند، هنگام صرف غذا، يكى از حاضران آب خواست ولى به جاى‏آن، شراب آوردند، وقتى ظرف شراب را به او دادند، امام بى‏درنگ‏برخاست و مجلس را ترك كرد و فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: «ملعون‏من‏جلس على مائده يشرب عليها الخمر.» (9) 

ملعون است كسى كه دركنار سفره‏اى بنشيند كه در آن سفره شراب‏نوشيده شود. 

امام حتى در مجالس عمومى خليفه نيز حاضر نمى‏شد; زيرا حكومت راغاصب مى‏دانست و حاضر نبود با پاى خود بدان جا برود، زيرا بااين كار از ناحق بودن آنان، چشم پوشى مى‏شد و تنها زمانى كه‏اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آن‏جا مى‏رفت; لذا منصور ضمن‏نامه‏اى به وى نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند ساير مردم‏نمى‏آيى؟ امام در پاسخ نوشت: نزد ما چيزى نيست كه به خاطر آن ازتو بترسيم و بياييم، نزد تو در مورد آخرتت چيزى نيست كه به آن‏اميدوار باشيم. تو نعمتى ندارى كه بياييم و به خاطر آن به توتبريك بگوييم و آنچه كه اكنون دارى آن را بلا و عذاب نمى‏دانى تابياييم و تسليت‏بگوييم. منصور نوشت: بيا تا ما را نصيحت كنى. 

امام نيز نوشت: كسى كه آخرت را بخواهد، با تو همنشين نمى‏شود وكسى كه دنيا را بخواهد، به خاطر دنياى خود تو را نصيحت‏نمى‏كند. (10) 

5- علم امام صادق(علیه السلام) و اقدامات وى 

آنچه به دوره امامت‏حضرت امام صادق(علیه السلام) ويژگى خاصى بخشيده،استفاده از علم بى‏كران امامت، تربيت دانش طلبان و بنيان گذارى‏فكرى و علمى مذهب تشيع است. در اين باره چهار موضوع قابل توجه‏است: 

الف- دانش امام. 

ب- ويژگى‏هاى عصر آن حضرت كه منجر به حركت علمى و پايه ريزى‏نهضت علمى شد. 

ج- اولويت‏ها در نهضت علمى. 

د- شيوه‏ها و اهداف و نتايج اين نهضت علمى. 

الف- دانش امام 

شيخ مفيد مى‏نويسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل كرده‏اند كه به‏تمام شهرها منتشر شده و كران تا كران جهان را فرا گرفته است واز احدى از علماى اهل‏بيت عليهم السلام اين مقدار احاديث نقل‏نشده است‏به اين اندازه كه از آن حضرت نقل شده. اصحاب حديث،راويان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گردآورده و عددشان‏به چهار هزارتن رسيده و آن قدر نشانه‏هاى آشكار بر امامت آن‏حضرت ظاهر شده كه دلها را روشن و زبان مخالفان را از ايرادشبهه لال كرده است. (11) 

سيد مؤمن شافعى نيز مى‏نويسد: مناقب آن حضرت بسيار است تا آن‏جاكه شمارشگر حساب ناتوان است از آن. (12) 

ابوحنيفه مى‏گفت: من هرگز فقيه‏تر از جعفربن محمد نديده‏ام و اوحتما داناترين امت اسلامى است. (13) 

حسن بن زياد مى‏گويد: از ابوحنيفه پرسيدم: به نظر تو چه كسى درفقه سرآمد است؟ گفت: جعفربن محمد. روزى منصور دوانيقى به من‏گفت: مردم توجه زيادى به جعفربن محمد پيدا كرده‏اند و سيل جمعيت‏به سوى او سرازير شده است. پرسشهايى دشوار آماده كن و پاسخ‏هايش‏را بخواه تا او از چشم مسلمانان بيفتد. من چهل مسئله دشوارآماده كردم. هنگامى كه وارد مجلس شدم، ديدم امام در سمت راست‏منصور نشسته است. سلام كردم و نشستم. منصور از من خواست‏سوالاتم‏را بپرسم. من يك يك سؤال مى‏كردم و حضرت در جواب مى‏فرمود: درمورد اين مسئله، نظر شما چنين و اهل‏مدينه چنان است و فتواى خودرا نيز مى‏گفتند كه گاه موافق و گاه مخالف ما بود. (14) 

ب- ويژگى‏هاى عصر آن حضرت 

عصر امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حكومت‏مروانى و عباسى بود كه‏انواع تضييق‏ها و فشارها بر آن حضرت وارد مى‏شد، بارها او رابدون آن كه جرمى مرتكب شود، به تبعيد مى‏بردند. ازجمله يكبار به‏همراه پدرش به شام و بار ديگر در عصر عباسى به عراق رفت. يكباردر زمان سفاح به حيره و چند بار در زمان منصور به حيره، كوفه وبغداد رفت. 

با اين بيان، اين تحليل كه حكومت‏گران به دليل نزاع‏هاى خود،فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در يك فضاى آرام به تاسيس‏نهضت علمى پرداخت، به صورت مطلق پذيرفتنى نيست، بلكه امام باوجود آزارهاى موسمى اموى و عباسى از هرنوع فرصتى استفاده مى‏كردتا نهضت علمى خود را به راه اندازد و دليل عمده رويكرد حضرت،بسته بودن راه‏هاى ديگر بود. چنان چه امام از ناچارى عمدا رو به‏تقيه مى‏آورد. زيرا خلفا در صدد بودند با كوچكترين بهانه‏اى حضرت‏را از سر راه خود بردارند. لذا منصور مى‏گفت: «هذا الشجى معترض‏فى الحلق‏»; جعفربن محمد مثل استخوانى در گلو است كه نه مى‏توان‏فرو برد و نه مى‏توان بيرون افكند. برهمين اساس خلفا در صددبودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهايت‏شهيدكنند. حكايت زير دليل اين مدعى است: 

جعفربن محمد بن اشعث از اهل تسنن و دشمنان اهل‏بيت عليهم السلام‏به صفوان بن يحيى گفت: آيا مى‏دانى با اين كه در ميان خاندان ماهيچ نام و اثرى از شيعه نبود من چگونه شيعه شدم؟... منصوردوانيقى روزى به پدرم محمدبن اشعث گفت: اى محمد! يك نفر مرددانشمند و با هوش براى من پيدا كن كه ماموريت‏خطيرى به اوبتوانم واگذار كنم. پدرم ابن مهاجر (دايى مرا) معرفى كرد. 

منصور به او گفت: اين پول را بگير و به مدينه نزد عبدالله بن‏حسن وجماعتى ازخاندان او از جمله جعفربن محمد (امام صادق(علیه السلام ) برو و به هريك مقدارى پول بده و بگو: من مردى غريب از اهل‏خراسان هستم كه گروهى از شيعيان شما درخراسان اين پول‏راداده‏اند كه به شما بدهم مشروط بر اين كه چنين و چنان (قيام‏عليه حكومت) كنيد و ما از شما پشتيبانى مى‏كنيم. وقتى پول راگرفتند، بگو: چون من واسطه پول رساندن هستم، با دستخط خود، قبض‏رسيد بنويسيد و به من بدهيد. ابن مهاجر به مدينه آمد و بعد ازمدتى نزد منصور برگشت. آن موقع پدرم هم نزد منصور بود. منصوربه ابن مهاجر گفت: تعريف كن چه خبر؟ ابن مهاجر گفت: پول‏ها رابه مدينه بردم و به هريك از خاندان مبلغى دادم و قبض رسيد ازدستخط خودشان گرفتم غير از جعفربن محمد (امام صادق(علیه السلام )كه من‏سراغش را گرفتم. او در مسجد مشغول نماز بود. پشت‏سرش نشستم اوتند نمازش را به پايان برد و بى‏آن كه من سخنى بگويم به من گفت: اى مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فريب نده كه آن‏ها سابقه‏نزديكى با دولت‏بنى مروان دارند و همه (براثر ظلم) نيازمندند. 

من پرسيدم: منظورتان چيست؟ آن حضرت سرش را نزديك گوشم آورد وآن‏چه بين من و تو بود، بازگفت. مثل اين كه او سومين‏نفر ما بود. 

منصور گفت: «يابن مهاجر اعلم انه ليس من اهل‏بيت نبوه‏الا وفيه محدث و ان‏جعفر بن محمد محدثنا» 

اى پسر مهاجر، بدان كه هيچ خاندان نبوتى نيست مگر اين كه درميان آنها محدثى (فرشته‏اى از طرف خدا كه با او تماس دارد واخبار را به او خبر مى‏دهد.) هست و محدث خاندان ما جعفربن‏محمد(علیه السلام) است. 

فرزند محمدبن اشعث مى‏گويد: پدرم گفت: همين (اقرار دشمن) باعث‏شد كه ما به تشيع روى آوريم. (15) 

آرى اين همه نشان از اختناق و فشارى دارد كه مانع از هر نوع‏اقدام عليه حكومت وقت مى‏شد، لذا امام به سوى تنها راه ممكن كه‏همان ادامه مسير پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود، روى آورد و ازدر دانش و علم وارد شد. 

ج- اولويت‏ها در نهضت علمى 

حال بايد توضيح داد كه دراين مسير حضرت چه چيزى محتواى اين‏نهضت علمى را تعيين مى‏كرد؟ 

حقيقت اين است كه جريان نفاق، خطرناك‏ترين انحرافى است كه اززمان پيامبراكرم(صلی الله علیه واله) شروع شده و در آيات مختلفى بدان اشاره شده‏است، مانند آيات‏7 و 8 سوره منافقين. اين حركت هرچند در زمان‏پيامبر نتوانست در صحنه اجتماعى بروز يابد، اما از اولين لحظات‏رحلت، تمام هجمه‏هاى منافقان به يكباره بر سر اهل‏بيت عليهم‏السلام فرو ريخت. لذا مرحوم علامه طباطبايى مى‏نويسد: 

هنگامى كه خلافت از اهل‏بيت عليهم السلام گرفته شد، مردم روى اين‏جريان از آن‏ها روى گردان شدند و اهل‏بيت عليهم السلام در رديف‏اشخاص عادى بلكه به خاطر سياست دولت وقت، مطرود از جامعه‏شناخته شدند و در نتيجه مسلمان‏ها از اهل‏بيت عليهم السلام دورافتادند و از تربيت علمى و عملى آنان محروم شدند. البته امويان‏به اين هم بسنده نكردند و با نصب علماى سفارشى خود، كوشيدند ازمطرح شدن ائمه‏اطهار عليهم السلام از اين طريق نيز جلوگيرى كنند.چنانچه معاويه رسما اعلام كرد: كسى كه علم و دانش قرآن نزداوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملك اعلام شد: كسى جزعطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجيع فتوا دهد،از سوى ديگر مردم از تفسير قرآن نيز چون علم اهل‏بيت عليهم‏السلام محروم ماندند با داستانهاى يهود و نصارى آميخته شد ونوعى فرهنگ التقاطى در گذر ايام شكل گرفت. رفته رفته كه‏قيامهاى شيعى اوج گرفت و گاه فضاهاى سياسى به دلايلى باز شد، دونظريه قيام مسلحانه و نهضت فرهنگى در اذهان مطرح شد. چون‏قيام‏هاى مسلحانه به دليل اقتدار حكام اموى و عباسى عموما باشكست رو به رو مى‏شد، نهضت امام صادق(علیه السلام) به سوى حركتى علمى‏مى‏توانست‏سوق پيدا كند تا از اين گذر علاوه بر پايان دادن به‏ركود و سكوت مرگبار فرهنگى، اختلاط و التقاط مذهبى و دينى وفرهنگى نيز زدوده شود. لذا اولويت در نهضت امام بر ترويج وشكوفايى فرهنگ دينى و مذهبى و پاسخگويى به شبهات و رفع التقاطشكل گرفت. 

د-شيوه‏ها و اهداف نهضت علمى و فرهنگى 

1- تربيت راويان 

از گذر ممنوعيت نقل احاديث در مدت زمان طولانى توسط حكام اموى،احساس نياز شديد به نقل روايات و سخن پيامبر(صلی الله علیه واله)،اميرمومنان(علیه السلام)، امام(ع) را وامى‏داشت‏به تربيت راويان در ابعادمختلف آن روى آورد. لذا اينك از آن امام در هر زمينه‏اى روايت‏وجود دارد و اين است راز ناميده شدن مذهب به «جعفرى‏». 

آرى، راويان با فراگرفتن هزاران حديث درعلومى چون تفسير، فقه،تاريخ، مواعظ، اخلاق، كلام، طب، شيمى و... سدى در برابر انحرافات‏ايجاد كردند. امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمود: ابان بن تغلب سى هزار حديث‏از من روايت كرده است. پس آن ها را از من روايت كنيد. (16) 

محمدبن مسلم هم شانزده هزار حديث از حضرت فرا گرفت. (17) و حسن‏بن على‏وشا مى‏گفت: من در مسجد كوفه نه صد شيخ را ديدم كه همه‏مى‏گفتند: جعفربن محمد برايم چنين گفت. (18) 

اين حجم گسترده از راويان در واقع، كمبود روايت از منبع‏بى‏پايان امامت را در طى دوره‏هاى مختلف توانست جبران كند و ازاين حيث امام به موفقيت لازم دست‏يافت. 

آرى، روايت از اين امام منحصر به شيعه نشد و اهل سنت نيزروايات فراوانى در كتب خود آوردند. ابن عقده و شيخ طوسى دركتاب رجال و محقق حلى در المعتبر و ديگران آمارى داده‏اند كه‏مجموعا راويان از امام به چهار هزار نفر مى‏رسند و اكثر اصول‏اربعماءئه از امام صادق(علیه السلام) است و همچنين اصول چهارصدگانه اساسى‏كتب اربعه شيعه (كافى، من لايحضره الفقيه، التهذيب، الاستبصار)را تشكيل دادند. 

2- تربيت مبلغان و مناظره كنندگان 

علاوه بر ايجاد خزائن اطلاعات (راويان) كه منابع خبرى موثق تلقى‏مى‏شدند، حضرت به ايجاد شبكه‏اى از شاگردان ويژه همت گمارد تا به‏دومين هدف خود يعنى زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند و شبهات‏را از چهره دين بزدايند. هشام بن حكم، هشام بن سالم، قيس، مؤمن‏الطاق، محمدبن نعمان، حمران بن اعين و... از اين دست‏شاگردان‏مبلغ هستند. براى نمونه، مناظره‏اى از صدها مناظره را با هم‏مى‏خوانيم: 

هشام بن سالم مى‏گويد: در محضر امام صادق(علیه السلام) بوديم كه مردى ازشاميان وارد شد و به امر امام نشست. امام پرسيد: چه مى‏خواهى؟ 

گفت: به من گفته‏اند شما داناترين مردم هستيد، مى‏خواهم چند سؤال‏بكنم. امام پرسيد: درباره چه چيز؟ 

گفت: در قرآن، از حروف مقطعه و از سكون و رفع و نصب و جر آن. 

امام فرمود: اى حمران! تو جواب بده. او گفت: من مى‏خواهم باخودتان سخن بگويم. امام فرمود: اگر بر او پيروز شدى، بر من‏غلبه كرده‏اى! مرد شامى آن قدر از حمران سؤال كرد و جواب شنيدكه خود خسته شد و درجواب امام كه: خوب چه شد؟ گفت: مرد توانايى‏است. هرچه پرسيدم، جواب داد. آن‏گاه به توصيه امام حمران سوالى‏پرسيد و مرد شامى در جواب آن درمانده شد. آن‏گاه خطاب به حضرت‏گفت: در نحو و ادبيات مى‏خواهم با شما سخن بگويم. حضرت از ابان‏خواست‏با او بحث كند و باز آن مرد ناتوان شد. تقاضاى مباحثه درفقه كرد كه امام زراره‏بن‏اعين را به وى معرفى كرد. در علم كلام، مؤمن الطاق، در استطاعت، حمزه‏بن محمد، در توحيد، هشام بن سالم‏و در امامت، هشام بن حكم را معرفى كردند و او مغلوب همه شد. 

امام چنان خنديد كه دندان هايش معلوم شد. مرد شامى گفت: گوياخواستى به من بفهمانى در ميان شيعيانت چنين مردمى هستند. امام‏پاسخ داد. بلى! و در نهايت او نيز در جرگه شيعيان داخل شد. (19) 

3- برخورد با انحرافات ويژه 

امام علاوه بر آن دو حركت اصولى، براى رفع انحرافات ويژه نيزمى‏كوشيد، مانند آنچه از مرام ابوحنيفه در عراق گريبان شيعيان‏را گرفته بود، يعنى مذهب قياس. 

چون در عراق تعداد زيادى از شيعيان نيز زندگى مى‏كردند و باسنى‏ها از حيث فرهنگى و اجتماعى تا حدودى در آميخته بودند، لذااحتمال تاثير پذيرى از قياس وجود داشت. يعنى يك آفت درونى كه‏مى‏توانست‏شيعيان را تهديدكند، لذا امام در محو مبانى مذهب قياس‏و استحسان تلاش كرد. 

مبارزه با برداشت‏هاى جاهلانه و قرائتهاى سليقه‏اى از دين نيز درمكتب امام جايگاه ويژه‏اى داشت و حضرت علاوه بر حركت كلى و مسيراصلى، به صورت موردى با اين انحرافات مبارزه مى‏كرد. از جمله آن‏ها حكايت معروفى است كه باهم مى‏خوانيم: 

حضرت مردى را ديد كه قيافه‏اى جذاب داشت و نزد مردم به تقوامشهور بود. او دو عدد نان از دكان نانوايى دزديد و به سرعت زيرجامه‏اش مخفى كرد و بعد هم دو عدد انار از ميوه فروشى سرقت كردو به راه افتاد. وقتى به مريضى مستمند رسيد، آن‏ها را به اوداد. امام صادق(علیه السلام) شگفت زده نزد او رفت و گفت: چه مى‏كنى؟ اوپاسخ داد: دو عدد نان و دو عدد انار برداشتم. پس چهار خطا كردم‏و خدا مى‏فرمايد: (من جاء بالسيئه فلا يجزى الامثلها); هركس كاربدى بكند كيفر نمى‏بيند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم. 

از طرف ديگر چون خدا مى‏فرمايد: (من جاء بالحسنه فله عشرامثالها); هركس يك كار نيك انجام دهد، برايش ده برابر ثواب‏هست. و من چون آن چهار چيز (دو نان و دو انار) را به فقيردادم، پس چهل حسنه دارم كه اگر چهار گناه از آن كم كنم،36حسنه برايم مى‏ماند! 

امام در برابر اين برداشت و قرائت ناصواب كه بر عدم درك واحاطه كامل به مبانى فهم آيات بنا شده بود، پاسخ داد كه (انمايتقبل الله من المتقين); خداوند كار نيك را از متقين قبول‏دارد. يعنى اگر اصل عمل نامشروع شد، ثوابى بر آن نمى‏تواندمترتب باشد. 

آرى، دورى از منبع وحى و اخبار اهل‏بيت رسالت، سبب شد مردانى‏پاى به عرصه گذارند و ادعاى فضل كنند كه هرگز مبانى فكرى قرآن‏و دين را به خوبى نفهميده‏اند و از اين روى همواره، خود وپيروانشان را به راه خطا رهنمون مى‏شوند. (20) 

ندبه امام صادق(علیه السلام) در فراق امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه)

 

نويسنده: خليل منتظرقائم

به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود...

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آخرين حجّت خدا صحبت مي‌كند و به حال كساني كه آن زمان را درك مي‌كنند، رشك مي‌برد و مي‌فرمايد: فطوبي لمن أدرك ذلك الزّمان.2

خوشا به حال كسي كه آن زمان را دريابد.

گاه نيز عاشقانه آرزوي درك زمان آن حضرت را مي‌كند و مي‌فرمايد: و لو أدركته لخدمته أيّام حياتي.3

اگر زمان [ظهور] او را درك مي‌كردم همة عمرم را در خدمتش مي‌گذراندم.

و گاه با مشاهدة شرايط غيبت آن حضرت از خود بي خود شده و سيل اشك از ديدگان جاري مي‌سازد: 

«سُدَير صيرفي» مي‌گويد: به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود؛ رنگ چهرة او به كلّي دگرگون شده بود، سيل اشك از دل پر خون و قلب پر التهاب او برخاسته بود و بر گونه‌هايش فرو مي‌ريخت و در اين حال اين گونه زمزمه مي‌كرد:

سيّدي غيبتك نفت رقادي و ضيّقت عليّ مهادي، و ابتزّت منّي راحة فؤادي...

اي آقا و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده و آسايش و آرامش را از قلبم گرفته است.

سدير مي‌گويد: هنگامي كه امام صادق(علیه السلام) را اين چنين پريشان ديديم، دل‌هايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد كه چه مصيبت جانكاهي براي حجّت خدا روي داده و چه فاجعة اسفباري بر او وارد شده است.

عرض كرديم:

اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثه‌اي بر شما روي آورده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانتان فرو مي‌ريزد و اشك چون باران بهاري بر چهره‌تان سرازير مي‌شود؟ چه فاجعه‌اي شما را اين چنين بر سوك نشانده است؟

امام صادق(علیه السلام) چون بيد لرزيد و نفس‌هاي مباركش به شماره افتاد، آنگاه آهي عميق به پهناي قفسة سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روي كرد و فرمود: صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه مي‌كردم و آن كتابي است كه همة مسائل مربوط به مرگ و ميرها، بلاها و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت، درازي غيبت و ديرزيستي قائم ما و گرفتاري باورداران در آن زمان، راه يافتن شكّ و ترديد در دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدّس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشتة ولايت را كه خداوند در گردن هر انساني قرار داده است، مي‌گسلند و از زمرة اسلام بيرون مي‌روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.4

دعاي شريف ندبه كه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، شاهد ديگري بر سوز و گداز آن حضرت در غيبت و فراق قائم آل محمد(علیه السلام) و منجي موعود جهان اسلام است.

در پايان جا دارد از خود بپرسيم آيا ذرّه‌اي از آن سوز و گداز و اندوه فراق كه در قلب‌هاي همة معصومان به ويژه امام صادق(علیه السلام) بوده است تا آنجا كه خواب و آرامش را از آنها مي‌ربوده و زندگي را بر آنها دشوار مي‌ساخته است، در دل ما وجود دارد؟ آيا هيچ شده است كه در خلوت خود بر فتنه‌ها، مصيبت‌ها، انحراف‌ها و... كه در زمان غيبت گريبان‌گير اهل ايمان مي‌شود، گريه كنيم؟ آيا تاكنون اتفاق افتاده است كه با همة وجود سنگيني مصيبت غيبت را درك كنيم و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهيم؛ نالة مادري كه عزيز خود را از دست داده است؟

 

پي نوشت : 

1) كشف الغمه فى معرفة الائمه، ج‏2، ص‏154 . 

2) رجال نجاشى، ص‏39 . 

3) تحف العقول، ص‏302 . 

4) همان، ص‏303; از آنجايى كه هرير به معناى پارس كردن سگ به روى ميهمان نيز آمده است، مى‏توان از اين حديث صفت ديگرى را براى شيعيان برشمرد و آن پرخاش نكردن و عصبانى نشدن در معاشرت‏هاست . 

5) نساء/138 و 139 . 

6) تحف العقول، ص‏304 . 

7) همان . 

8) وى از فرزندان صالح شقرانى يكى از اصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله مى‏باشد . صالح در اوايل برده بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله آزادش نمود، بدين جهت‏بعنوان آزاده شده پيامبر لقب گرفت . 

9) بحار الانوار، ج‏47، ص‏349; داستان راستان، ص‏152 . 

10) اصول كافى، كتاب الايمان والكفر، باب الصدق و اداء الامانة، حديث 5 . 

11) چهل حديث، امام خمينى رحمه الله، ص‏477 . 

12) كافى، ج 2، ص 105 . 

13) شجره طوبى، ج‏1، ص‏3 . 

14) رجال كشى، ص 249 . 

15) تحف العقول، ص‏303 . 

16) عبدالله بن جندب بجلى كوفى مردى جليل القدر، مورد اعتماد ائمه اطهار عليهم السلام و همنشين امام باقر، امام صادق، امام كاظم و حضرت رضا عليهم السلام بود . عبدالله كه شخصيتى فقيه، محدث و اهل عبادت بود، از طرف امام كاظم و امام رضا عليهما السلام سمت وكالت را به عهده داشت . بعد از فوت وى على بن مهزيار جانشين وى گرديد . 

17) تحف العقول، ص‏305 . 

18) اين سخن كنايه از نهايت پنهان كارى در انجام كارهاى نيك مى‏باشد . 

19) - كشف الغمه، ج‏2، ص‏207 . 

20) همان، ص‏208 . 

21) بحار الانوار، ج‏75، ص‏138 . 

22) تحف العقول، ص‏303 . 

23) وسائل الشيعه، ج‏11، ص‏503 . 

24) بحار الانوار، ج‏78، ص‏268 . 

25) كافى، ج 2، ص 609 . 

26) وسائل الشيعه، ج‏4 .